DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گورخر، در قفسی ساخته از خود... - در گلوی من ابر کوچکیست...


گورخر، در قفسی ساخته از خود...

میدونی ! یه چیزایی تو زندگی هس که کنترلش دس تو نیس ! ینی چه بدت بیاد چه متنفر باشی نمیتونی عوضش کنی . مجبوری بسازی . اما یه چیزایی هس که میشه عوضش کرد . میشه نذاشت که اعصابتو داغون تر از اینی که هست بکنه .

هفته ی خوبی نبود . افتضاح بود . بیشتر روزاشو خوب که نبودم هیچ ، متوسطم نبودم ! نمی دونم چرا ولی اینجوری شدم دیگه! همش سر چیزای الکی حرص میخورم ! این هفته ام همش معده ام منقبض بود بسکه حرص خوردم . از اون هفته هایی بود که سر همه ی کلاسام دیر رفتمو هی وسط کلاس بلند شدم رفتم تو حیاط نشستم . تنها کاریه که از دسم بر میاد . اصن میدونی این مسودی و کلاسش الان شدن بیگ پرابلم زندگیه من ! انقد این چارشبه سر کلاسش حرص خوردم که تا شب معده ام درد میکرد . می دونم که ترم هفت دیگه وخت این مسخره بازیا نیس . الان هرکسیم که تا حالا درس نخونده داره خودشو میکشه که معدلشو ببره بالا ولی من دیگه تصمیممو گرفتم نمیرم سر کلاسش . شده از کلاس افسر 12 بگیرم نمیرم سر کلاسش. به خاطر اینکه واقعن داغونم میکنه .دوس ندارم کل هفته دغدغه ام چارشنبه ها باشه . دوس ندارم چارشنبه ها از 8 صب با عضلات منقبض رو صندلی بشینم هی پامو تکون بدم هی پوست لبمو بکنم هی معده ام تیر بکشه هی ساعتو نگا کنم هی برم تو حیاط هی دفتر یادداشتمو خط خطی کنم . ول کن اصن همین الانم که دارم بهش فک میکنم دستو پاهام یخ کردو معده ام درد گرف...

این هفته ام این آقا حسام همش سر ناسازگاری داشتو مجبور شدم هی با خودم بکشمش ببرم یونی ! بیچاره خانوم موسوی خودش کم کار داره منم هی اینو میبرم میگم اینجاش اینجوری شده اونجاش اونجوری شده . حالا آخر ترم میبرم کلا ویندوزشو عوض کنه واسم . البته این خانوم موسوی خیلی باحاله با هم میخندیم ! اهله دله ! منم که پایه همش با هم هرو کر میکنیم . اون روز داشتم میرفتم تو تجریش محکم کیف حسام خورد به پای یه پسره ! انقدم لاغر بود پسره فک کنم شیکست پاش ! بیچاره هیچیم نگفت ! البته من خیلی عذر خواهی کردم .

می دونی ! یادته گفته بودی میدونی مشکل تو چیه ؟ اینکه هیچ وخ نمی تونی مث بچه ی آدم احوال پرسی کنی ! بعد از این همه مدت بازم اصاب خورد می کنی ! یادته گفته بودم : می دونی مشکل تو ام چیه ؟ همیشه وختی باید بمونی ، میری !

می دونی ! الان باز از اون وختاس که حاضرم هرچی دارم بدم اما این روزا این وض تموم شه ! درس شه ! چمی دونم میخام اینی که هس نباشه !

صد بار زنگ زدم و ده تا اس ، تازه بعد از چار ساعت اس داده که کار داشتی ؟ منم گفتم نه ! مرض داشتم ! همه رو اعصابن ینی !

می دونی ! همش با خودم فک می کنم خوب بسه دیگه ! جقد می خوای غصه بخوری ؟ کاریه که شده تو ام هیچ کار نمیتونی بکنی . اصن هیچ کس نمی تونه ! بعد با خودم فک می کنم آخرش این همه غصه یه جا جم میشه یه توموری سرطانی چیزی ازش در میاد ! بعد خوب قرار میشه تومورو در بیارن . ینی همه ی غصه های منو . اینجوری لاقل اگه بمیرم دیگه غصه هامو با خودم نمی برم اون دنیا ! چه بهتر!

میدونی ! احساس می کنم این روزا خیلی کم طاقت شدم . تحمل کوچک ترین حرف یا نگاهی رو ندارم . دلم میخواد سر هر چیز الکی دعوا را بندازمو جیغ بکشم . دلم میخواد هیچکس کاری به کارم نداشته باشه . اصن یکی کنارم آدامس بخوره میره رو اعصابم ! دلم میخاد خفش کنم ! اصن حوصله ندارم پنج دقه به یه چیزی فک کنم نتیجه بگیرم ! همش می شینم فک می کنم به کارام اما تا میخام بیام یه خط بکشم همه چی به هم میریزه و باز میشینم به آهنگ گوش کردن . بدرک ! چیکار کنم ! نمی تونم ! اصن میدونی نه میخوام نه می تونم ! همینه که هس ! زندگیه خودمه دوس دارم گند بزنم بهش !

   + ; ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢
comment تو بِبار()