DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> نمی دانم چه میخواهم بگویم ، زبانم در دهان باز بسته اس ... - در گلوی من ابر کوچکیست...


نمی دانم چه میخواهم بگویم ، زبانم در دهان باز بسته اس ...

دیدی یه وختایی آدم یه چیزایی میگه بعدش عین اسب تو گل می مونه ؟ من الان همونم ! اون آدمه نه ها ! اون اسبه ! ینی انقد عصبانیم الان انقد قاطیم انقد روانیم که نگو ! ینی نه بگو نه بپرس !

 می دونی ! من هر ترمی که عکاسی دارم دیوونه میشم ! نم دونم چرا ! ولی اصن بهش فک میکنما مغزم میخاد بترکه ! متنفرم از این واحد ینی ! حالا فردام عکاسی دارم . وای داره گریم می گیره الان !

 سرما ام که خوردم دیگه هاپویی شدم واسه خودم . یه قلاده بولداگ هستم در خدمت شما !

 اصن می دونی همش تقصیر خودم بود که برگشتم گفتم از اینا عکاسی می کنم . چم دونستم این جوری میشه خوب . کاش فردا کلاس کنسل میشد . اصن اولش قرار بود کنسل شه ! بعدش دوباره استاد پشیمون شد گف بیاین ! اه ! تف تو این شانس ینی .

 می دونی ! یه چن وخ بود خوب بودم . امروز باز داغون شدم . ینی صب که بیدار شدم دیدم سرما خوردما ، انگار که جواب آزمایش ایدزم مثبت  باشه ، غم عالم ریخ تو دلم . آخه من اگه الان سرما بخورم دیگه تا شهریور خوب نمیشم ! می دونم . بعدش من امروز نرفته بودم یونی که عکاسی کنم اما چون اصن دلم نمیخاس این سرما خوردگیه بیشتر شه یه نصفه کلد استاپ و یه آنتی هیستامینو  دوتا آدولت کلد انداختم بالا ، نیم ساعت بعدشم مجبور شدم بخوابم بسکه این کلد استاپ لامصب خواب آوره . بعدشم که الی اس داد عکاسی فردا کنسله منم خوشال پاشدم کارای کلاس زبانمو کردم  رفتم کلاس . بعدش سر کلاسم همه گفتن چرا دپرسی ؟ اگه اون موق من دپرس بودم الان چیم اونوخ ؟ بعد از کلاس فرناز زنگ زد بهم که کلاس فردا تشکیل میشه . ینی من دلم میخواس وسط خیابون بشینم موهامو بکنم ! آخه خدایا این چه کاریه با من میکنی ؟ مسئله داری با من ؟ والا !

 بعدشم که هی نشستم این آهنگ آفتاب مهربانی اصفهانی رو گوش میدم . ده تا فریمم بیشتر عکس ننداختم . اگه خانوم موذن انقد با من خوب نبود نمی رفتم . ولی یه جورایی تو رو دروایسی موندم این ترم . بعدشم خیلی پشیمونم از موضوعی که انتخاب کردم . چون که قشنگ معلوم میشه من چه آدم روانی داغونیم ! نه که مثلن بترسما ! نه ! حال نمیکنم . اصن خوشم نمیاد مثلا موذن بفهمه من سر کلاس تصویر سازیم داشتم به فلان آهنگ فک کردم یا با الی در مورد دوس پسرش حرف میزدیم . اصن اینا مهم نیستا ! مهم اینکه که من آقا دوس ندارم یادم بیاد پارسال این موق چی کار میکردم . حال نمی کنم بشینم این جزوه ها رو بجورم ببینم گوشه ی جزوه ی " شناخت و تحلیل آثار ارتباط تصویری " نوشتم : قلب من آروم نمیشه از روزی که رفتی بی من ... اصن دوس ندارم یادم بیاد که سر کلاس تصویر سازی آهویی من رو همه ی برگه های اتودم نوشتم : از دیو و دد ملولمو انسانم آرزوست . که مثلا تو جزوه های تاریخم پره از عکس گل . گلای کوچولوی آویزون . که اگه واسشون صورتم کشیدم دهنشون کج و کولس! میدونم الان اینایی که من گفتما واسه شما خیلی مسخرس ! ولی همشون رو اعصاب منه . همشون حال منو بد میکنه . اصن واسه دیدن همیناس که من باز گلوم درد گرفته باز اشکام گوله گوله میاد . واسه دیدن همیناس که من نزدیک بود سر یه چیز الکی سر مامانم داد بزنم . اما به جاش هی دندونامو رو هم فشار دادم و الان فکم درد میکنه . به خاطر همیناس که من دوساعت نشستم پشت لب تاب هی آفتاب مهربانی گوش کردمو دستای یخمو گذاشتم پیش فن لب تابو چایی پشت چایی ... واسه همیناس که باز شام امشب کوفتم شد . که باز دلم خواس یهو از سر میز پاشم . که الان هی معده ام تیر میکشه . که قلبم تند میزنه . واسه همیناس که من حالم بده که انگار نمیخواد خوب شه .

همین .

 پ.ن : دوستان قالب جدیدو تبریک میگن ، والا ما که خودمون نمیبینیمش ! انتخابش کردیم ! ولی واسه خودمون نمیاد ! کلا من تو زندگیم همه چی همین جوریه ! دیگران حالشو میبرن !

 

   + ; ٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۳
comment تو بِبار()