DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> سفيد ‌؛بدون نقطه ! - در گلوی من ابر کوچکیست...


سفيد ‌؛بدون نقطه !

      سلام !

         من امروز بعد از مدتها تصميم گرفتم كه طراحي كنم و رفتم سراغ تخته شاسي A3 و زغال ! اولين بارم بود كه با اين نوع زغال فشرده كار مي كردم و در تمام مدت سعي داشتم توصيه هاي اشكان _ معلم خفن طراحي مو _ به ياد بيارم ، ولي فقط يادم مي اومد كه چقد سر استفاده نكردن از زغال و پافشاري روي استفاده از پاستل گچي و مداد رنگي حرصش دادم ! بيچاره ! تازه اون روز هم يادم اومد كه من بهش گفتم حالم بهم مي خوره از طرز نگاهش به كار بقيه و اينكه همه چيزو دسته بندي مي كنه و از بالا به همه ي دور و بري هاش نگاه مي كنه و اون گفته بود كه فوتوريسم خيلي وقته كه جاي رئاليسمو گرفته و من خواسته بودم بهش ثابت كنم اينطوري نيست ، كه يهو ديدم وسط يه جر و بحث حسابيم ! البته با عادت هميشگي اشكان ، يعني ترك كردن كلاس و سيگار كشيدن تموم شد ! الان دلم خواست كه در اولين فرصت يه زنگي بهش بزنم و بگم كه ممنونم به خاطر تمام چيزايي كه يادم داد... بگذريم ! آره خلاصه وسط اين فكرا بودم كه ييهو يادم اومد امروز مي خواستم وبلاگمو آپ كنم ! به خاطر همينم فقط دستامو شستم _ كه البته هيچ فرقي با قبل از شستشو نكردن ! _ و دويدم پاي كامپيوتر ! اميدوارم تا كارم تموم نشده كسي نياد !  آخه من خيلي خوشتيپم الان ! دليلشم اينه : چون  طراحي با زغال خيلي كثيف كاري داره و منم اصولا آدم كثيفي هستم _ البته فقط وقتي كه پاي طراحي در ميون باشه _ يه شلوار جين پوشيدم كه حسابي رنگ و روش رفته و دم پاهاش كاملا ريش ريش شده و چند جاشو با تيكه هاي مختلف جين وصله كردم ! اين شلواره عزيز دله منه و خار چشم مامانم ! حالا هر چه قدرم من بگم كه بابا مردم الان حاضرن پنجا شصت هزار تومن پياده بشن تا يه شلواري بخرن كه سر زانوش سفيد شده باشه و چند جاش هم پاره و نخ نما باشه ، مامانم بازم مي گه كه بايد اينو بندازي دور ! و خوب قطعا اگر ايشون الان بياد و ببينه دختر گلش ! با اين شلوار جين نخ نما و يه پيراهن مردونه ي چارخونه ي تنگ و موهايي كه مثل كمونيست هاي چيني ! پشت سرش جمع كرده و اين دست و صورت سياه و زغالي داره رو موكتهاي گلبهي و فرش هاي كرم استخونيه نازنينش تردد مي كنه، بهتر از ميكل آنژ يه مجسمه ي يادبود از سر من مي سازه  ، تا عبرتي باشه واسه همگان ! و ايضا بابام ! بيچاره حتي روحش هم خبر نداره كه من به خودم جرات دادم با اين دستاي سياه بشينم پاي كامپيوتر و با اعتماد به نفس ! يه صفحه هم تايپ كرده باشم !

      بگذريم ! شما چه خبر ؟ خوش گذشت بهتون يه هفته تعطيلي ؟ انقد دلم مي خواست منم امتحان داشتم و حال مي كردم كه تعطيل شده ! به من كه خيلي خوش نگذشت ، چون داداشم هم تعطيل شد و خوب همچين رخدادي خودش نصف بيشتر لذت تعطيلي رو از بين مي بره ! من كه كلا از زمستون خوشم نمي ياد و ترجيح مي دم تو اين سه ماه جز در موارد اورژانسي از خونه بيرون نرم ، چون از هواي سرد و برف و يخ و اينا متنفرم! بين خودمون باشه ، اما من انقد از سرما چندشم مي شه كه بعضي وقتا بدم نمي ياد كاپشن بپوشم و برم سر يخچال ! ( فك كنم عمق فاجعه رو فهميدين ، نه ؟ ) به نظرم هم مسخره ترين تفريح فصل زمستون ، برف بازيه ! چون هيچ فايده اي نداره جز اينكه يخ بزني و خيس بشي ! البته اگر بشه اسم اين دو حالتو فايده گذاشت !!!!

    حالا بسه ديگه ، راستش مي خواستم از همه ي كساني كه اين مطلبو مي خونن ، بپرسم كه راديو جوان گوش مي كنن ؟ از كي گوش مي كنن ؟ و با كدوم برنامه يا مجري ، با راديو جوان آشنا شدن ؟

در آخر هم يه شعر براتون مي نويسم از مهدي سهيلي، سعي كنيد حالشو ببريد !

 

به روشناي سيماي من نگاه مكن،

به جان دوست ، دلم چون شباب تاريك است

به موج خنده ي تلخم ، فروغ شادي نيست

كه اين نشاط به سر حد گريه نزديك است

 

ببين به ظاهر آرام و شادمانه من

كه با فريب ، ز شب ، " آفتاب" ساخته ام

به خنده ام منگر ، با تو راست مي گويم

براي چهره ي گريان ، نقاب ساخته ام

 

ز آفتاب رخ روشنم ، فريب مخور

سپهر خاطر من ابر و ديده بارانيست

ز روح من كه كوير است ، در دو روزه عمر

گلي اگر برويد ، گل پشيمانيست

 

نگاه من به نگاهت بهار مي بارد

ولي وراي دو چشمم هزار پاييز است

به خنده هاي دروغين من اميد مبند

بدان كه جام وجودم ز گريه لبريز است

 

سكوت مي كشدم ، خنده روي خاموشم

ولي به خلوت من هزار فرياد است

به چهره صورتكي شادمانه بر زده ام

بدين فريب گمان مي بري كه دلم شاد است

 

مرا فريب مده ،

تو نيز چو مني اي دوست ، اي هميشه غريب !

كه با خزان زدگي چهره ات گلستان است

اگر كه صورتك از روي خويش برداري

به روشني پيداست كه فصل عمر تو هم ، روز و شب زمستان است .

راستی سفید بدون نقطه ؛ یه جور نت موسیقیه ! 

 

 

 

   + ; ٦:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/٢٤
comment تو بِبار()