DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> انگری برد - در گلوی من ابر کوچکیست...


انگری برد

دوساعت دیگه فایناله کلاس زبانمه بعد من از ساعت ده که بیدار شدم تا الان فقط یه صفه از کتابمو خوندم . بعدش یه عالمه کلمه جدید و کالوکیشن هس که بلد نیستم و همین نیم ساعت پیش دوستم زنگید و گفت بچه های صب گفتن خیلی سخت بوده امتحان . بعدش یه سری کار قبول کرده بودم اجرا کنم تا چارشنبه هنوز چنتاش مونده کارای فوتوشاپ خودم مونده و الان مامانمم خابیده باید یه فکری واسه ناهار خودم و داداشم بکنم . اما  الان رد کردن این مرحله ی angry bird! شده دغدغم! ینی این پشتکاری که من واسه این بازی دارم واسه هر چیز دیگه داشتم به ی جایی رسیده بودم!

بعدش همین الان آزی زنگید گفت میره خونه سحر با هم بخونن و در نتیجه منو لیلا باید خودمون بریم.

اونوخ من الان تصمیم گرفتم ناهار سالاد کاهو و اسفناج بخورم. مامانم نون جوی دو سر خریده شبیه تخته نئوپانه! یه مزه گندی ام میده. توش زیره داره. من از زیره متنفرم.

دیگشم اینکه خاک تو سرم فیل میشم این ترم هیچی بلد نیستم. برم بشیم یکم بخونم حداقل کاندیشنال بشم.

   + نازنین ; ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٢
comment تو بِبار()