DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> خورشیدم ، من با تو آرومم... - در گلوی من ابر کوچکیست...


خورشیدم ، من با تو آرومم...

آقا خدایی فک نکنین ما میایم اینجا جریان سیال ذهن براتون می نویسیم پس حتمنی ما آدم واویلایی هستیمو لابد صب تا شب و ایضن شب تا صب داریم به این چیزها می فکریمو غصه خورده و مو سپید کرده و در فشانی می نماییم ! خیر ! ما اصلن هم دیگه این کارارو نمی کنیم چون که دنیا بسیار بی ارزش تر و کوچک تر از این حرفاست بابا! انقدر چیزای مهم تر و خفن تری هست که این حرفها و این آدمها و این احساسها تویش گمند ! والا !

میرم کلاس زبان ، راش تقریبن دوره و ساعتش اوج گرماس ! ینی زبان اجنبی انقد ارزش داره که من به خاطرش هر روز ذوب بشم تو آفتاب ؟ این سوالیه که همش از خودم می پرسم . به نظر همه خصوصن مادر مکرممون حیفه حالا که تا اینجا رفتم دیگه نرم ! منم خوب واقعن دلم واسه کلاس زبان و خنده و شوخی تنگ میشه ولی چون کمی فوبیای تغییر دارم هنوز نمی تونم بگم که کاملن راضی هستم و خوش می گذره. هر چی که هس از تو خونه موندن بهتره البته ! چیزی که همیشه منو نسبت به کلاسای زبان بد بین می کنه حضور بانوان بالای سی سال هست ! که من اصن نمی فهمم چرا و چه جوری اینجان ! همشون ینی همه ی اونایی که من تا حالا دیدم هیچ وخ زمان فعلا رو یاد نمی گیرن ، هیچ وخ تلفظ درست لغتو که تیچر بهشون می گه تکرار نمی کنن ، فونتیکو بلد نیستن ، هیچ وخ معنی کلمه ها رو که تو دیکشنری نوشته نمی فهمن ، همیشه تو کتابشون معنی لغتارو فارسی می نویسن ، ازت فارسی سوال می پرسن ، اگه ده تا کلمه یه معنی بده سخت ترین و کم استفاده ترینشو تو حرف زدن به کار می برن ، هیچ وخ به سوال گوش نمی دن فقط جواب می دن، به نظرشون تیچر هیچی بارش نیس ، لکچر دادن بهترین روش تقویت زبانه و در نهایت اینکه  فکر می کنن خیلی پیشرفت کردن تو زبان ! از اینا که گفتم دوتا داریم تو کلاسمون ! اونوخ به من می گن خونسرد باش !

اونروز زنگ زدم به یه شماره ای ، موسسه زبان پسرا بود ، یه آقایی گوشیو برداشت منم گفتم واسه فلان سطح کلاس دارین الان ؟ برگشته می گه واسه خودتون ؟ میخاستم بگم نه واسه تو ! دیدم بیکاری نشستی پای تلفن اسمتو بنویسم یه چی یاد بگیری ! والا ! بعده یه ساعت برگشته میگه مال پسراس زنگ بزن فلان شماره !

نوشته بودم : قلبی که شکسته ، نه اصلن ترک خورده ، مو برداشته ، میتونه بازم عاشق بشه ، اما به هر اندازه ترکش عمیق باشه ، به همون اندازه از معشوقش فاصله می گیره . قلبی که شکسته دیگه هیچ وخ نمی تونه بدون مرز عاشق کسی بشه . همیشه چیزی ، به ناچیزیه یک ترک وجود داره تا نذاره نزدیک تر بشی . تا یادت بیاره : شکستنی است ! احتیاط کنید.

احتیاطه . اونی که اسمشو میذارن تجربه ، میذارن عقل . فقط احتیاطه . نه حتا ترس از دوباره شکستن. احتیاطه برای اینکه از هم نپاشی ، آخه تکه ها رو کنار هم جم کردن سخت تر از از تکه ها رو کنار هم نگه داشتنه . وگرنه دوباره شکستن دیگه ترس نداره . آدم از چیزی که تجربشو نداره می ترسه ...

پ.ن : لبخند معصومت ، دنیای آرومت ، خورشید تو چشمات ، قدرشو می دونم ...

 

 

   + ; ۱:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۳
comment تو بِبار()