DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> ناله ی نی - در گلوی من ابر کوچکیست...


ناله ی نی

   دو سال گذشت . زود گذشت . براي ما ، نه آنها . براي ما كه نه مادريم نه پدر ، نه خواهر و برادر ، نه همسر و نه فرزند ، براي مايي كه فقط آنها را ديده ايم ، شنيده ايم و خوانده ايم در عكس ها ، گزارشها و خبر هاشان ، دو سال زود مي گذرد .

   زود مي گذرد روزها ، حتي بي آنكه تو نباشي . فراموشي رسم برگهاي تقويم است و عادت ميراث لحظه ها . ما بي تقصيريم . زمين است كه مي چرخد ، ساعت است كه مي گذرد و لحظه است كه جان مي دهد در حجم فاصله . ما بي تقصريم اگر كفشهاي عادت ماندگار خانه ي خاطره است .

    دلت گرفته آشنا ؟ هنوز هم غمگيني از معرفت خاكي ما ؟ هنوز هم هي سرت را بالاي ستاره مي گيري و مي خندي به ما از پس آسمان دود گرفته ي شهرمان ؟

     ما هم هنوز چشم مي دوزيم به مخمل سياه پشت ديوار شيشه اي و پولك هاي نقره اي دامنش را مي شماريم تا شايد برق چشمانت سري بزند به روياهاي خيس خستگي مان .

     گوش كن ! مي شنوي ؟ انگار كسي در دالان دراز جدايي ايستاده و خيس است آينه هاي سرخش . سقف كبود چشمانش گواه تلخي اين فاصله است و دل لرزان لبهايش ناتوان است از گفتن تو !

     نگاه حيران ما هنوز و حتي تا هميشه دوخته است به راه بي بازگشت آسمان . مي دانم كه تازه خواهم شد اگر بغض شيشه اي ات لابه لاي حرير ابرها بشكند و باران ببارد ...

      كاش باران ببارد ، و من ، همين من ساده بي قرار ، آرام از اندوه و دلتنگي به خواب بروم ... كاش باران ببارد ...

   + ; ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱٥
comment تو بِبار()