DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> میخاس بشه تا حالا شده بود. - در گلوی من ابر کوچکیست...


میخاس بشه تا حالا شده بود.

میخاستم از امروز بنویسم. از دیروز. از مهمونی که نرفتم از کلاس زبانی که پیچوندم از کنفرانسی که افتاد هفته دیگه از خندیدن با تندیس و پرستو و سپیده.اما نوشتنم نمیاد. ینی نه که نیادا اومدم بنویسم چیزایی که قبلنا نوشته بودمو خوندم حالم گرفته شد.

قبلنا اتاق شماره من میخوندم و منحنی شور و درد و دل های یک عدد میس مری و روزهای زندگی یک دختر و سیب زمینی داغ و اعترافات حوا انگار ماها همه ماله یه خانواده و یه خون بودیم. دردامون حرفامون مشترک بود. این روزا گاهی با آ مثل کلمه  شبیهم.

یک روز پاییزی بود که نشسته بودیم و دسمال کاغذی هایمان را روی میز گذاشته بودیم و درد دل کرده بودیم برای هم .گفته بودم درد میکشی و بزرگ میشوی. وختی بچه را از شیر میگیرند ، از چیزی که عاشقش است جدایش میکنند. دندان در میاوری و درد میکشی ، قد میکشی و درد میکشی، بزرگ میشوی ولی. گفته بودم درد کشیدن چیز خوبی نیست اما بزرگت میکند. گفته بودم رفته ؟! رفته که رفته! بدرک که رفته! گفته بودم بزرگ میشوی با درد رفتنش! آنقدر درد میکشی که رفتنش یادت میرود. گفته بودم بزرگ میشوی با آدمهای بزرگ تر آشنا میشوی . گفته بودم اصلن دنیا پر است از آدمهایی شبیه ما. من هی گفته بودم و او اشک ریخته بود و نگاهم کرده بود و دماغش را بالا کشیده بودو باز اشک پشت اشک. و من نگاهش کرده بودم و ترسیده بودم تهش را بگویم . بگویم که گاهی سهم بعضی ها ولی فقط درد کشیدن است. که بزرگ شوند و صبور شوند و درد بکشند و لبخند بزنند و همیشه ته چشمشان یک چیزی مثل یک بغض ماسیده ته گلو باقی بماند.... بگویم این فرآیند بزرگ شدن دردناک برای بعضی ها هیچ وقت تمام نمیشود. ترسیده بودم بگویم که خودم همینی که نشسته روبرویت و به هیچ کجایش هم نیست انگار که داری اینطور هق هق میکنی برای آنکسی که دوستش داشتی و حالا رفته ، خودش از این هق هق ها زیاد داشته ! این درده توی ستون فقرات را این مور مور شدن این بهم خوردن معده این اشک های نا تمام را من میدانم چه حسیست. این جوری تنها شدن را من میفهمم من حس کردم .می خاستم بگویم که تلخ است سرد است خیلی هم تلخ و سرد است اما هیچکس را نمیکُشد. کسی از تلخی و سردی و نا مهربانی نمرده. مردن که میگویم البته منظورم زیر خاک رفتن است. وگرنه این تلخ گریستن این هق هق خفه این صورت قرمز این چشمهای پف کرده خوب دل مرده ای دارند پشتشان. نگاهش کرده بودم و گفته بودم نمی میری نترس. قرار بود آدم از عاشقی بمیرد بشر منقرض شده بود تا حالا. گفته بودم نمیگویم گریه نکن چون جایی خانده ام ک هرگز نگو گریه دردی را دوا نمیکند گریستن برای شفای آدمی نیست به خاطر وفای آدمیست. بعد هم رفته بودم. نشسته بودیم با ت کرانچی خورده بودیم و سیگار کشیده بودیم و چای خورده بودیم داغ داغ . و من هی تند تند پلک زده بودم و چرت گفته بودم و خندیده بودم و آخرش روی آخرین صندلی قسمت مردانه اتوبوس زده بودم زیر گریه و اشک ریخته بودم درشتو داغ . من آخر از سگ وفا دار ترم ...

پ.ن: میگه خسته شدم اه! آخه تا کی ؟ میگم بی ریلکس! عب نداره! درس میشه! میگه چی؟ میگم: نمیدونم والا ! من فقط می دونم بلخره درس میشه ! حالا چی و کی و کجا شو دونت نو سیریسلی!

 

   + ; ٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۸
comment تو بِبار()