DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> خوشالم! - در گلوی من ابر کوچکیست...


خوشالم!

سلام استاد !

سلام نازنین خوبی ؟

خوبم استاد شما خوبین ؟

مرسی، کجایی ؟

خونه!

خوش میگذره خونه ؟

ای ! بد نیس ! استاد !!!

جونم ؟

استاد من میخوام یه چیزی بگم بهتون ، خیلی دوس دارم شما بگین باشه ! ینی بگین باشه لطفا !

چی ؟

استاد من میخوام بیام سر کلاس شما !

خوب بیا !

واسه همیشه !من این واحدو با خانوم مسودی دارم

ا؟ ایشون که خیلی خوبن !

آره ولی من اصن نمی تونم با سبک تدریسشون خودمو وفق بدم ! از اول ترم تا الانم هیچ پیش رفتی نکردم ! بیام ؟؟؟

آره ! بیا !

وای استاد مرسی ! عاشقتونم ینی !

شنبه بیا !

نه استاد من دوشنبه ها میام ! شنبه ها کلاس زبان دارم !

باشه ! بیا !

مرسی استاد ! خدافظ !

خدافظ!

 

بعدن این جوری شد که من بلخره از شر مسودی راحت شدم و رفتم تو کلاس افسر جونم ! ای جان ! عاشقشم ینی !

کلا این هفته خوب بود! البته نمی دونم چی شده باز دوباره همه به من گیر میدن که چرا انقد شیطونی می کنی ؟ دیگه حتا سر کلاس زبانمونم تیچر هی می گه نازنین ! نازنین ! نازنین ! حالا من اصن هیچ کار نمی کنما ! فقط یه ذره با این آزاده می خندیم ! آخه آزاده خیلی باحاله ! اهله دله خفن ! همش با هم یه چیزی پیدا میکنیم گیر بدیم بهشو ریسه بریم از خنده !

بعدن اون روز تو یونی این طوفانیم همش به من گیر داد که چرا انقد می خندی ؟ چرا انقد شیطونی می کنی ؟ چرا انقد اس ام اس میزنی ؟ بعدشم بهم گف باید بری واسم چایی بیاری! منم می خواستم بگم والا اون سیاه بود ! اما نگفتم ! بعدشم در راستای یک سری اهداف رفتم واسش کافی میکس و کیک شکلاتی خریدم ! اونم خواس پولشو حساب کنه منم گفتم نه استاد شما فقط بذا من اس ام اسمو بزنم ! اونم گف حله ! برو ! با 900 تومن استادو خریدم ینی !

بعد از ظهرشم  معین الدینی داشتیم منم قبلش با فرناز کل خیابون ملاصدرا رو بالا پایین رفته بودم واسه عکاسی و حسابی آفتاب خورده بود به کلم و داغون شده بودم ! یکو نیم رفتیم سر کلاسش و منم دیدم دختره که جلوم نشسته مجله سیب سبز خریده ازش گرفتم اونو خوندم بعدم هی انقد گفتم استاد بسته بریم بریم ! اونم گف خوب تو برو ! کلن تو نمی تونی یه دقه یه جا بشینی ! منم از خدا خواسته پاشدم رفتم ! بعدن فرناز گف واسم حضوریمو زده سه جلسه ایم که استاد غیبت زده بوده تیک زده واسم ! کلن استاد خله ! خوبه هر دفه من تو چشش می شینم برگشت اون روز به من گف مهمونی شما ؟ منم میخواستم بگم هممون مهمونیم استاد ! گفتم نه ! بودم ! گف ا؟ من ندیدمت تا حالا !

بعدشم دوشنبه ام نرفتم یونی ! خیلی حالم بد بود . فقط زنگیدم به افسر و کلاسمو عوض کردم ! بعدشم نشستم تا بوق سگ واسه اینانلوی مسخره علیمیشن ( الیمیشن) ساختم ! کلاس زبانمم نرفتم ! اونوخ امروز دیگه حتی خانوم موذنم بهم گف خیلی شیطونی میکنی ! به خدا من اصن کاری نمی کنم ! خوب فقط یه چیزایی میشه که ینی من یه چیزی میگم بعد بچه ها میخندن اونوخ همه میگن تو شیطونی می کنی ! خنده که شیطونی نیس ! امروز یه استیتمنت باحال واسه موذن نوشتم که فک نکنه من از این خوشالامو فقط میام دانشگاه می خندم .

بعدشم برگشتنه خانوم موسوی گیر داد بهم که بیا من برسونمت با هم می خندیما ! منم نرفتم ! اونوخ اونم گف اصن نمیام بگیرمت ! قلبمو شیکستی ! عاشقشم ینی !

تازه امروز سر کلاس تربیت بدنی رو تخته نوشتم : تیچر ! ما می دوستیمت ! شاید باورت نشه ! بعدن وختی داش می رف بهش گفتم استاد دیدین رو تخته واستون یادداشت گذاشتن ؟ یه عالمه خندید گف آره دیدم! الان با خودش می گه این دختره مخش تاب داره ! بگه ! من الان انقد خوشالم که دیگه نمی خوام برم سر کلاس مسودی که هیچی واسم مهم نی ! حالا نه هیچی ! خیلی چیزا !

امروز راضیه گف تو فیلم اون جلسه ای هم طوفانی همش داشته به تو میگفته دل بده به درس ! انقد اس نزن ! منکه یادم نیس !

آقا ! من الان شادم ! همین !

   + نازنین ; ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٧
comment تو بِبار()