DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> ......... - در گلوی من ابر کوچکیست...


.........

دیروز که دوشنبه بود هیچکس خونه نبود منم واسه خودم تخــــــــــــــــــت خابیدم تا ساعت دوازده!{#emotions_dlg.e7} بعدشم همونجا تو تخت چندین تا اس ام اس زدم و شرایطو چک کردم بعدشم به دوستم یکسری سفارشات دادمو تازه پاشدم رفتم دستو صورتمو شستم. از پارسال تا حالا من هر وخ می خام برم تو دسشویی مون اول درو تا ته باز میکنم و با فاصله ی نیم متری از چارچوب وای میستم بعد چراغشو روشن میکنم و خوب بررسی میکنم که یه وخ سوسکی چیزی نباشه !{#emotions_dlg.e20} آخه پارسال یه روز خونه تنها بودم رفتم برم دسشویی بعد یادم اومد دیشب دسمال توالت تموم شد برم بیارم بذارم در دسشویی باز بود برقشم روشن . بعدش که اومدم یهو دیدم وای یه سوسک گنده ی بیریخت چندش ک.ث.ا.ف.ت اومده رو چارچوب و داره اون شاخکای نکبتشو{#emotions_dlg.e6} تکون میده وای ینی قلبم داش وایمیستاد! {#emotions_dlg.e52}میترسیدم برم تو اتاق سوسکه بیاد تو خونه گم و گور شه که در این صورت من قطعن میرفتم هتل میموندم ! میترسیدم اونجا بمونم بیاد طرفم که در این صورتم قطعن من سکته میکردم. خلاصه رو مبل روبروی دسشویی نشستم و حواسم بهش بود تا یه ساعت بعد که مامانم کلید انداخت بیاد تو!تا بنده خدا درو باز کرد من با جیغو داد گفتم وای مامان سوسک اومده و کولی بازی دیگه بیچاره مامانم همونجا زود با دمپایی زد تو سر سوسکه و سه ساعتم طول کشید تا اونجاهارو بشوره تمیز کنه. اینه که من از اون روز با استرس میرم دسشویی!

بعدش واسه خودم چایی دم کردمو آیدی کالرو چک کردم دیدم یکی دو نفر زنگیدن که من شمارشونو نمیشناختم اصنم صدای تلفنو نشنیده بودم!{#emotions_dlg.e28} بعدش دو سه تا چایی خوردم با یه تیکه کیک و مخشای کلاس زبانمو نوشتم و به هـ اس دادم که میای خبرت یا نه ؟ ک گف میاد . بعدش دوستم اومد دم خونمون و کلی با هم حرفیدیم و خندیدیم . دیگه ساعت دو و رب اینا بود که یکم عدس پلو داغ کردم خوردم. عدس پلو تنها غذاییه که صد روزم تو یخچال بمونه بعد داغش کنن من میخورم غر نمیزنم! بعدش تا کتونیامو اسپری بزنمو کتاب متابامو جم کنم و پول خورد واسه کرایه پیدا کنم ساعت شد سه ! مامانمم که نمیدونستم کجا رفته می ترسیدم هـ بیاد پشته در بمونه گفتم میرم کلید میدم به همسایه دیگه. خلاصه با ترس و لرز ساعت 3 بعد از ظهر رفتم در همسایه پایینیمونو زدم که خدا رو شکر بیدار بودن و کلید دادم بهش و بعدم ب هـ اس دادم که کلید دس اوناس برو بگیر پش در نمونی.

کلاس زبانمونم که مث بقیه روزا چرت بود . فقط کوییز داشتیم که امیدوارم گند نزده باشم ! {#emotions_dlg.e54}بعدشم داشتیم بر میگشتیم یه آقاهه تو کوچه وایساده بود شیر کاکائو و شیرینی میداد دید منو دوستم داریم از این ور کوچه میریم برامون آورد اینور.بعدش کلی طول کشید تا اتوبوس اومد و آخرشم ساعت نزدیک هف بود رسیدم خونه.

دیشب کلی با هـ حرف زدیم خندیدیم! کلن ما دوتا همیشه یه چیزی داریم واسه هم تریف کنیم و بهش بخندیم. دیگه تا بابام اینا اومدن و شام خوردیم ساعت دوازده شد. بعد شامم مامانم اینا جلو تلویزیون نشستن به میوه و شیرینی و تخمه و چای خوردن و من ه ام رفتیم تو اتاق من . تا 5 اینای صب بیدار بودیم  و من یکم کورل به هـ یاد دادم و بعدشم خابیدیم.

امروز صبم هـ بیدار شد رف خونشون. هرچی گفتم بمون با هم خوشالی کنیم قبول نکرد منم دیگه کنه نشدم. بابام و داداشامم که نبودن .رفتم حموم بعدش اومدم کاهو شستم واسه ناهار و نشستم پای نت تا همین الان. امروزم مامانم رکورد زد ساعت چارونیم تازه ناهار داد به من ! داداشم روزه بود! خیلی بعید بود از مامانم این ساعت ناهار بخوره! کلن ما نصف درگیریای خونمون سر همین تایم ناهارو شامه که مامان میگه باید زود ناهار بخوریم از اونورم مثلن ساعت 9 شام بخوریم اما بیشتر وختا بابام اینا دیر میان مامانمم شاکی میشه ! حالا چه فرقی داره ؟ من نمی دونم ! من خودم زیاد واسم مهم نیس. الانا که خونم هر وخ گشنم باشه یه چیزی میخورم  حالا شامم حاضر نباشه من یه چیزی میخورم سیر میشم دیگه شام برام مهم نیس. اون وختام که زیاد یونی میموندم ناهارو که یه چیزی سر هم بندی میکردیم کیکو ساندیس یا چیپس یا فلافلو هات داگ شامم که دیگه من انقد خسته بودم ترجیح میدادم زودتر بخابم! نمیدونم مامانم چرا انقد واسه این چیزای الکی حرص میخوره !

دیشب داداشم تخمه کدو خریده بود منم که عاشق خوراکیای شور! یه عالمه دیشب خوردم الانم یکم آوردم خوردم بعد پشیمون شدم چون نمکش خیلی زیاده ! البته بدرک! من که هر روز نمی خورم!{#emotions_dlg.e50}

میخام ارشد ثبت نام کنم هنوز مطمئن نیستم ! آهان راستی یه شنبه ای که زبان داشتم یونی قرار بود زود برم که باز صب خابم برد و بعدشم که پاشدم حاضر شم برم بابام گف بیا با هم بریم بانک و تا کارمون تو بانک تموم بشه ساعت شد دوازده و منم یک کلاسم شرو میشد تازه 5 دقه به یک رسیدم تجریش{#emotions_dlg.e45} تا برسم یونی ساعت یکو بیس دقه شد. بعد این استاد زبانمونم از این هیستیرکاس که 5 دقه دیر میری کلی چرت بارت میکنه حالا فک کن من میخاستم بیس دقه بعد از کلاس برم خلاصه همین که رسیدم تو حیاط ییهو دیدم واو مــــــــــــــــیترا!{#emotions_dlg.e3}بعد یکم با خودم فک کردم که خب میترا استاد راهنمای منه و من با گذشت دو ماه از شروعه ترم هنو اینو ندیدم الان وایسم این تلفنش تموم شه برم باهاش بحرفم یا برم سر کلاسه این سانازه چرت بزنم ؟ خلاصه دیدم این تلفنش طولانیه دیدم بهتر برم سر زبان. رفتم و بر خلافه تصورم این سانازه لامصب یه کلمه ام نگف چرا دیر اومدی! تازه با لبخـــــــــــــــــــــــــــــند ینی به همین شکلی که نوشتما! گف بیا تو! منم رفتم تهه کلاس و پیش راضیه نشستم و دیدم که باید یه درس از کتابو بخونیم و سوالاشو جواب بدیم دیگه منم تن تن خوندم و سوالای چرتشو جواب دادم و برگمو دادم به راضیه و اون دوتا دوختره دیگه که از روش بنویسن و خودم رفتم تا میترا رو پیدا کنم. خلاصه رفتم دیدمش و کلیــــــــــــــــــــتا منو تحویل گرفت که ینی من کف کرده بودم! خلاصه بش گفتم که با شما پایان نامه دارمو فرمم هنو امضا نشده و اینا! اونم خونسرد گف هر وخ بودی بیار برات می امضایم و ایمیلو شماره تلفنشم داد و بای! وای عاشقش شدم ینی ! گفتم الان ی چی میگه بگم موضوعه تئوری ندارم هنو! اما هیچی نگف!{#emotions_dlg.e21}

بعدشم ساناز کلاسو زود تموم کرد و من کلی  حرص خوردم که سه ساعت تو ترافیکو شلوغی اومدم واسه 45 دقه! داشتم میرفتم تجریش تو اتوبوس پریچهرو دیدم. چقدم که خوشگله واقعن .ینی من عاشق صورتشم! ابروهای پهن و پر با چشمای مشکی درشت اصن انقد صورتش نازو قشنگه که من روز اولی که تو کارگاهه حجم دیدمش بش گفتم ببین واقعن چقد اسمت به صورتت میاد. خیلی دختره نازیه فقط یه کم تپله.

بعدشم من خیلی خجسته ام الان. چون شنبه فاینال کلاس زبانمه و من هنوز هیچی نخوندم و میدونم احتمالن این ترم میفتم و اگه بیفتم دیگه نمیرم و خیلی دلم میسوزه اکه بخام دیگه نرم! حوصلمم سریده این پرویزم بیس ساعته داره ارور باتری ندارم میده لامصب خاموشم نمیشه ! دیگه چی؟ آهان راستی زیر گودی چشم هس ! اونجا که پوستش خیلی نازکه ! دقیقن روی استخون حفره چشم هس ! همه پیدا کردن کجا رو میگم ؟{#emotions_dlg.e28} نمیدونم چی شده ! جوشه؟ پشه خورده؟ عنکبون گزیده نمیدونم چی شده چارتا برجستگی قرمز کوچولو ک متورمم هس و دردناکه از دیشب پیدا شده روش! ینی از دیروز صب! اما شب بیشتر شد! مامانم میگه شاید حساسیت دادی به یه چیزی! البته آی دونت کر ابوت ایت! کلش قد یه عدسه و به راحتی با کمی کرم پودر پوشانیده میشود!{#emotions_dlg.e21}

پ.ن: دیشب تا صب تو بغلم بودی. هر بار که لای چشممو باز کردم صورت نرم و مهربونتو دیدم و دستامو محکم تر دورت حلقه کردم.الانم نشستی رو تختم و داری نگام میکنی ! من عاشقتم خرگوش سفید ناز نرمم! بوس{#emotions_dlg.e11}

   + ; ۸:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٤
comment تو بِبار()