DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> کجای این همیشه ابریم ، که آسمان نشان نمی دهد ؟ - در گلوی من ابر کوچکیست...


کجای این همیشه ابریم ، که آسمان نشان نمی دهد ؟

جمعس.

اگه آدم خوشبختو شادی بودم الان باید با دوستام با دوس پسرم یا چم دونم نامزدم پارکی سینمایی کافی شاپی جایی می بودم. یا اصن تنهایی . می تونستم برم بیرون خوش بگذرونم. اما تنهایی دوس ندارم . مثلن با سگم! کاش یه سگ داشتم ! اونوخ میبردمش پارکی جایی . بهتر از این بود که اینجوری با این شلوار شیش جیب استخونی رنگ پر از دکمه دراز بکشم رو تختم به وبلاگ خوندن ! که احسان خواجه امیری تو گوشم بخونه : کجای این شب غریبمو ، کجای این کرانه ی کبود ؟ کجای این شبی که ازل ، چراغ ماه قسمتش نبود...

اگه آدم فعال و با انگیزه ای بودم الان به جای هدر دادن این روزای بلند و گرم به کارتون دیدن و خوابیدنو اس بازی کردن می رفتم دنبال موضوع تئوری واسه پایان نامم. یا حداقل به خودم زحمت فک کردن به داستانیی که قراره تصویر سازیشون کنم می دادم. چم دونم اصن همه ی اینام نه ، میشستم دوتا اتود میزدم . چم دونم یه آدمی حیوونی داری درختی چیزی ! که ببینم بعد از این چار پنج ترمی که فقط با کامپیوتر کار کردم هنوز بلدم مداد دسم بگیرم یا نه !

اگه با موسسه زبان دوامون نشده بود الان حداقل یه سرگرمی داشتم واسه تابستونم . چارتا کلمه ام یاد بگیزی چارتا کلمس.

اگه خوش شانس بودم پایان نامم می افتاد با دانش گر نه با میترا . اینجوری مجبور نبودم حتا تا لحظه ی آخر ترم هشتمم منیرو با اون اخلاق ماوراییش تحمل کنم.

اگه خونم مال خودم بود الان مجبور نبودم بشینم پرده اتاقمو اتو کنم چون مامانم فردا مهمون داره و مهموناش دوستاشن و خیلی براش مهمن و به خاطر همین از یه هفته قبل ما باید کمر به خدمتشون ببندیم تا یه هفته بعدش ! اونم به خاطر یه مهمونی ناهار تا عصر ! که اصن من نمی دونم به من چه ! که مجبور شدم دیروز با یه عالمه چندش وایسم پای سینک هلو و زرد آلو براشون بشورم ! که فردا حتا اگه دلم بخاد نباشم باید باشم و لبخند بزنم و خوب باشم مودب باشم و هر چیزی باشم که نه هستم و نه دلم میخاد باشم !

اگه ترسو نبودم اگه انقد ترسو نبودم از دیدن او سوسک چار سانتی تو کاسه توالت قلبم هزارتا تو دقیقه نمیزد و زانوهام سست نمیشد. که اینجوری سه ساعت بعد از دیدنش هنوز ملافه به پام بخوره سه متر بپرم هوا و توهم بزنم که اون لامصب از دسشویی تا اینجا دنبالم اومده تا حالمو بگیره چون خیسش کردمو با فشار سیفون برش گردوندم سر جای اولش. اه ! با اون شاخکای زشتش !

اگه مامان اینا معماری خونه رو دس نمیزدن الان اون سقف کاذب لعنتی سرجاش بود و اتاق منم کانال کولر داش و من تو این گرما پر پر نمی زدم تو جایی که بیستو دو ساعت از عمرمو توش میگذرونم!

اگه یه آدم دیگه بودم ... اگه تابستون نبود ... اگه امروز جمعه نبود ... مطمئنم بازم یه چیزی پیدا میشد تا من حالم از خودمو زندگو همه کس و همه چیز به هم بخوره !

محض اطلاع : من نه ناشکرم نه زیاده خواه نه لوس نه هر چیز دیگه ! فقط  کسلم ! فقط خسته ام و بی حوصله . همین . ابدا عصبانی نیستم و مطلقا با کسی شوخی ندارم حتی با خود خود زندگی .

   + ; ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٧
comment تو بِبار()