DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> چو تخته پاره بر موج ، رها رها رها من ... - در گلوی من ابر کوچکیست...


چو تخته پاره بر موج ، رها رها رها من ...

آقا شاید باورتون نشه ! اما بلخره این ینی اون فتوشاپه تموم شد! ژوژمانشم با خوبی و خوشی برگزار شد. البته منو فرناز طبق معمول شب ژوژمان تا صب بیدار بودیم و صدبار به هم زنگیدیم و کلیم فشو فضیحت بار استاد کردیم. و هی کارامونو برا هم میل کردیم و به هم امیدواری دادیم که خیلیم خوبه ! اصن از سر این 2 واحده اختیاریم زیاده! والا! لامصب دو واحد بود همش به قده یه پایان نامه ازمون کار کشید استاد. البته کلی به علممون اضافه شدا! بعد از واحده ارتباط دو و طراحی وب این سومین واحدی بود که واقعن ی چی یادمون داد.

بعدش دیروز که رفته بودیم گروه این زنیکه لویی ِ چاق برگشت ب من گفت فرم پایان نامت مرجوع شده باید موضوع رساله نظری تو عوض کنی. البته نه که فک کنین این لویی خیلی آدمه پیگیر و وظیفه شناسیه ها ! نه خیر. خیلی اتفاقی وختی داش سر فرناز و آزیتا جیغ جیغ می کرد اینم از دهنش پرید .شانس آوردم میترا یونی بود. ژوژمان داش. فرممو گرفتم و رفتم سر کلاسش دیدم wow! چه جیر جیری را افتاده تو کلاس. داش از بچه ها امتحان خط نستعلیق و ثلث میگرفت! رفتم پیششو گفتم استاد اینجوری شده . گف آره رسالت شبیه یکی دیگسو باید عنوانتو عوض کنی. منم گفتم اِ استاد آخه من رفتم مطلب جم کردم و اینا. اونم ورداش تیتر رسالمو عوض کرد و گف همون مطالبتو بیار بسه.

بعدش رفتم فرممو بدم به لویی برگشته میگه نباید لاک بگیری فرمو. خلاصه مجبور شدم دوباره یه فرم پر کنم و دوره بیفتم تو ساختمون آموزش تا امضا جم کنم. بعد منشی معاون دانشگا میگه چرا تو اومدی امضا بگیری؟ اینا کاره لویی ِ! میخاستم بهش بگم عزیزم از درخت چنار توقع داشته باشی آناناس بده خیلی محتمل تره تا اینکه از لویی توقع داشته باشی از صندلیش دل بکنه!

ببین میدونی! اصن بذا یه چی بگم بهت ! این لویی قبل از اینکه بیاد تو گروه گرافیک منشی گروه پژوهش هنر بود. بعد رئیس گروه پژوهش هنر ما خودش یه آدمه تعطیله به تمام معناس. ینی تعطیلا! ما بهش می گیم دُلمه. :- ))) البته بخاطر استایل مقنعه سر کردنش . چون میشه شکل دلمه ای که محتویاتش ریخته بیرون. ینی دلمه ی ترکیده ! بعد فک کن اون که خودش تعطیل بود ی بار سر کلاس بودیم ریموت پروژکتور گم شده بود به یکی از بچه ها گف یا برو یه تیکه چوب بلند بیار اینو از دکمه خودش روشن کنیم یا برو بالا از لویی ریموت بگیر. بعد یه ثانیه بعدش گف البته چوب از لویی بهتر کار میکنه !:-)))) ینی میخام عمق فاجعه رو بدونی.

 کلن ما هر وخ میریم آموزش فقط حسرت میخوریم به گروهای دیگه . ینی مدیر گروه دارنا! طراحی صنعتیا ، نقاشیا ، صنایع دستیا حتا طراحی لباسا بهترین برنامه ریزی رو دارن مدیر گروهاشون.اونوخ مدیر گروهای ما هر کی از اونیکی ... خل تر. وای مدیر گروه قبلی مون که فک کنم یه جور ماهی بود! ینی من یه بار ندیدم این به یه چیزی عکس العمل نشون بده. یه بار به منو چار پنشتا دیگه از بچه ها تو انتخاب واحد فقط شیش واحد رسیده بود و ما رفته بودیم جیغ جیغ میکردیم سرش بعد این هی میگف چرا استرس دارین ؟ تازه ترم سه هستین شما ! پاس می کنین این واحدا رو! ینی نمی فهمید شیش واحد ترم محسوب نمیشه ! خب من چی باید بگم الان ؟

بعدشم که خیلی خوشالم که دیگه کاری برا انجام دادن ندارم. الانم دوتا بلو ری فیلم دارم که میخام بشینم این چن روزه ببینم. و البته یه سفارش کارم گرفتم که امشب براشون اجرا کردم و میل کردم. حالا اگه بپسندن باید ی سری دیگه هم براشون کار کنم.

میخام تو بازی رهام اینا شرکت کنم و عکس چیزایی که برام مهمه رو بذارم هنوز وخ نکردم عکس بگیرم. فردا میذارم.

آهان امروز سوار تاکسی شدم بعد مرتیکه پررو به هر مِیدونی که میرسید میگف پیاده میشی؟ منم هی میگفتم نه بعد یهو زد بغل گف آخه من اینجا کار دارم ! انقد حرصم گرفت از دستش . مرتیکه ی الدنگ عوضی! مرض داری خب هی بوق میزنی؟

دیگشم اینکه امشب انقد دلم چیپسو پنیر و هات داگ و سالاد ماکارونی و ایستک استوایی و ذرت مکزیکی و این چیزا میخاس. ب جاش سه تیکه شکلات تلخ خوردم! چقدم واقعن جای اینایی که دلم میخاستو پر کرد برام!:- )

امروز اومدم شماره فرنازو بگیرم یه شماره پسو پیش شد یه پسره ورداش. منم گفتم ای وای آقا ببخشید اشتبا شد. شرمنده و اینا. اونم گف خواهش میکنم. یه رب بعدش زنگ زده میگه مطمئنی حالا با من کاری نداری؟ :-|

   + نازنین ; ٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٩
comment تو بِبار()