DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> همیشه نه ، بعضی وختا ... - در گلوی من ابر کوچکیست...


همیشه نه ، بعضی وختا ...

بعضی شبا وختی میخام بخوابم ، احساس میکنم خیلی خسته ام . بعد همین که چراغو خاموش می کنم خواب از سرم میپره . هی با خودم صبت میکنم که بابا بگیر بخواب ! ساعت 3 الان ! 6 باید پاشیا ! ولی خوابم نمیبره . اونوخ هی موبایلمو زیرو رو میکنم . اس ام اس آمو دوباره می خونم عکس نگا میکنم آهنگ گوش میدم  بعد ساعت میشه 4. آلارم گوشیمو فعال میکنمو میخوابم ، به سختی . اونوخ یه ثانیه بعدش موبایلم زنگ میزنه . منم هی ور میدارم اسنوزش می کنم . بعدشم یه رب تو تختم با خودم حرف میزنم که پاشم حاضر شم برم یونی . وختی از جام پا میشم چشام سیاهی میره .قبل از اینکه از اتاق برم بیرون لب تابو روشن میکنم که بیام کارامو سی دی کنم . بعدشم فس فس میکنم تا حاضر شم . هی فک میکنم خاکستری بپوشم با آبی یا آبی با مشکی ؟ بعد آخرش خاکستری میپوشم با مشکی ! موهامو مث دیوونه ها تا جایی که میشه سفت میکشم بالا و می بندم . صد بارم میرم آشپزخونه میام اتاق . اصن هی دلم میخواد مثلا یه زلزله ای چیزی بیاد من امروز نرم یونی ! ینی حالا حالاها نرم ! اونوخ مامانم میاد رد میشه از دم اتاقم میگه نمی ری ؟ هفتو بیس دقه اسا ! منم میگم چرا می رم . دارم میرم .

بعدش تو را پله که دارم میرم هی به خدا عجزو لابه میکنم که جون من امروزو یه کاریش کن ! من داغونم . اونوخ تو ایسگاه اوتوبوس یهو ریشه ی موهام تیر میکشه . بعد پیشونیم درد میگیره بعد شقیقه هام یه ثانیه بعدشم حدقه ی چشمام. این جور وختا میدونم که روز شادی در پیش است !!!

یه وختایی میشه که من صب فرنازو از خواب بیدار میکنم . بعد وختی میرسم تجریش بهم اس میده که من دوباره خابیدم الان بیدار شدم چیکار کنم ؟ دیر میرسم ! اونوخ من تمام شعورمو جم میکنم بهش میگم عب نداره پاشو چاضر شو بیا ! دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است ! اونوخ اونم میگه عاشقتم دیوونه !

بعدش اتوبوس که میرسه زیر پل پارک وی ، من یهو یادم میاد که مثکه دیشب خواب دیدم . یه خوابی که توش کفش دوزک چسبونکی و یه عروسک بود . یه آویز . یه عروسک شیر ... بعد اصن نمیدونم باید چیکار کنم . اصن نمیونم چرا باید الان این یادم بیاد .

بعضی روزا دانشگا ساعت نه خیلی خلوته ... بوی چمن میادو بهار . یه بویی که من دلشوره میگیرم باهاش. بعضی روزا ترم پایینیا میشینن تو چمنا و هی با هم بلند بلند حرف میزننو میخندن . فشای ناجور میدن . جیغ جیغ میکنن . جوونی می کنن . دلشون خوشه به دانشگاهو لابد اون تخته شاسی های بزرگشون که تو خیابون به همه میگه اینا هنرمندن ! ما ترم اولم بودیم نه تو چمن نشستیم نه ذوق کردیم ! خوشبحال اینا ...

یه وختایی چراغ سایتو که خاموش میکنن تا اسلاید ببینیم دلم میگیره . انگار میخوام بالا بیارم . از فضای خفه ی سایت حالم بد میشه . وختی سیما بهم نگا میکنه و منم فقط نگاش می کنم وختی اون داره درباره ی سیندی شرمن کنفرانس میده و من فقط نگاش میکنم یاد این میفتم که به نظر سیما من از همه وحشی ترم ! پاچه میگیرم ! به بچه ها باج میدم که باهام خوبن . خودمو واسه همه میگیرم ! چه آدم ناجوریم من تو ذهن سیما ...

یه روزایی میشه که یه ساعت میشینیم رو پله ی دم بوفه تو آفتاب با آزیتا و پگاه و تکتم دری وری میگیم میخندیم . که پگاه لاک میزنه و منو آزیتا جک میگیمو هر و کر میکنیم . بعضی روزا با خودم فک می کنم که عمرم به هدر میره اگه این دوساعتو بشینم سر کلاس انیمیشن . که ترجیح میدم بمونم تو ترافیک پارک وی ، اصن پشت چراغ قرمز فرمانیه ولی دانشگا نباشم .

بعضی وختا بیشعور بازی در میارم . ینی نه که فک کنی از قصد ،بلکه از عمد ! مثلن پیش میاد که مهمون اومده خونمون من میرم یه چایی باهاشون میخورمو دختر بچه ی خیلی شیطونشونشو میپیچونمو در اتاقمو میبندم میخوابم . نه که فک کنی بی شعورما ! نه چون که کلاسمو پیچوندم که بیام بخوابم خوب !

بعضی وختا از خواب که بیدار میشم نه سر دردم خوب شده نه دردای دیگم . بعضی وختا حالم از ساعت نهو نیم بهم میخوره از ساعت دهو ده دقیقه بیشتر ! بعضی وختا خل میشم چارتا چایی پشت هم میخورمو میرم حموم . اونوخ  هی با خودم فک میکنم که اصن میرم فردا به موذن میگم دیگه نمیخوام از اینا عکس بگیرم . اصن میرم همه چیو بهش میگم . بعد میترسم مثلن گریم بگیره پیشش . که بگه تو چرا انقد روانی بازی در میاری از خودت ؟ که بگه باحال نوشته بودی تکس تو  !

بعضی روزا ، زود شب میشه . من بازم کارام میمونه واسه وختی همه میخوابن . بازم فرناز اس میده که من هیچ گ.ه.ی نخوردم واسه مسودی ! تو چی ؟ منم میگم : چه فکری کردی خوب ؟ منم ! وای فرناز متنفرم از مسودی .

بعضی روزا باز ساعت چاهار میشه تا من بخابم .

امروز یکی از این روزا بود.

   + ; ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٤
comment تو بِبار()