DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> سرکليد - در گلوی من ابر کوچکیست...


سرکليد

     قشنگيش به همينه ! به اينكه هر طور خودت دلت مي خواد ببيني ، تصور كني و دوس داشته باشي ! گاهي حزنشو ، گاهي شادي شو ، گاهي حجم شو و گاهي انرژي زيادشو كه بي دليل سر حال مي يارت . اين تويي كه مي گي لانگ شات باشه يا كلوز آپ . مي توني هر طور دلت مي خواد تصوير سازي كني ، چه از افكت آبشار چه از صداي گوينده . واسه هميناس كه " راديو " شده HOT MEDIA ! اگر قرار باشه اينجا هم "چهره " مطرح بشه ، پس چه فرقي هست بين راديو و تلوزيون و سينما ؟

    خيلي وقتا پيش مي ياد كه اتفاقي يه صدايي رو مي شنوي و واسه خودت يه صورتي مي سازي كه فكر مي كني به اين صدا مي ياد ، مهم نيست كه تو درست تصور كردي يا نه ، مهم اينه كه تو با اين صدا ارتباط برقرار كردي و دوس داري اينطوري تصورش كني. تو راديو مهم فقط تويي و صدا !

     غير از اينه ؟ نمي دونم ! اما فكر مي كنم كه اگر نبوده هم از اين به بعد قراره باشه ! من مخالف اين نيستم كه آدم بتونه كسي رو كه خيلي وقته فقط صداشو مي شنوه ببينه ،اما اين ديدن چقدر مي تونه مفيد باشه رو نمي دونم !

      مي دوني ، راديو واسه من خيلي مهمه ! نوجوون بودم كه باهاش آشنا شدم . از همون موقع جذب جادوي صدا شدم و سر در جام جم به جاي سر در دانشگاه نشست تو رويا هام ! الان به اون رويا ها كاري ندارم ، حرفم چيز ديگس ! راستش من آدم خفن تخيلاتيي نيستم ، يعني زندگي نمي ذاره كه باشي ! هيچ وقت هم از هيچ كدوم از صداهايي كه شنيدم تصوير سازي نكردم ، چون مي دونم خيلي از اونايي كه تو راديو كار مي كنن صدا و سيماشون به هم نمي ياد . اما هر كاري بكني ، بازم هر صدايي واسه هر آدمي يه رنگي داره ! خيلي نامرديه كه اين رنگاي قشنگ ، فقط به خاطر اينكه با واقعيت فرق دارن واسه هميشه بي رنگ بشن !   

    هرچند ، اين روزا اگر يه گشتي تو اين دنياي مجازي بزني ، ديگه احتياجي نيست به خودت زحمت بدي و تخيلتو به كار ببندي ! تعدادي از مجريا وبلاگي دارند و بروبيايي ! و جاهايي هم هست كه مي توني از اونايي كه خودشون يا حوصله نداشتن يا وقت و يا شايد دوست نداشتن عكس پيدا كني و مطلب ! اصلا" چرا راه دور بريم ؟ ( به هر حال ياهو و گوگل خارجيه! ) هر شنبه روزنامه ي جام جمو كه بخري ،تو ضميمه ي قاب كوچكش حتما" با يكي از  مجريا يا عوامل راديويي مصاحبه كرده و يه عكس با كيفيت هم زده وسطش . ديگه گذشت اون دوره اي كه يه گوينده فقط خودش بود و صداش ! و همه ي هنر راديو اين بود كه بدون چشم و ابرو و رخ نمايي مخاطب جذب مي كرد .

      نمي گم تمام كسايي كه تو راديو كار مي كنن ، دوست دارن تصويرشون پخش بشه و لذت مي برن از اين شيوه ، نه ! اتفاقا" كاملا" برعكس ، هنوز هم هستن كسايي كه احترام مي ذارن به مخاطبشون و مايلن تصويرشون واسه طرفداراشون دست نخورده باقي بمونه . اما اينكه چه اصراريه حتما" ما عكس يه گوينده رو تو وبلاگش يا توي روزنامه ببينيم از اون سوالاس كه من هنوز جوابشو پيدا نكردم ! آخه به نظر من كسي كه اومده تو راديو حتما" دوس داشته كه اينجوري با مردم ارتباط داشته باشه ، وگرنه مي رفت بازيگر مي شد ! يا چه مي دونم مثلا" مي رفت مجري تلوزيون مي شد ! كاري كه اين روزا خيلي از مجرياي راديويي انجام مي دن .     

     از مجري هاي قديمي راديو ، خيلي ها بودن كه رفتن به تلوزيون ، مثل رضا رشيد پور ، نغمه مهرپاك ، وحيد جليلوند و تازگي ها فرشيد منافي و آقاي يعقوبي ( كه من زياد صداشو وقت اعلام كنداكتور برنامه هاي بامدادي راديو جوان شنيده بودم .) همه ي اين مجريان وقتي تو راديو بودن ، طرفداراي خودشونو داشتن ، كه اتفاقا" كم هم نبودن ! به اينكه چرا و چگونه اين جا به جايي ها انجام مي شه كاري نداريم ، چون اصلا" به ما ربطي نداره ! اما اينكه هوا داران اين صداهاي خاص بعد از اين تغييرات چي كار مي كنن مي پردازيم ، چون لازمه ! طبيعيه كه يه عده ي زيادي شون دل خوش مي كنن به يادها ! و اون تعدادي هم كه موندن سعي مي كنن خودشونو با شرايط تازه وفق بدن و برنامه هايي كه اين مجريان دارن رو از دست ندن ! اما به هر حال محبوبيت رو نمي شه ناديده گرفت !

    هر چه چقدر هم كه شما مخالف باشيد ، من ساز خودمو مي زنم و مي گم از محبوبيتشون كاسته مي شه ! متاسفم اما باور كنيد كه واقعيت داره ! چرا كه صداي خاص مال حرفه ي خاصه . نمي شه توقع داشت كسي كه سالهاست عادت كرده فقط حنجره شو تقويت كنه و تمام احساسشو تو صداش بروز بده ، در اجراي تلوزيوني هم تا همون اندازه موفق باشه. چون اجراي تلوزيوني خيلي زياد وابسته به تصوير و تحرك مجريه ، اما در راديو فقط صداست كه مي ماند!

    هيچ كدوم از ماها حتي نمي تونيم حدس بزنيم كه يه مجري راديو وقتي داره درباره ي موضوع برنامه حرف مي زنه ، دائما" با سر و دست و چشم و ابرو با اتاق فرمان ارتباط داره و لب خواني هم مي كنه ! اما در تلوزيون ، مجري انگار تو يه آكواريوم شيشه اي نشسته ، همه ي اعمال و حركاتش زير ميكروسكوپه و اگر خدايي نكرده يه سوتي كوچولو بده ، بيننده هاي نكته سنج جيك ثانيه يا SMS مي زنن يا زنگ مي زنن به 162 كه مجريتون اجرا بلد نيست ! واسه همين وقتي مجرياي راديويي مي يان تو تلوزيون ، از عهده جمع كردن برنامه بر نمي يان .يادشون مي ره كه ارتباط چشمي خيلي مهمه و هميشه صداشون چند قدم از خودشون جلوتره ! اون دسته شون هم كه موفق مي شن تا حد زيادي اين نقيصه رو از بين ببرن ، به دليل اينه كه از ابتدا فعاليت مشترك راديو و تلوزيوني داشتن و يا در حرفه هايي مثل تاتر كار كردن ، و ياد گرفتن كه بيان و بدنشونو با هم هماهنگ كنن .

    بگذريم ، چون من اصلا" قصدم نقد اجراي برنامه هاي تلوزيوني نيست !!! من فقط خواستم بگم كه خيلي وقتا به هم زدن يه سنتهايي نه تنها باعث نوآوري نمي شه ، بلكه همه ي زحماتي هم كه در طي سالها براي به وجود اومدن يه سري جذابيت ها كشيده شده رو هم از بين مي بره . پس چقدر خوبه كه هميشه قبل از سنت شكني به چيزايي كه پايه هاي اين سنت رو ساختن هم فكر كنيم . اون موقع شايد ...

   + ; ٩:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/٢٢
comment تو بِبار()