DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> روزهایت پرتقالی ! دوستم ! - در گلوی من ابر کوچکیست...


روزهایت پرتقالی ! دوستم !

امروز یه روز معمولیه ... یه روز مث خیلی از سیصدو شصتو پنج روز سال ... یه شنبه ی بهاری که من کلاس نداشتمو تا یازده صب تو سکوت خونه تخت خوابیدمو بعدشم پاشدم  چار پنشتا اس ام اسی که واسم اومده بودو جواب دادمو ظرفای تو سینکو شستمو رفتم حموم .بعدشم میز اتاقمو جم کردمو نشستم که فیلمای طراحی وبمو ببینم . اما یادم اومد سربرگم نصفه مونده رفتم اونو درس کنم دیدم مای داکیومنت باز خیلی شلوغ شده از دست این دادشم . اول اوناجارو سرو سامون دادم بعدش نشستم دوباره یه سری آهنگ جدید به پلی لیستم اضافه کردم . بعدش سر برگمو درس کردم . بیس دقه از فیلمای وبم دیدم بعد گشنم شد رفتم ناهار خوردم . بعدشم آسمون قاطی کرد و هوا ابری شد و یذره ام بارید .منم یهو  دپ شدم بیخیال کارای یونی شدم دراز کشیدم جلو تی وی آلبالو خشکه خوردم ! اونوخ الان معدم درد گرفت...

میدونی ... یه روزایی همین جوری الکی دلم واسه بعضی چیزا بعضی آدما تنگ میشه ...

دلم تنگ میشه واسه بچه های دبیرستانمون ... واسه کلاسمون ... واسه شیطونیامون ... واسه همون امتحانای مسخره که اون موقع ها واسمون خیلی مهم بود ... اصن واسه ونوس دلم تنگ شده الان ! واسه اینکه سر زنگ عربی سرمو بذارم رو میز بخوابم اونم هی از نیمکت پشتی انگشتاشو فرو کنه تو پهلویه من تا من بپرم هوا با زهره بخندن بهم ! دلم واسه لیلا تنگ شده . واسه اینکه سیریشش بشم مسئله های شیمی رو یادم بده . واسه مائده دلم تنگ شده . که بگه نازنین انقد شیطونی نکن ! درس بخون ! تو این همه هوش داری ازش استفاده نمی کنی باید یه روز جوابشو بدیا ! واسه فاطمه دلم تنگ شده ! که مسخره بازی در بیاریم با هم غش غش بخندیم وسط راهرو ! واسه خانوم شربتیان دلم تنگ شده که گوشمو بگیره بگه انقد نیا از آبدارخونه چایی ببر! دلم واسه خانوم حیدری تنگ شده که امتحان بگیره من هی بگم چن نمرس ؟ اونم بگه بله ! چن نمرس ! واسه زنگای شیمی دلم تنگ شده ! که هی با فاطمه نقاشی بکشیم و چرت پرت بگیم ، هی سوتی بگیریم از معلممون . واسه زنگای فیزیک و اون خانوم جنابیان که همه کارش با ادا اطوار بود ! وای چقد با مهدیه اداشو در میاوردیم میخندیدیم ! واسه زنگای هندسه دلم تنگ شده . واسه خانوم رمضانی . که همش حواسش به من بود ببینه کی دارم شیطونی میکنم منو ببره پای تخته حالمو بگیره ! البته هیچ وخ نتونست چون من زرنگ تر بودم ! واسه زنگای ادبیات که من میخوابیدم این فاطمه ی بیچاره میشست معنی شعرارو مینوشت . واسه زنگای دینی که خانوم حسنی از من درس میپرسید . همشم سر امتحاناش ما تقلب میکردیم . هیج وختم نمیفهمید .

 دلم واسه میس تبریزی تنگ شده . واسه اینکه سرمون جیغ جیغ کنه که چرا لغت نمی خونیم ! چرا تلفظمون انقد بده . چرا لیسنینگمون افتضاحه ! واسه اینکه وسط کلاس جیغ بزنه که چرا فارسی حرف زدی ! باید شکلات بیاری ! واسه اینکه جونشو بذاره واسمونو ما بگیم اخلاق نداره . دلم واسش خیلی تنگ شده . خیلی مدیونشم . تا آخر دنیا .

 دلم واسه اشکان تنگ شده . واسه اینکه وسط کلاس را بره هی بگه خطاتو محکم تر بکش ! ول نکن ! یه تک بکش بیاد ! خط خطی کن ! ذهنتو آزاد کن ! اسکیس داریم میزنیم ! تند تند بکش ! خوب نگا کن ! بیشتر نگا کن . واسه اینکه هی بگه زغال بیار یادت بدم فیگور بکشی من از زیرش در برم ! واسه اینکه فیگور بکشه من کف کنم ! واسه اینکه سر چیزای الکی بحث کنیم . واسه اینکه ... وای دلم تنگ شده واسه اون روز که اون اسبا رو با پاستل گچی کشیدمو بردم واسش انقد ذوق کرد که ورداش برد چسبوندش رو پنل آموزشگا ... اشکان خیلی پسر خوبی بود ... معلم خوبی بود ... نقاش خوبتری ...

 دلم واسه آقای نجومیان تنگ شده ... واسه اینکه هی من دپ بزنم اون هی دلداریم بده ! هی من بگم می خوام مترجمی زبان بخونم ، هی اون بگه پس با این زیر گروه 200 گرافیک میخای چیکار کنی ؟ هی من بگم میخوام نمایش بخونم هی اون بگه تو بیشتر گرافیستی! هی من بگم میخوام دانشکده صدا و سیما برم ! هی اون بگه پارتی بازی اونجا ! نزن ! یکی از انتخاباتو میسوزونی ! هی من برم پای تخته ی کلاس ریاضیش به انگیلیسی واسه شاگرداش بنویسم : انقد جون نکنین ! کنکور هیچی نی ! دانشگا خبری نیس ! آدم باید دلش خوش باشه !اونوخ اون بیاد تو بوفه آموزشگا نگهم داره بگه دردت چیه خوب ؟ ریاضی نخاستی نخوندی ! زبانم که خیر سرت داری میخونی تو آموزشگا ! رتبه ی قبولیم که آوردی ! چته خوب ؟ بعد من هی زمینو نگا کنم . بگم نمیدونم ! دلم با من نیس ! هی بگه داداشمو دیدی تو روایت 4 دیشب ؟ من بگم کودوم داداشتون ؟ همون که فامیلیش نجومیانه ؟ اونوخ بقیه بخندن اونم بگه من پوست تو رو میکنم ! هی من دلم بگیره ، هی اون بگه خوبی ؟ من بگم آره استرس دارم فقط ! هی اون بگه only that ? من بگم yes that's it! Believe me! دلم تنگ شده واسه اینکه بهم بگه نازنین نترس انقد ! When u know some thing. u love it ! آقای نجومیان من هنوز نشناختمش که عاشقش بشم !

 دلم تنگ شده واسه صدف . واسه فاطمه . واسه ایمانه . واسه شکیبا . واسه اینایی که اگه اون موق تو اون روزای سخت پیش دانشگاهی تو اون مدرسه ی افتضاح با اون آدمای افتضاح تر نبودن ، من از افسردگی مرده بودم !

 دلم تنگ شده واسه یاسین . واسه اون دستای تپل و نرمش . واسه اون چشای درشتو براقو سیاهش . واسه اینکه بغلم کنه لباشو بذاره رو گوشم بگه : آی لاو یو ! قلب ! واسه اینکه فک کنه من خیلی باحالم ! که هر جای خونه میرم دنبالم بیادو صد بار بگه من شب میخوام پیش تو بخوابما ! من میخوام پیش تو بشینم شام بخورم . من میخوام تو واسم آب بیاری ! من میخوام  مامانم واسم یه خواهر بیاره که مث تو باشه ! بزرگ باشه ! نی نی نباشه !

 دلم واسه همه ی اینایی که گفتم و همه ی اونایی که نگفتم خیلی تنگ شده... خیلی تنگ ... هر کجا هستند روزهاشان پرتقالی ...

 

 

 

   + ; ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٠
comment تو بِبار()