DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> ایف آی ور این یور شوز... - در گلوی من ابر کوچکیست...


ایف آی ور این یور شوز...

از دیشب تا حالا دارم فک میکنم اگه من یه روز 176 کیلو باشم بعدش باید چیکار کنم؟

میخام برم برا خودم گوشی بخرم اما فعلن پولشو ندارم. دلم ایکسپیریا میخاد. البته سامسونگم گوشیاش خیلی قشنگه ولی من سونی اریکسونو بیشتر دوس دارم.

فرم پایان ناممو بلخره پر کردم ولی چارشنبه معاون دانشکده و مدیر گروه و میترا تشیف نداشتن منم رفتم جزوه ت.ن.ظ.ی.م خانواده مو از دفتر فنی گرفتم بعدشم کارت ورود به جلسه مو گرفتم و اومدم خونه. بدرک که فرمم هنوز امضا نشده.

دیروز با فرناز داشتیم میرفتیم یونی اومدیم از میون بر بریم ولنجک بعد گم شدیم! بعد هی رفتیم بالا و بالاتر و باز هم بالاتر! و نرسیدیم! در آخر تو یه سربالایی فرناز به سختی وایساد تا من از یکی از مهاجران افغان راه رسیدن به ولنجکو بپرسم. لامصب مث کف دس میشناخت اونجارو. سه تا آدرس گف بهمون بعد آخرش دید به ما امیدی نیس گف ببین ماشینتو آخر کن برو دنبال این تاکسیه این میره سمت راست شما برین سمت چپ ! عاشق "آخر کن " شدم ینی!.

سه شنبه رفتم پیش میترا تا باز موضوع تئوری پایان نامه مو عوض کنم بعد یه مش غزل خوندم براش و آخرش گفتم استاد به نظرم بهتره که اصن من رو این کار کنم! گف ینی موضوتو میخای باز عوض کنی؟ قیافش شده بود شبیه سنجاب عصره یخبندان وختی پلک چشمش میپره!:))))

ی دوستی دارم اسمش صدفه خیلی دختره خوبیه. ینی اصن ماه.کلن همه چیزاییه که من نیستم! خوشگل خانوم هیکل توپ آروم مودب از اینا که دخترونگی ازشون میباره! هش ساله کلاس ایروبیک میره و پارسالم کارت مربیگری شو گرفت . تو پیش دانشگاهی با هم دوس شدیم. بعدش صدف رتبش تو کنکور خوب نشد و قبول نشد. سال بعدشم نشد. منم هی بهش گفتم بیا به جای گرافیکو این دری وریا برو تربیت بدنی بخون تو ک انقد ورزشو دوس داری و اینا. تا اینکه بلخره امسال دس از حماقت برداشت و تو کنکور تربیت بدنی رو انتخاب کرد و قبول شد.چن وخ پیش داشتیم با هم میحرفیدیم گف که نامزد کرده و من کلی بهش تبریک گفتم و گفتم میدونی صدف من انقد همیشه دوس داشتم جای تو باشم. یهو برگش گف چی می گی تو ؟ من همیشه آرزومه جای تو بودم. :| ینی عمرن تو حتا روشن ترین گوشه های ذهنمم هیچ وخ به این فک نمیکردم که یکی _یکی مث صدف_ یه وخت دلش بخاد جای من باشه!

این پاراگرافه آخر به مناسب اسی بود که الان از طرف صدف برام اومد و من یادش افتادم. ارزش دیگری ندارد.

 

   + ; ٧:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۸
comment تو بِبار()