DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> ×آقاجان یه گندی زدی پاش وایسا دیگه! - در گلوی من ابر کوچکیست...


×آقاجان یه گندی زدی پاش وایسا دیگه!

باید خیلی ... باشم که این ساعت شب نشستم پای لب تابو شصتا وبلاگو با آرشیواشون خوندم در حالی که هنوز کارای فتوشاپ روز سه شنبمو انجام ندادم ، درس روز یکشنبه مو نخوندم و کارای کلاس زبانم مونده !

باید خیلی ... باشم که بعد یه ماه هنو نرفتم امضای استاد راهنما و مدیر گروهو بگیرم واسه پایان نامه. فرمشو نمی دونم کجا گذاشتم اصن !

با شلوار ورزشی و مانتوی کوتا. با کتونی کانورس صورتی با یه صورت رنگ پریده که فقط دوتا چشماش واقعی نبودن  رفته بودم جلو میزش وایساده بودم. گفته بود نمی شه. گفته بودم بذا بگم من اول ! سرشو کرده بود تو زونکنه زیر دسش که ینی من خیلی سرم شلوغه ! گفته بودم ما ... شیش نفریم یه مشکلی برامون پیش اومده ! گفته بود چرا اومدین اینجا ؟ گفته بودم چون گفتن شما می تونین کمکمون کنین! توضیح داده بودم . صدام لرزیده بود شاید. سرشو بالا نکرده بود. گفته بود که نمی شه ! لبمو گاز گرفته بودم نفس عمیق کشیده بودم . برگه هایی که دسم بود گذاشته بودم رو دفتر زیر دستش. گفته بودم یه مرحمتی بکنین اینجا رو نگا کنین! نگا کرده بود. اونجا رو نه . منو. که انقد پررو بودم که بعد از ساعت اداری ، اونم دو هفته بعد از تموم شده حذفو اضافه رفته بودم دفتر آموزش کل تا به کارم رسیدگی کنه. انقد پررو بودم که گفته بودم کوتاهی از دانشکده تربیت بدنی بوده. کوتاهی از آموزش کل بوده که چار جلسه بعد از شروع ترم لیست داده به استاد. گفته بودم نمی شه که درست نشه ! گفته بودم من نباید تاوان اشتباهات دفتری بین دوتا دانشکده رو پس بدم . گفته بودم که اصلن دکتر اتقیا خودش گفته بیام. گفته بودم که باید یه چیزی بنویسی اینجا تا برم . اینجا تا مدرک نداشته باشی کاری برات انجام نمی دن. اگه اینو نداشتم شما خودتونم باورتون نمیشد. نگام کرده بود. گفته بود فقط می تونم یه چیزی بنویسم قولی نمیدم. گفته بودم شما لطف می کنین. اونوخ شیش تایی با شلوار ورزشی و مانتوهای کوتاه پشت در اتاقش وایساده بودیم . که فقط رو پرینت کارنامه کاملمون بنویسه : خانم دکتر رحیمیان لطفن به درخواست دانشجویان رسیدگی فرمایید. امضا و تاریخ

شدم یه آدم همین جوری ! کلن نمی دونم برنامم چیه ! صبا همینجوری بیدار میشم تو خونه میگردم تا ظهر. بعد وخت ناهار میشه ناهارم نمیاد ! حاضر میشم میرم کلاس زبان. بعد یه عالمه تو ترافیک میمونم میرسم خونه . تا لباسامو در بیارم و جمشون کنم سه تا لیوان چایی میخورم ! بلخره با اولی یا دومی یا سومی زبونمو میسوزونم و تا فردا مزه هیچی حالیم نمیشه ! همه شام میخورن تموم میشه من تازه گشنم میشه . همه میخان بخابن من تازه میخام برم نت و فیلم ببینم. بابام واسه نماز صب پا میشه من تازه لب تابو خاموش کردم ! داداشم داره میره مدرسه من از صدای بازو بسته کردن در کمدش بیدار میشم. باز میخابم تا ساعت ده. ساعت ده پا میشم حاضر میشم میرم یونی. چیپسو و کیکو آب انبه و خنده و آفتابو گربه و بسته استاد جون مادرت بریم ! ساعت 5 میرسم تجریش. ساعت هفت خونه . میرم حموم . میام. اس میزنم. با تلفن میحرفم. چایی میخورم. به غرغرای مامانم گوش میدم. بابام میاد. شام میخوریم. همه میخابن من میام نت ...

 پ.ن:×روی سخنم با آقای رضایی مسئول آموزش کل هست!

   + ; ۳:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢۳
comment تو بِبار()