DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> ینی آی دو لاو دیس سانی دیز - در گلوی من ابر کوچکیست...


ینی آی دو لاو دیس سانی دیز

هوا رو داری چه تابستون شده ؟ به به ! ینی من باتریم حسابی شارژ شده و کلی شادم این روزا .

کلاس زبان خوبه صبا . خیلی خوبه درواق! چون هم خلوته هم برا تنبل خانومایی مث من که اگه ولشون کنی تا لنگ ظهر خابن یه جور محرکه استفاده از روزه . الان اینجوریه که شبا ساعت دو سه میخابم صبم دیگه هشتو نیم بیدارم و یکم ورزش میکنمو بعدش سر صبر آماده میشم و یه مسافت کوتاهی رو پیاده میرم و کلی ذوق میکنم واسه درختای هلو و گوجه سبزی که شکوفه زدن. بعدشم با دوتا اتوبوس یا تاکسی میرسیم کلاسمون و اونجا هم ی تیکه راهو پیاده میریم و بعضی روزا دخترای جوون و پسرای جوون یا پیرمردایی رو میبینیم که سگای پشمالو و خوشگلشونو میارن جلو در خونشون هوا خوری و من کلی قربونشون میرم ! بچه های کلاسمونم بر عکس ترمای پیش خیلی خوب و مهربون و خونگرمن و از همون جلسه اول ینی قبل از رفتن سر کلاس تو رسپشن با هم آشنا شدیم و گرم گرفتیم . هف نفرم بیشتر نیستیم و تیچرمون حسابی میتونه واسه هر کدوممون وخ بذاره . خلاصه که بسیار راضیم و خوشالم که گول نخوردم و به وعده ی منشی که میگف اگه بعد از ظهر ثبت نام کنین کلاستونو دو قسمت میکنیمو اینا گوش نکردم. از همه بهتر اینه که بچه ها خوبن . واقعن ترمای پیش انقد عتیقه بودن من و لیلا افسردگی گرفته بودیم.

بعدش اینکه فصل اول پایان نامم تموم شد ولی هنوز نبردم بدم به استاد راهنمام .آخه میترا فقط سه شنبه ها صب هس واسه پایان نامه و منم دوشنبه این هفته چون واسه ناهار مهمون داشتیم و چنتا از مهمونا رو خودم دعوت کرده بودم نشد که برم کلاس و نخاستم دو روز پشت سر هم غیبت کنم و دیگه سه شنبه نرفتم یونی . حالا اگه بشه این هفته میرم . البته باید بهش بزنگم . خداکنه بگه میشه مثلن تا سه برم پیشش اینجوری الکی غیبتام حروم نمیشه .

دیگه اینکه امروز رفتم ملاقات یکی از عزیزترینام تو بیمارستان مصطفاخمینی. و کلی خندیدیم با هم . آخه مریض اون یکی تخت خیلی باحال بود . از این فضولا . همش میخاس بدونه ما چه نسبتی با هم داریم و اینا . بعدشم برگشتنه یه عالمه راه پیاده اومدم . از خیابون ایتالیا تا بالاتر از مطهری رو پیاده اومدم ولی اصلن خسته نشدم.

روز مهمونی همه بهم گفتن چقد لاغرتر شدی و چقد اتاقت خوب شده یاسیش کردی ! از تعریف اولی خوب خوشم  اومد اما نمی دونم چرا دوس ندارم بهم میگن اتاقت خوب شده بنفش شده . نه که بد باشه ها ولی چون من اصن نمیخاستم این بشه ولی شد خیلی حال نمی کنم باهاش .

چونکه ناهار نخورده بودم امروز هیچی ، اندازه یه لیوانو نصفی پاستا درس کردم برا خودم با قارچ و یه عالمه ام آویشن و فلفلو پودر سیر زدم بهش و خوردم . البته آخرشو تقریبن به زور خوردم و الان سرم داره گیج میره . نمی دونم چرا تا سیر میخورم اینجوری میشم!

خلاصه این روزا خیلی خوبم با اینکه گاهی صبا که بیدار میشم و هوا خوبه و بوی بهار و تابستون میاد یکم غصه دار که نه ولی یه حالی میشم ولی عاشق این موق از سالم و هر چقدم چار روز در هفته لیلا تو گوشم غر بزنه که اه گرمه آفتابه مردم و اینا من به روی خودم نمیارم و حالشو میبرم . لیلا خیلی دختر خوبیه ها ولی خیلی با من فرق داره . اصن نگاهش به خیلی چیزا زمین تا آسمون با من فرق میکنه ولی من دوسش دارم و خیلی خوشحالم که هست .

هه الان یاد یه چیزی افتادم ! یه آقاهه هس دمه خونمون سوپر مارکت داره و خب طبیعتا ترک هسش دیگه ! ینی از برادران دریانی هست ! بعد خیلی وختا که من دارم از بیرون میام مامانم زنگ میزنه که اینو بخر اونو بخر من میرم مغازه این چون همه چی داره و خیلیم خوش اخلاق و مشتری مداره . بعد یه بار ازم پرسید که دانشویی و اینا منم بهش گفتم آره اونم گف منم دیپلم حسابداری دارم ولی تنبلی کردم نرفتم یونی و اینا . منم بهش گفتم عوضش الان روزی فلان قد در میاری ! اصن من اگه یه روز پول دار بشم خودم حتمن یه سوپر مارکت میزنم مث مال شما ! بعد گویا خیلی خوشش اومده از این حرف من اینه که هر دفه میرم مغازش کلی باهام احوال پرسی میکنه و آدامس و شکلات میده بهم ! نمیدونم چرا الان یهویی یادش افتادم .

دیگه همین دیگه. برم بشینم یکم ریاضیای علیرضا رو بخونم ببینم چی به چیه فردا یادش بدم. خودش که اصن انگار نه انگار .

 

 

   + ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٤
comment تو بِبار()