DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> کپی برابر اصل - در گلوی من ابر کوچکیست...


کپی برابر اصل

این روزا تنهام. بیشتر از هر وخته دیگه ای . حس می کنم از همه آدمای دور و برم دور شدم. نمی فهممشون انگار. تلخ تر اینجاس که اصن نمیخام بفهممشون. میخام دور وایسم. از همه. میخام ندونم. نبینم . نشنوم. میخام با خودم باشم. گاهی حس می کنم این نخاستنم این ندونستن آگاهانه آدمارو می رنجونه. اینکه ازشون هیچی نمی پرسم.

نشستم پای لب تاب به آهنگ گوش کردن . به بغض کردن . به اشک . به پوس کندن لبام. نشستم به هی نوشتن و هی پاک کردن.

نوشته بودم :

... می دونی ! انگاری یکی کتکم زده باشه ، هم دردم اومد هم زخمی شدم . خونی شدم . کبود شدم . یه جورایی ترسیدم بقیه منو ببینن . ترسیدم به کسی بگم . به هیچ کس نگفتم که کتک خوردم ! که دردم اومده . که همه جام کبوده . که دلم مث گنجیشک سنگ خورده خونی و بی حال شده داره بال بال میزنه ! همین جوری نشستم یه گوشه ! می دونی دوباره احساس همون توله سگه رو داشتم ! دیدی این توله سگ کوچولوآرو ؟ بچه ها با چوبو سنگ می زننشون ، بعد اونا چون کوچیکن هیچ کار نمی کنن ! بعد که بچه ها می رن میشینن یه گوشه ، آروم آروم زوزه می کشنو زخماشونو لیس می زنن ؟ دیدی شون ؟دیدی چه جورایی تو چشاشون پر ترس می شه ؟ پر غصه ؟ چشاشون برق می زنه ! یه هاله ی غم می یاد روش ! دیدی ؟ من شده بودم عین یکی از اونا !

 می خوام زندگی کنم . می خوام این غصه ها تموم شه . این وختو بی وخت گریه این همش بغض این خشم فروخورده این دلتنگی ماسیده این احساس له شدن این تحقیر این نادیده گرفته شدن این حس توله سگ بودن تموم شه .

 بگذریم ... عب نداره ... نه که فک کنی اینو می گمو تو دلم به خدا حوالت میدما ! نه ! من فک کنم که یه روز بالاخره تو رو می بخشم . شاید دیر اما می بخشم ،

میدونی ... دارم به مترجم شدن فک می کنم.... به نظرم خوبه که یه عالمه زبون بلد باشی ... برای ترجمه ی دردات به زبون دیگه ... شاید برای شِر کردن دردت ... نمی دونم. اما گاهی فک می کنم همین معادل و واژه پیدا کردن واسه دردت به آدم کمک می کنه ... انگار که با ترجمه ی هر کلمه دردت ، بار دردت با اون کلمه تقسیم می شه ... با ترجمه ی همه ی دردات فک کنم دردت تو اون کلمه های تازه حل می شه ... انگار از تو می ره بیرون و اونجا با اون کلمه های تازه متولد می شه ...

نمی دونم ... این روزا فکرم خیلی مشغوله ... از همیشه حواس پرت ترم ...

کی حال این روزای منو می دونه؟ کی تو دل منه ؟ کی تو چشای منه ؟ کی تو اشکای منه ؟ هان ؟ کی ؟ کی انقد دردش میاد ؟ کی انقد بیچارس ؟

 دلم می خواد بمیرم ! دلم می خواد داد بزنم ! به همه بگم که من به خدا خر نیستم ! من پپه نیستم ! من فقط باورش داشتم !

 خوب زندگی همیناس دیگه ... همین شب بیداری ها ، همین دلشوره ها ، همین خنده ها ... همین خنده های زیاد ... همین خنده هایی که شاید هیچ کدومشونم از ته دلت نباشه ... همین با هم بودنا ... زندگی باور کن همیناس... همین که پیش بعضی آدما انقد خوش باشی ، انقد حرف واسه زدن داشته باشی ، انقد چیز واسه خندیدن باشه ، انقد زمان خوب و زود بگذره که دیگه واسه فک کردن به دردات به غصه هات وختی نباشه ...

زندگی من همیناس... همین آهنگایی که با بلند ترین صدای ممکن می کوبه به پرده ی گوشم . همین لغت خوندن از 504 که عاشقشم. همین شبا تنهایی نشستن رو تخت و  زل زدن به ماهو پاستیلو شکلات تلخ خوردن...همین فک کردن به چیزای تلخ ... به چیزایی که قلبتو درد می یاره ... به چیزایی که اشکتو در میاره...به ترسایی که دارن نزدیکت می شن ... به دردایی که دور نمی شن... به بغضایی که رد نمیشن... به اشکایی که سرد نمی شن ... زندگی من همیناس ... همین بی هدف روزا رو سوزوندن ...  همین همش پر از دلتنگی بودن ...

زندگی همیناس... همین که یه روز سرد پاییز زیر این آسمون بزرگ خدا که دیگه آبی نیس، هزار هزارتا پروانه توی دلت بال بال بزنن... انقد بال بزنن که از حرکت بالاشون تو دلت ، تو جونت طوفان شه ... بعدم چشمات بباره... خیلی بباره ... اونقد که حالا حالا ها جون باریدن نداشته باشه ... بعد کم کم پروانه ها آروم شن ... بالاشونو ببندن و بغل هم ،تنگ هم ،بخوابن ... یه جوری که قلبت هم آروم میشه هم سنگین... یه جوری که با هر تکونی هزار هزار تا پروانه چرتشون پاره می شه . بال بال زدنشون مث یه تند باد میپیچه تو دلت ، تو روحت ... یه جوری یه حالی بهت میده مث مور مور شدن ... یه جوری که یواش یواش نفس می کشی تا قلبت یواش تکون بخوره ، که پروانه ها خوابشون ببره ...

 

پ.ن: کپی پیست کردمشون. مث حالی که انگار کپی پیست شده. نه دیلیت میشه نه ادیت.

   + ; ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱۳
comment تو بِبار()