DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> 98% ایز لودٍد... - در گلوی من ابر کوچکیست...


98% ایز لودٍد...

باید ترم هشته گرافیک باشی 123 تا واحد پاس کرده باشی .سردو گرم یونی رو چشیده باشی تا بفهمی این حسی که الان من دارمو.چارشنبه به صورت تقریبن رسمی آخرین روزی بود که اکیپ شیش تایی ما تو یونی سر کلاس بود. ینی دیگه تموم شد. حالا فقط تحویل پایان نامه ها مونده و دفاع.

ینی دیگه تموم شد. دیگه هیچ شب انتخاب واحد و حذفو اضافه ای در کار نیست دیگه ژوژمان نداریم دیگه قرار نیس تا صب بیدار بمونیم مقوای پش طوسی ببریم بچسبونیم دور کارامون. دیگه هیچ درس عمومی مزخرفی نیس که براش دنبال کتاب بگردیم و حرص بخوریم که امتحان ستاشون باهم افتاده تو یه روز و چرا موقع انتخاب واحد چشامون وا نکردیم؟ دیگه قرار نیس با استادا چونه بزنیم که کلاس ساعت هشتو بندازن ساعت 9 .دیگه قرار نیس تو اون کارگاهای مبانی سرد و سفید به زور شیش تا صندلی رو دور ی میز بچینیم و به جای اتود زدن وراجی کنیم و آهنگ بلوتوث کنیم برا هم.دیگه قرار نیس سه ساعت تو سایت بشینیم و با کامپیوترای نفتیش فتوشاپ کار کنیم و جونمون دربیاد تا یه سیو از پی اس دی از کارمون رو دسکتاب بگیریم. دیگه هیچ واحد عکاسی رنگی یا دیجیتال یا پایه ای نداریم که من نصف باقی مونده موهام بریزه به خاطرش. دیگه میرزایی مهر و تاریخ هنر نداریم! وای دیگه قرار نیس من صبا شصتاد ساعت پشت چراغ قرمز فرمانیه و نیایش معطل بشم! دیگه تموم شد فلافل و کلاب و الویه خوردن. پچ پچ و نکتار انبه و پاستیل نوشابه ای و خلالی ذرت کچاپ ! دیگه شیش تایی نمیریم تو بانک دانشگاه و با فش و فضیحت شهریه نمیریزیم به حساب دانشکده هنر .دیگه یه ساعت قبل از ژوژمان نمیریم تو مغازه و آقا داوود بیچاره رو دق نمیدیدم که وای تورو خدا آقا داوود زود بفرستین فایل مارو استاد رفته سر ژوژمان! دیگه الی و شیدا و فرناز قرار نیس از کارای منیر حرص بخورن و منیرم قرار نیس زرتو زرت به من بزنگه گله و خبر چینی کنه از الی و شیدا! دیگه قرار نیس شیدا هی به من غر بزنه و چرت بگه که خاک تو سرت انقد غیبت کردی استاد میخاد حذفت کنه! دیگه ساعت سه شب منو فرناز به هم اس نمیدیدم که دووووستم! من هنوز هیچ گ.ه.ی نخوردم برا فردا ! تو روحه استاد! دیگه ساعت 4 صب با هم هماهنگ نمیکنیم که من هفت نیاوران باشم ! دیگه ساعت هفتو نیم من به فرناز نمیزنگم که کجایی دوستم ؟ من خاب موندم! دیگه با پرستو وسپیده کلاسو به گند نمی کشیم با خنده هامون و مسخره بازیامون. دیگه گروه اکرم اینا برامون پشت چشم نازک نمی کنن که من برگردم بگم حالا انگار من خوابگاهیم اینا بچه تهرون! والا ! دهن آدمو آخه باز میکردن جمیعن! دیگه با راضیه واسه استادا اسم نمیذاریم و سوتی نمیگیریم که کل ورودی خودمون و ورودی بعدیم استاد بیچاره رو به همون اسم صدا بزنن! دیگه دعا نمی کنیم که امتحانای عمومی تو یونی خودمون باشه نه طبقه ی شصتمه ساختمون مهندسی ! دیگه به جیغ جیغای این دختر سوسولا واسه گربه های دانشگا نگاهه عاقل اندر سفیه نمیکنیم! دیگه نمی شینیم رو پله های جلوی ساختمون نقاشی و با آزیتا و پگاهو تکتم چرت بگیم و بخندیمو آفتاب بگیریم. دیگه کارگاهه چاپو نمی پیچیم بریم تو تئوری 5 چوب شور بخوریم و حرفای خاله زنکی بزنیم. دیگه نمیریم دونی نی و چیپس و پنیر سفارش نمیدیم با دوغ! دیگه با هم سوار تاکسی نمیشیم و تا ونک سر دادن دنگ کرایه کولی بازی در نمیاریم. دیگه نمیریم سوپر مارکت اون ور خیابون و در یخچال بستنی و آبمیوه ها رو صد ساعت باز نمیذاریم تا مهم ترین تصمیم زندگیمونو که همانا انتخاب نکتار انبه یا آلبالو و بستنی یخی فالوده ای یا ژله ای دایتی است اتخاذ کنیم! خب میدونید اینا همه ی چیزایی بودن که منو یاد یونی و دوستام و روزای تلخ شیرین این چارسال مینداختن. هیچ وخ فک نمی کردم به این زودی تموم بشه. انگار همین دیروز بود اون 24 بهمنی که اولین روزه یونیه دانشجویان گرافیکه ورودی بهمنه 86 بود .

الانم من خیلی شادم که امتحان تنیس روی میزمو که همون تربیت بدنی 2 بود و کلی سرش بدبختی کشیدم هم تو یونی هم کلاس زبان با نمره 19 پاس کردم. و کلاس زبان عمومیم با ساناز عزیزمم هم به پایان رسید  منم بدون ترس از حذف شدن توسط ایشان که خیلی ادعایشان میشد قیافه ی حضار یادشان میماند 7جلسه غیبت کردم. و کنفرانس فتوشاپمان را هم ب خوبی و خوشی برگذار نمودیم و برای آخرین بار هات داگ مخصوص دونی نی را در جوار دوستانمان تناول کردیم . و الان غصه هر چیزی را که بخواهید داریم الا مطالب پایان نامه تئوریمان که میترا جان فرمودند برایشان قبل از تعطیلات بین دو ترم ببریم و ما به هیچ کجایمان حساب نکردیم و فقط گفتیم دارم استاد آمادس میارم یشنبه! حالا به سوده زنگیدم و قرار شد دوشنبه بگیرم ازش و تنها اتفاق خاصی که افتاد این بود که یه کاغذ یادداشت دیگه با این عنوان که مراحل رشد اریکسون،دوشنبه ، ساعت 9، اس بدم به سوده به 5 تا کاغذ دیگه ای که دقیقن همین اریکسون و مراحل رشدو این دری وری هارو نوشتم روشون و تازه هایلایت هم کردم اضافه شد. کلن فقط دوس دارم کاغذ بازی کنم! در عمل چیزی تناول نمیکنم!نیشخند

   + نازنین ; ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢
comment تو بِبار()