DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> مای فرندز اند آی. - در گلوی من ابر کوچکیست...


مای فرندز اند آی.

الان نزدیکای ساعتِ دهه پیشنبه شبه. منم نشستم تو اتاقم پای لب تاب نون سنگک با پنیر کیبی می خوردم! چقدم که نونش بی نمکه .

دیروز رفتم یونی ! صب زبان عمومی داشتم ساعت ده. یه حسیم بهم میگف که تشکیل نمیشه اما من می دونستم اگه صب نرم عمرن واسه کلاس بعد از ظهرم برم ! چقدم که ترافیکه این روزا !

اول از همه آزیتا رو دیدم و کلی با هم فشو فضیحت کشیدیم به یونی بعدم پگاهو دیدم که باز طبق معمول تو انتخاب واحدش سوتی داده بود. من نمی دونم چرا این دختره این جوریه ! هر ترم یه گندی می زنه ! الان ترم هشته فک کنم هنوز پنجاهتا واحدش مونده ! هر ترم 17 تا واحد بر میداره 4 تاشو تو حذفو اضافه حذف می کنه دوتا شو میفته چارتاشم تو حذف اضطراری حذف می کنه !ماجرایی داره با گروه و آموزش! بعدشم که رفتیم پشت در کلاس الی اینا وای سادیم تا بیان. وختی اومدنم همشون به خصوص این فرنازو الی هی منو بغل کردن بوسیدن هی می گم بابا جان بی ریلکس ! نکن ! من سرما خوردم بچه جان ! مگه گوش می دن ؟ شیدا که زیاد خوب نبود چون دوس پسرش پیچوندتش و داره میره خارج زیاد مارو تحویل نگرفت فقط به سلام و دست بسنده کرد. الهامم که خاله شده بود کلی بهش تبریک گفتیمو عکسای نی نی شونو دیدیم. بعدشم دوس جونم راضیه جونم اومد و رفتیم دیدیم رو در کلاسمون زده کلاس چارشنبه ها بر گزار نمی شه و فقط شنبه یکشنبه ها بیاین. حالا من یه کلمه به بچه ها گفتم  مثکه پاساژ ونک حراج زده این دیوونه هام گیر دادن که باید بریمو اینا ! که منو راضیه نرفتیم و با شیما و مهسا نشسیم حرف زدیم. مهسا به اصرار مامانش اینا رفته دماغشو عمل کرده و به قول خودش الان تو مرحله ی غلط کردم چیز خوردمه ! ولی به نظرم خیلی دماغش خوب شده بود و طبیعی بود. اما همش میگف نه بابا ! الان چسبشو که ور دارم یه گندی ازش در میاد! دیگه همونجا رو پله نشسته بودیم یهو من زهرا رو دیدم و پریدم جلوشو بوسو بغلو این جلف بازیا ! زهرا دوست دوران راهنماییمه. بهترین دوستم بود اون موقها! الان از هم دور شدیم . شاید من بیشتر. اما کلی ذوق کردیم همو دیدیم و تبادل اطلاعات گردیم بعد دیگه اون میخاس بره پیش دوستاش اون ور خدافظی کردیم.اونوخ منو راضیه رفتیم من کتابمو دادم به اون دفتر فنی جلو در اصلی که برام سیمی کنه و کلیم پسره تحویلم گرفتو اینا. کلن خیلی پسرای خوبین . دیگه بهش گفتم برام چنتا ورق آ چارم بذار بین این صفه ها و اینا  بعد یکیشون هی گف نمی شه و اینا اون یکی گف چرا میشه ! تا کی می خای ؟ منم گفتم تا دو سه . گف باشه برو برات درس می کنم بیا ببر. یه کاسکو ام آوردن تو مغازشون انقد بلند جیغ میزنه ! من اول ندیدمش یه جیغ زد منو راضیه سه متر پریدیم هوا!

بعدش  آزیتا کلاسش تموم شد اومد فرناز اینام که هنوز برنگشته بودن دیگه ما رفتیم ناهار بگیریم واسه خودمون مهسا و آزی گیر دادن به من که بیا بریم قرمه سبزی بخوریم هی من می گم بابا جان من سرما خوردم سایلنت شدم قورمه سبزی نمی تونم بخورم هی اینا گیر دادن. راضیه ام که همش میگف شما ها مث مردا عشق قورمه سبزی دارین ! بلخره اون دوتا رفتن قورمه سبزی خریدن منو راضیه ام رفتیم سوپر کیکو ساندیسو اینا خریدیم. چقدم که آب انارش بد مزه بود ! مزه گندیدگی می داد.

خلاصه تا سه بیکار بودیمو همش حرف زدیم. بعد دیگه فرناز اینا اومدن و کلی ضای شده بودن رفته بودن میلاد نور و کلی طول کشیده بود تا جای پارک پیدا کرده بودنو هیچیم نخریده بودن. رفتیم تو سالن تربیت بدنیو دیدیم رو برد زده کد 91092 کد شنا هست نه تنیس رو میز. دیگه الی و فرنازو آزیتا نزدیک بود بزنن زیر گریه ! منو راضیه رفتیم بالا پرسیدیم بعد زنه گف آره اشتبا شده و اینا اما الان شما اگه تنیس ور داشتین همون تنیسین. منم رفتم پایین به اینا گفتم آره زنه میگه اشتبا شده بوده ما به همه گفتیم تو حذفو اضافه درستش کردن شماها کجا بودین تا الان ؟ دیگه باید برین همون شنا و سه جلسه ام تشکیل شده و اینا ! ینی فرناز رسمن نزدیک بود گریه کنه ! و برگش به من گف بگو به قرآن ! منم هر هر خندیدم و اینا هرچی از دهنشون در اومد بهم گفتن. چنتا ترم پایینیم اونجا بودن کلی تعجب کرده بودن از کارای ما. بعد دیگه رفتیم تو سالن و دیدیم به به همه لباسو کتونیو ! کلن برو بچز اومده بودن اعزام شن مسابقات جهانی انگار! مام خوشال با مانتو و کوله دوستانم که با کفش تق تقی ! انقد خندیدیم که نگو!استادمونم یه دختر جوون و خیلی ناز بود با دسنای سفتو عضله ای که من آرزومه یه روز بازوام اون شکلی شه. بعد برگش به ما گف اسماتونو بگین رشته تونم بگین دیگه تا فرناز گف ما گرافیکیم گف آره خودم فهمیدم ! معلومه انقد خوشالین این جوری اومدین!ولی چه حالی بده این ترم شیش تایی! می ترکونیم ینی ! ترم پیش که چارتا بودیم استاد تربیت یکمون فقط میخندید به ما! خلش کرده بودیم ینی. خلاصه استاده یه ذره حرف زد بعد دیگه ما گفتیم لباس ندایمو این صبتا گف باشه برین.منم رفتم ازش اجازه گرفتم که بذاره سه جلسه نیام گف باشه . عاشقشم ینی. بعدش دیگه شیدا با یکی قرار داش رف کلی گریم کرد خودشو. من موندم این چه جوری می تونه سه لایه رژ مایع بزنه رو لباش ؟ منم یه دختره رو دیدم که مثکه با منو راضیه زبان عمومی داره و گف کلاس سه جلسه تشکیل شده و مثکه ساناز خیلیم رو غیبت حساسه ! منم گفتم بدرک! دختره کف کرده بود ینی.

دیگه فرنازو راضیه با هم رفتن آزیم تنها رفت شیدام که میخاس بره شهرک غرب .منو الیم رفتیم من کتابمو بگیرم از دفتر فنی و پسره رف بیاره بعد هی گش دید نیس خلاصه با دوستش کلی استرس گرفتن بعد که پیدا شد یکیشون برگش به اون یکی گف فک کردم اشتبایی دادم رفته! قلبم داش وای میستاد ! انقد من خندم گرفته بود که نگو . هزارتومنم بیشتر نشد.

دیگه با الی تا ونک با هم رفتیمو کلیم الی غصه خورد که این ترم فقط هفته ای یه بار با همیم. بعدشم من هفت شب رسیدم خونه. دو ساعت تو راه بودم ینی.

ولی خدایی خوش گذشت بچه ها رو دیدم و خندیدیم.خوب بود.

آهان راستی مثکه استاد راهنمای من با دانشگا دواش شده رفته ! فک کن ! من پایان نامه مو چیکار کنم ینی ؟؟؟؟؟؟

پ.ن: یه دختره تو کلاس زبان برگش بهم گف ناخونات خیلی خوشگله تقویت می کنیشون ؟ منم گفتم نه بابا! خودش این شکلیه من کاریش نمی کنم. از اون روز ر...ده شده به ناخونام. زرتو زرت می شکنن. مرده شور چشم شورتو ببرن !

پ.ن : آبریزش بینی دیوونم کرده ! سه تا بسته آنتی هیستامین خوردم پاسخگو نبوده ! پوستم موهام وحتی چشمام احساس می کنم خشک شده اما این مماخ لعنتی نه ! اون روز به این نتیجه رسیدم دارم از ریشه خشک می شم! با دوستام مطرح کردم خندیدن. گفتم بگم شاید شمام بخندیدن!

   + ; ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱٤
comment تو بِبار()