DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> تموم شد... - در گلوی من ابر کوچکیست...


تموم شد...

فک کن بعد از چار پنج روزی که روی هم 10 ساعتم نخابیدی ، با این خیال که ایول فردا تا لنگ ظهر میخابم  رفته باشی تو تختت بعد سر صبی گوشیت مث تراکتور ویبره بزنه ! اونوخ ببینی که بله ! منیر خانومه! زنگ زده تا به بهانه ی پرسیدنه املای صحیح آلوئه ورا به انگلیسی آسمون و ریسمون به هم ببافه و بگه که آره ! شنیدم که دیروز سر ژوژمان عکاسی فلانی برگشته فلان چیزو در باره من گفته !ینی نیم ساعت مخ منو سالاد کرد! اونوخ فک کن منم تمام مدت داشتم به خوابایی که از دیشب ساعت 3 تا امروز ساعت 10 دیده بودم فک می کردم ! ینی این منیر سی سالشه ! من نمیدونم کی میخاد دیگه بزرگ شه انقد دنبال این خاله زنک بازیا نباشه ! حالا اصن فلانی گفته که گفته ! منو سننه آخه زن حسابی ؟ برو به  خودش بگو ! والا!

بعدش دیگه خوابم نبرد. پاشدم رفتم حموم. بعدشم اومدم اتاق مث طویله و بلکم بدتر از طویله مو تمیز کردم ! آخه این چن روز 4 تا ژوژمان پشت سر هم داشتم اصن وخ نکرده بودم خودمو تو آینه ببینم ! سر ژوژمان بسته بندی که پیر شدم واقعن ! فک کن شنبه ساعت 10 صب ژوژمان بود اونوخ من ساعت 8 شب در به در دنبال یه فتوکپی بودم که مقوا کتد داشته باشه کارمو پرینت کنه واسم ! از شانسم هیجا کتد آ 3 نداشت ! آخرش رفتم پیله ی یه پسره شده بیچاره  گف برو اشتنباخ بگیر بیار برات میبرم میذارم تو دسگا ببینم میشه یا نه ! خلاصه رفتم مقوا گرفتم و بنده خدا دوستش برام برید و گذاش تو دسگا . اما نشد . آخرش انقد ور رفتیم با دستگا و فکرامونو ریختیم رو هم سه تایی به این نتیجه رسیدیم که پرینت بگیریم رو آ 3 و کپی رنگی بکنیم رو مقوا. اونوخ پسره همشم میگف میخام تا ده برم خونه مختار ببینم ! منم بهش گفتم آقا جون مادرت بمون این کار منو درس کن ! شیش واحده! من سی دی مختارو میارم برات ! آخرش ساعت دهو نیم بود کارم تموم شد و اومدم خونه! بعدشم تا 4 صب نشستم هی بریدمو چسبوندم.

 فرداش تا ساعت 5 تو یونی بودمو تا عکسامو دادم چاپ و آماده شد اومدم خونه ساعت 7 شده بود . بعدشم فقط یه حموم رفتمو یه دوساعت خابیدم و از ساعت یازده تا سه و نیم عکس گرفتمو کلیپ درست کردم واسه ژوژمان عکاسی فردام ! تازه همون روز امتحان آشنایی با هنرهای معاصرم داشتم که یه کلمه ام از جزوش نخونده بودم !اونوخ از ساعت سه که کار عکاسیم تموم شد در همون حالت بیهوشی که بودم یه دو صفه خوندم از جزوم و بعد خابم برد.صب ساعت هشت بیدار شدم و واقعن با سختی آماده شدمو رفتم یونی . چقدم که این مامانم بهم غر زد که داری فس فس حاضر میشی و به کارت نمیرسیو اینا. بعد از ژوژمانم دیگه ساعت یازده بود که یه کلاس خالی پیدا کردمو نشستم به خوندن جزوه . چقدم که مزخرف بود ! ولی مث بنز خوندم و دو بارم دوره کردم تا ساعت یک که امتحان شرو شد. استاد خلمون که فقط دو تا سوال از جزوه داده بود! همون بهتر که بیشتر وخ نذاشتم  واسش! بعد از امتحانم تا ساعت 5 تو یونی و سایت علاف رایت کردن سی دیو این چرتو پرتا شدیم بعد تازه ساعت پنجو نیم رفتیم فست فود دمه یونی ناهار خوردیم. آشغال ترین پیتزا پپرونی عمرمو خوردم ! اصن معلوم نبود چیه !وای خیلی بد بود! بعدشم که دیگه ماچو موچو این حرفا با دوستان خدافظی کردیمو تازوندیم سمت خونه. منو فرناز.

بعدشم الان که نشستم اینجا و دارم اینا رو مینویسم هنوز به 5 صفه سایتی که قراره طراحی کنم تا 5 شنبه فک نکردم. کاسه ی چشمم درد میکنه ! ینی کلن استخونای صورتم درد میکنه! گردنمم تازه یه ذره خوب شده!بعدشم که تو این ترم کلن من داغون شدم نصف موهام ریخته ! امروز فرداس که پوستیژ لازم بشم !

پ.ن: الان که دارم مینویسم شنبس. سایتمو طراحی کردم و تحویل دادم. 4 تا از نمره هامونم اومده. سه تا 19 و یه 20.این طوفانی مسخره ام 0.5 نمره ازم کم کرده چون آدرس سایتمو با جی میل براش فرستادم نه با ایمیل سایتم! مسخره !

بعدشم الان میخام برم واسه دوستم که تولدش اول تیر بود کادو بگیرم چونکه اونموق انقد سرم شلوغ بود وخ نکردم! فقط بهش اس تبریک زدم و زنگ زدم. خب چیکار کنم ؟ همیشه روز تولدش من ژوژمان دارم!

بعدشم دیروز با دوستای کلاس زبانم رفتیم بیرون. خوش گذشت.از شهر کتاب نیاوران دوتا دفتر یاداشت خوشگل با دوتا لاکپشت گوگولی خیلی کوچولوی چوبی خریدم  که گذاشتمشون رو میزم هی شاد میشم میبینمشون. خنگن!

خلاصه اینکه خلاص شدم بلخره.

پ.ن: الان از مامانم پرسیدم گف مث که یکشنبس امروز!

   + ; ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٢
comment تو بِبار()