DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> نو سابجکت - در گلوی من ابر کوچکیست...


نو سابجکت

رفته بودم یونی. فتوشاپ داشتیم. بعدش حسامو بردم خانوم موسوی یه دستی به سر و گوشش بکشه . کارم طول کشید. با فرناز برگشتم. تازه انداخته بودیم تو کردستان ک الف زنگ زد. هی سوال پشت سوال که کجایی ؟ تو کدوم خیابونی و این حرفا . که آخرش گف که سر و ته کن بیا گاندی میخام بهت ی سی دی بدم . من اصن اولش حواسم به گاندی نبود خب. که فرناز هی ببخشید دوستم ببخشید دوستم را انداخت! انگار من اورانیوم غنی میکنم و اگه مثلن یه ساعت دیر برسم کیک زرد شفته میشه !

تو گاندی که انداخت انگار داشت تولد الف و الف رو تعریف میکرد و پولیور بوسینی ! من ولی نمیشنیدم . سر میرداماد.گاندی خودمو میدم.چارسال پیش. که دی ماه بود. شاید بهمن. من با دستو پاهای یخ زده منتطر م بودم.رفته بودیم کافی شاپو م هی اصرار کرده بود من یه چیزی بخورم. من دلم فقط چایی خواسته بود. م هی سیگار پشت سیگار دود کرده بود .و ما اصن حرف نزده بودیم. من به چشمای م نگاه کرده بودم. به موهای شقیقش که تو بیستو چن سالگی نقره ای شده بود. گفته بودم بریم بریم بریم. م گوش نداده بود. بارون گرفته بود. تاکسی که داشت مارو میبرد تجریش انقد از تو آینه به چشمای من که انگار اشکاش منتظر ترمز ماشین بودن تا بریزن نگاه کرد که آخر زد به ماشین جلویی. از پارک وی تا تجریش زیر بارون پیاده اومده بودیم و اصلن حرف نزده بودیم.

من خودمو میدیم که تو ماشینش بودم تازه انداخته بودیم تو کردستان. من بیرونو نگا میکردم. دلم به قد همه ی دنیا براش تنگ شده بود اما بیرونو نگا میکردم مث قهرا!

میدیدم که باز دی ماهه شایدم آذر. با م روی نیمکتای اون پارکه نشستیم. م هی سیگار پشی سیگار. منم تو خودم. من و م هردوتامون مث چار سال پیش فقط لاغر تر. م مثل امروزه من من مثل دیروزه م.ک دخترای شرکت هواپیمایی با تیپای آنچنانی از جلومون رد شده بودن و م هی چرت گفته بود. اصلن حرف نزده بودیم. را افتاده بودیم سمت میدون ونک. از جلو شرکت هواپیمایی رد شده بودیم م گفته بود ا! لونه شون اینجاس! من خندیده بودم. م گفته بود بلخره ی روز تموم میشه. من اشک داشتم. م بهم خندیده بود.

سر گاندی من خودمو میدیدم. بهمن پارسال. که هـ  دماغشو عمل کرده بود. من رفته بودم همراهش باشم. تو لابی انقد از استرس مچاله و منقبض رو مبلا نشسته بودم زانوهام تا یه هفته صاف نمیشد. هـ  رو که آورده بودن . من رفته بودم جلو در. دماغم پر از بوی مواد ضد عفونی کننده بود. م ، داداش هـ ، اومده بود. با ناهار.من ولی گلوم قفل بود. اصن دلم میخاس جف پا برم تو دهن م که نشسته بود زرشک پلو با مرغ می خورد. با اون بوی ادکلنش .با بوی کاپشن چرمش. با اون آهنگای رو اعصابش. من دلم میخاس جیغ بزنم. م گفته بود بریم یه دوری بزنیم. رفته بودیم. میرداماد و گاندی رو بالا پایین زده بودیم. من حالم داشت از بوی تند و گرم ادکلن م بهم میخورد .از بوی زرشک پلو. از حال خودم. م داش حرف میزد. از ساعت مچی دو ملیونی ! من داشتم خودمو میخوردم. هی مور مورم میشو فقراتم تیر میکشید و میلرزید. معدم به هم میپیچید. من اشک داشتم. داد داشتم.

خودمو میدیدم که با فرناز داریم میریم سر گاندی. من داغون بودم. گلنازم هی زنگ پشت زنگ که بیاین من رسیدم نمیتونم پارک کنم اینجا. که تو ماشین فرناز حرف زده بود گلناز حرف زده بود. من خودمو خورده بودم. من هی زور زده بودم گوشه ی لبامو تکون بدم که بخندم. جلو ساختمون که پیاده شده بودم. فرناز اینا که رفته بودم نشسته بودم اول اون کوچه ی باریک و بیس دیقه اشک ریخته بودم. بعدشم بیس دقه را رفته یودم تا عادی بشم. رفته بودم خونه و با سر رفته بودم تو حموم.

امروز دوباره تو گاندی بودم . بی هیچ حسی ولی. من تو ماشین نشسته بودم . فرناز پیاده شده بود تا بره از الف سی دی رو بگیره. من از تو آینه دیده بودم که الف هی توی ماشینو نگا میکنه. ب روم نیاورده بودم.حتا شنیده بودم که از فرناز پرسیده بود میشناسمش؟ من فکرم جای دیگه بود. پیش کس دیگه. موبایلم تو دستم که نکنه اس بزنه نبینم! نگرانش بودم.

چرت نوشتم. میدونم. اما حسم بود. خیلی وخته ک وختی میسرای تکراری رو میرم خودمو به ندیدن میزنم. حس خوبی بهم نمیدن.

 

   + ; ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢
comment تو بِبار()