DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> در گلوی من ابر کوچکیست...


دیگه رو حاک وجودم نه گلی هست نه درختی ...

سلام... خوبین ؟ منم خوبم ... الان آخرین روز سال هشتادو نهه ... میدونی دارم با خودم فک می کنم امسال چیشد ؟ من چیکار کردم ؟ جز اینکه مث بقیه سالا عمرمون هدر دادم ... تازه بدتر از پارسال ... تنها خوبیش کلاس زبانم بود و پیدا کردن دوستای جدید... همین ... البته عید پارسالم بهتر از عید امسالم بود ...

امسال بدترین روز تولد عمرمو داشتم .یه شمال یهوییم رفتم که به معنای واقعی کوفتم شد ! فقط اون قسمت غذا دادن به سگو گربه هاش خوب بود ! شیش ماهه آخرشم که اصن نفهمیدم چی کار کردم ... فقط سه تا روز خوب داشتم که یکیش تو اردیبهشت بود و دوتای دیگش تو مرداد ... ولش کن اصن نمیخوام دیگه هیچی از امسال یادم بیاد ...

الان که دارم تایپ می کنم دارم به آهنگ ویوا فور اور گوش میدم ... سی دی شو سمیرا بهم داده بود ... ترم دوم که بودم وختی داشتم کار اجرا میکردم همش آهنگای این سی دی رو گوش می دادم . یه مدت گمش کرده بودم امشب داداشم از لای وسایل بابام پیداش کرد داد بهم ... حالا که باز می گوشمش یاد اون روزا افتادم ... کاش هنوز همون موقع بود ...

امروز از صب که بیدار شدم همش رو پا بودم . اولش که دو ساعت رفتم رو نردبون لوسترارو تمیز کردم بعدشم به شیوه ی گانگستری رو لبه ی مبل وایسادمو دیوار کوباشو پاک کردم . از ساعت 3 تا 6 ام چارتا پرده و یه ملافه و شیش هفتا رومیزی اتو کردم . اونم وایساده . بعدشم دیوار بالای تخت خودمو تمیز کردم و کشوی لباسامو ... صد تام چایی ریختم واسه خودم که همشونو تا نصفه خوردم بعد یادم رفت موند سرد شد . وسط کارامم رفتم حموم . خوشالم . البته اگه موهام انقد زود زود چرب نمیشد خوشال تر بودم . یه عالمه ام ظرف شستم امروز... می خواستم برم واسه ماهیاتم جفت بخرم که نشد ... حالا فردا می رم . دلم میسوزه واسش تهناس ... الانم که من انقد بغل گوشش آهنگ پخش کردم خل شده فک کنم ! این یکی چایمم سرد شد ... اس ام اسای تبریک سال نو ام که شرو شد ... امروز چار پنجتا اومد واسم . فقط دوتاشو جواب دادم . حالا عید شده مگه ؟ مردم خوشالن به خدا ... نمیدونم چرا خونه تکونیمون تموم نمیشه ! خسته شدم ! الان داشتم گوشیمو نگا میکردم دیدم 30 تا اس فرستادم امروز ! کی اونوخ ؟؟؟ دوستم هنوز از کربلا نیومده . مرز مهران بودن عصری ... از بچه های یونیم خبر ندارم ... حالا فردا اس ام اسای اونام میاد ...

آهان راستی امروز دمه غروبی یه اتفاق خوبیم افتاد که فک کنم بهترین قسمت امروز بود . دووووووووستم بهم زنگید! منم بالای نردبون بودمو چون شماره شو نمشناختم ریجکت کردم ! بعد دیدم ای دل غافل ! بهمن بوده ! خیلی خوب شد که با هم حرف زدیم . نمدونم چرا صداش آشنا بود واسم ...

می دونی ! امروزم باز دلم همش یه جوری بود ... همش باز از این فکرای دری وری کردم با خودم ... خل شدم به خدا ... داش غروب میشد که از دلتنگی داشتم خفه می شدم . یهو به سرم زد بزنم بیرون از خونه ... اما دیدم الان برم بیرون عین اسب پشیمون میشم ! لذا نرفتم ! نشستم با فاطمه اس ام اس بازی کردم . گف سه تا ماهی خریده ...

میگم خدایا ! نکنه من یه ژنی کروموزومی چیزیم معیوبه ؟ چرا فقط من اینجوریم تو این خونه ؟ چرا همش من فک می کنم تنهام ؟ چرا من باید انقد غصه داشته باشم ؟چرا نمیذاری منم خوش باشم ؟ چرا همیشه با من اینجوری میکنی ؟ مگه من چیکار کردم که همیشه اینجوری حالمو میگیری ؟ به نظرت میاد من خیلی با جنبه ام ؟ من نیستم دیگه ! من الان خیلی خسته ام می فهمی ؟ میبینی ؟ اگه میبینی پس چرا کاری نمی کنی ؟ ببین من که چیز زیادی نمی خوام ! شق القمر که نگفتم بکن واسم ! گفتم که اگه تو می گی نه ، تو نمی خوای ، باشه ! اوکی ! عب نداره ! بکن ! اما نگفتم که منو اینجوری تنها ول کن ! نگفتم که بیخیال من باش ! نگفتم که تو برو من خودم می تونم ! من اصن دیگه نمی تونم ! هیچ وخ نمی تونم ! خدایا می فهمی چی می گم ؟؟؟ من خسته ام ! حالا خدایی دست درد نکنه که این اشکو آفریدی ! وگرنه من چی کار می کردم ؟ خدایا ! خواهش می کنم ! فقط تمومش کن ! دیگه صبری نمونده واسم !این وضعو تمومش کن ! خواهش می کنم !

اه ! چقد من آدم بیشعوریم ! اینم مثلا آخرین آپه سال هشتادو نهم ! واقعا که شاهکار کردم با این آپ کردنم !البته من همه چیم شاهکار و نوبره ! کلا من و زندگیم درس عبرتی هستیم واسه بقیه ! تازه تو امتحانم میایم ! زیرمون خط بکشین که همیشه مد نظر داشته باشین ما رو !

چقد این آهنگا منو می برن به روزای خوب ...

   + نازنین ; ٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٩
comment تو بِبار()

خدایا ببینم دیگه چیکار می تونی بکنی با من ...

سلام . خوبین ؟ من خیلی خوب نیستم امروز ... نه که خوب نباشما ... پرفکت نیستم !... می دونی آخه دیشب خوب نخوابیدم با دلشوره و استرس خوابیدم بعد صبم صد بار بیدار شدمو دوباره خوابیدم کلا اعصاب مصابم بهم ریخت .کلافهعصبانی

اما باز غروبش بهتر بود . با مامانم رفتیم بیرون منم واسه خودم یه ماهی سیاه خریدم که خیلی خوشحالم باهاش . آوردم گذاشتمش رو میزم !خجالت همشم به همه گفتم بیاین "ماهیات" منو ببینین ! "ماهیات" جریان داره . جریانشم بامزس . من یه دختر خاله دارم که یه پسر داره به اسم یاسین . اونوخ این فک کنم تنها کسیه که تو این دنیا قدر منو میدونه ! چشمکسه چار سالشه . پارسال خالش رفته بود واسش دوتا ماهی گلی خریده بود که تو خونه تکونی سرش به اونا گرم باشه نیاد زیر دستو پا . بعد هر بار که این میومده یه چیزی می گفته اینا بهش می گفتن حالا تو برو با "ماهیات" بازی کن ! برو به "ماهیات" غذا بده و اینا . اونوخ اینم فک کرده اسم اونایی که تو تنگه "ماهیاته" خنده! بعد برگشته به خالش گفته خاله بیا "ماهیاتمو "ببین چه جوری غذا می خوره ! بعد دیگه از اون موق منم به ماهی میگم ماهیات ! خلم من ! می دونم ! زحمت نکشین شما !

بعدشم اینکه امروز جمعه بوده مث که . من نمی دونم ولی چرا اصن حس جمعه نداشتم... امروز رفته بودم بیرون میدیدم همه خوشالن با خودم فک می کردم من چرا اینجوری نیستم پس ؟ کلا من به نظر خودم آدم ناسپاسی هستم ! به نظر خیلیا هم آدم کمال گرایی هستم ! حالا نمی دونم این دوتا ربطی به هم داره یا نه!متفکر ولی من از اوناییم که خیلی کم از زندگیشون لذت میبرن. فک نکنین از قصد اینجوریما ! نه ! خداییش یه دوره ای بود منم خیلی خوش بودم ... اما الان سه چار سالی هس که همیشه یه مشکلی دارم ... یه دردی یه غصه ای ... نمی دونم یه چیزی که نمیذاره خوش باشم ... البته الان مدتیه تصمیم گرفتم دیگه به این چیزا فک نکنم اما هنوز گاهی برام سخته ... می دونین من کلا تو این چن سال فقط یه چیزی برام پیش اومد که خیلی دوس داشتم ادامه پیدا کنه اما نشد ... اونوخ از اون به بعد دیگه هیچی واسم مهم نیس ... ینی همیشه فک میکنم اگه فلان چیزم نشه بدرک ! وختی اون اتفاق به اون مهمی نیفتاد حالا دیگه بقیش عب نداره ... البته کلا من عادت ندارم چیزا رو با هم قاطی کنم ... ینی مشکلاتو به هم ربط نمی دم ... الان داشتم حالو روزمو توجیح میکردم ! از توجیح هم متنفرم ! لذا ادامه نمیدم ...خنثی

میدونی ! من از اون آدماییم که فقط کافیه یه چیزیو بخوان ! ینی فقط اراده کنم که میخوام اینجوری بشه میشه ! ینی زورشو دارم که برم تا بهش برسم ! خودم می دونم . اما الان یه مدته که دلم اصن هیچی نمی خواد ... چم دونم ... حالا شاید امسال یه چیزی بشه که منم درس شم ...خیال باطل

می دونی ! شنیدی می گن لحظه ی سال تحویل هر جا که باشی و هر کاری که بکنی تا آخر سال همون حالو روزته ؟ من پارسال تو آسمون سالمو تحویل دادم و سال جدیدو تحویل گرفتم ، فک کنم واسه همینه که تا همین الان که دو روز مونده به آخر سال هنوز لنگ در هوام و نمیدونم چی کارم ! حالا امیدوارم امسال که رو زمینم یه فرجی بشه ...سال تحویلم که ساعت دو ئه فک کنم ...تو خونه ی مام که همه می خوابن ... سالای پیش که این جوری بود ... من معمولا سالمو تنهایی و با رادیو تحویل می کنم ... البته بسیار هم راضی هستم از این روش ... کلا من آدم تنهاییم ! هرچیم تنها باشم حالم بهتر تره ! البته امسال تنهای تنها نیستم "ماهیاتم" هس ... کاشکی یه سگی گربه ای موشی خرگوشی چیزیم داشتم ! بیخیال ...ناراحت

میدونی باز دلم گرفته امشب ... خدایا یه کاری کن من حالم خوب بشه دیگه ! بابا جان منکه گفتم بهت دیگه هر کار خودت خواستی بکن ! البته تا الانم که هر کار خواستی کردی . فقط جون من دیگه تموم کن این روزای خیسه شوره تلخ و تاریک منو ! من خسته ام دیگه ! به خدا من اصن دیگه نمی دونم چی بگم و چی بخوام ... خودت یه کاریش بکن ...

   + نازنین ; ٢:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۸
comment تو بِبار()

من آدم جدیی هستم ! آدم عصبانیی هستم !

سلــــــــــــــــــــــــام ! خوبین ؟

من خوبم ! امروز یه روز فوق العاده بود . عالی بود. خیلی خوب بود ! خیلی ! الان بهتون می گم چی شده ! ینی هم دیروزو می گم هم امروزو ! هرکیم فک می کنه من جفنگ می گم نخونه ! زور نیس که !

چارشنبه صب قرار بود با دختر خالم بریم خرید ! اونوخ من مث خلا تا ساعت سه شب نشستم پای نت و تازه یه رب به چاهار خوابیدم ! قرارمونم ساعت 9 تجریش بود ! اونخ من حمومم می خواستم برم صب ! یعدش ساعت هشتو نیم بود که من بیدار شدم ، تازه به زور ! جلدی بهش اس دادم که کجایییی؟؟ اونم زد که خواب موندم ! منم کلی مشعوف شدمو قرارمونو انداختم ساعت ده ! بعدش زود رفتم حموم و کلیم طول دادم تا حاضر شدم ! ولی دیر رسیدم ! ینی تقصیر من نبود. یه پسره که تو تاکسی بود برگش به راننده گف از اندرزگو برو نه از نیاوران ! وسط راهم مثلا یه میون بر نشون راننده داد که در نتیجه ما بیس دیقه سرجامون وایساده بودیم! فقط راننده هه فک کنم خیلی خوشحال بود با اون آهنگای مسخره ی هایده و گوگوش ! وای دلم می خواس خفش کنم ! انقد حرص خوردم که هندز فریمو ورنداشتم با خودم . بعدشم انقد تو اون کوچه هه موندیم که من و البته بقیه ی مسافرا دیدیم پیاده بریم زودتر می رسیم . خدایی ولی حرص خوردم از دست اون پسره ی دیوونه !

بعدشم  تازه ساعت دوازده رسیدیم بازارو . تا پنج طول کشید خریدمون . خیلیم شلوغ بود ! بعدشم من با دختر خالم رفتم خونشون ! قرار نبود برم . اما دیگه رفتم . کلیم خندیدیم . من می خواستم صب زود بیدار شم که ده اینا بیام سمت خونه ! اما شب باز دیر خوابیدیمو منم صب یه بار بیدار شدم دیدم اصلا بنیه ی را رفتن ندارم چه برسه به حاضر شدن ! این شد که دوباره خوابیدم تا یازده .بعدشم  صبونه خوردم یذره و نشستم با یاسین عصر یخبندان دیدم. بعدش ... آقا بعدش یه کاری کردم که هم خیلی خوشالم هم خیلی واقعنی شرمنده ! چونکه مث دیوونه ها ! ینی نمدونم چه فکری کردم با خودم ! ورداشتم ساعت دو ! زنگ زدم به دوســــــــــــــــــــتم ! بعدش خیلی به نظرم بد شد . چون می خواس ناهار بخوره ! اونوخ من هی بهش گفتم بذا بعدا بزنگم اونم گف نه من راحتم . بعد من با خودم فک کردم الان مامانش اینا می گن چه آدم بیشعوریه این ! بعدم به دوستم می گن که با من قط رابطه کنه ! والا ! خلاصه اینکه هم خیلی بد شد همین که من خیلی خوشالم الان ! دوستم اسمش مهرداده . خیلی پسر خوبیه ! ولی از من بهتر نیس !

بعدشم ساعت چاهار اینا پاشدم حاضر شدم اومدم خونمون . شیش بود رسیدم فک کنم. چقدم که هوا خوب بود امروز . بعدش وختی اومدم خونه ... مثکه یه بمب ترکیده باشه وسط حال همه چی قاطی پاتی بود . منم زود رفتم لباسمو عوض کردمو اومدم کمک . بعدش دیدم مامانم اینا ناهار قرمه سبزی خورده بودن ! منم غیرتی شدم ورداشتم بقیه شو داغ کردم وخوردم ! البته اولش بیشتر ذوق داشتم ! بعد که داغ شد یکمشو خوردم ! خلم من ! اونوخ تا ساعت 10 وایسادم ویترینای تازه ی پذیرایی رو تمیز کردمو ظرفاشو چیدم . کلا مامان من دغدغش این طرفاش بود که حل شد به سلامتی! بعدم چون من گشنم نبود وختی خانواده داشتن شام می خوردن رفتم حموم . آبم سرد بود . ولی من تن تن خودمو شستم اومدم چسبیدم به شوفاژ نیم ساعت . اونوخ به دوستم اس دادمو یذره با هم دردو دل کردیم . ولی نم دونم چرا یهو وسطش رفت ! ینی من آنتن نداشتم فک کنم اونم بیخیال شد .

بعدشم مامانم فردا میخواد بره پیش اهل قبور به قول خودش حالا زود رفته بخوابه . آشپزخونه ام شده بازار شام ! مامانم برگشته بهم میگه وردار این فنجونا رو بچین تو این یکی ویترینا ! بعد من بهش می گم اونخ تو این طبقه های خالی کابینت چی میذاری؟ میگه حالا تو اونا رو بچین بعدن دوباره میاریم میذاریم اینجا اگه دیدیم خوب نشد ! خدایی من شبیه بیکارام ؟ من نمدونم چرا همه با من این جوری می کنن ! من والا تو زندگیم با احدو الناسی  شوخی ندارم نم دونم چرا همه با من شوخی دارن !!! این از مامانم اونم از بابام که بعد از شام صد بار به من گف پاشو چایی دم کن بخوریم بعد که من دم کردم گرف خوابید ! داداشمم که پاشد رف بیرون ! اونوخ میگن اعصاب نداری تو ! این بابام همش با من شوخی شهرستانی میکنه بد میگه تو جنبه نداری !

بعدشم رفتم یه مانتویی واسه خودم خریدم که فک کردم 4 تا جیب داره بعد الان دیدم که خیر ! نمای جیب داره ! الان من پرویز ( گوشیمو ) کجا بذارم خوب ؟ البته مامانم گف خیلی قشنگه مانتوت . ولی کتونی مو که نشون دادم همه گفتن : باز از اینا خریدی ؟؟؟؟

من همش سه جف کانورس ( آل استار ) دارم نم دونم چرا همه میگن تو که این همه از اینا داری !!! این که الان خریدم خاکستریه و می دوستمش !!!  تازه داداشمم در راستای روحیه دهی به من برگش گف آل استار مال افغانیاس !!!

کلا به تعداد آدمای روی زمین راه هست برای ر.ی.د.ن به حال شما ! شک نکنین !

خوب باشین ! تا بعد !

   + نازنین ; ٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٧
comment تو بِبار()

خونه تکونی ...

سلام خوبین ؟

امروز بالخره من اتاقمو تمیز کردم ! همه جا رو ! البته خدایی مردم ! خیلی سخت بود ! امروز ساعت ٢ بود بیدار شدم . اونوخ مامانمم هنوز مث که حال نمی کرد من دخترش باشم . دید من بیدار شدم رف تو اتاقشون خوابید . منم رفتم زیر کتری رو روشن کردم که چایی بخورم . بعد اومدم تو اتاقمو نشستم پای لب تاب . بعدش دیگه ساعت ۴ شد دیدم خیلی گشنمه رفتم واسه خودم یذره ماکارونی درس کردم با یه عالمه فلفلو آبلیمو و سس و روغن زیتون ! بعدشم چایی دم کردمو یه چایی آبلیموی مشتی زدم . تازگیا یه کار باحالی می کنم با چاییم ! ینی علاوه بر لیمو توش عرق نعنا هم میریزم کمی بعد خیلی هیجان انگیز می شه !اگه نعنا و لیمو رو باهم دوس دارین یه بار امتحان کنین .

بعد از چاییم دیگه رفتم سراغ تمیز کردن اتاق. اول دیوارا رو تمیز کردمو بعد میزو کشیدم  جلو تا پشتشو تمیز کنم بعدم عسلی رو . اونوخ بین میزو عسلی یه فضایی هس من  جعبه ی مقواهامو گداشتم . چن وخ پیش یه شب که اومدم از رو عسلی دیکشنری مو وردارم دیدم یه عنکبوت بین جعبه و عسلی واسه خودش خونه ساخته ! منم اول یذره چندشم شد !بعد هی جعبه رو تکون دادم دیدم نه مثکه این مرده . منم بیخیالش شدم . بعدنم یکی دوبار چکش کردم دیدم همنجاس . اما امروز که جعبه رو برداشتم و تارش پاره شد ، بدیو بدیو ، مث بنز رفت ! من اصن نفهمیدم چی شد ! حالا فک کنم شب بیاد به تلافی خراب کردن خونش یه حالی بهم بده !

وسطای کارم دیگه انقد همه چی رو جم کرده بودم وسط اتاق نمیتونستم از نردبون میام پایین تکون بخورم ! باید مث بارباپاپا تغییر شکل می دادم تا بتونم از لای میزو عسلیو صندلیو نردبون رد شم به در اتاق برسم ! بعدشم آقا این نردبونه خیلی باحال بود. ینی من می رفتم بالاش همش با خودم فک می کردم اااااااااااا! داداشام چه حالی دارن همیشه تو این ارتفاعن ؟ کلا خیلی فک کنم حس خوبی باشه آدم قدش بلند باشه !

بعدشم پدر گوشیمو در آوردم بسکه تو مدت کار کردنم هی باهاش آهنگ پلی کردم . آخه پلی لیست گوشیم خیلی بهتر از ماله لب تابه ! کلا من باهاش بیشتر حال می کنم .

بعدشم که کارم تموم شد ، به قول بابام یه جاروی "تف مال" زدم اتاقو ، بعدش ولو شدم رو تخت. الانم که اینجام.

آقا امروز شص نفر ! ینی دقیقا شص نفر این اس ام اسه مسخره ی " امیدوارم غصه هات تو آتیش امشب بسوزه " رو واسه من فرستادن . من نمیدونم اینا همشون از کجا می دونن که من غصه دارم ؟ دلم می خواس به همشون بگم آقا من کلا خودم میرم تو آتیش امشب مبسوزم شما خوشال شین ! والا !

بعدشم امروز کارتون داستان اسباب بازیا رو داش منم نشستم دیدم ! خیلی خوب بود ! ا گفتم اسباب بازی یادم اومد ویترینو تمیز کردم ماشینای داداشمو دوباره نچیدم. این داداش کوچیکه ی من کلا یه ژن خاصی داره ! ینی عاشق کلکسیون داریو مجموعه داریو ایناس ! الان چن ساله گیر داده به تمبر جم کردن . قبلش شده بود خوره ی فیلمای دهه ی شصتو چهلو چم دونم عهد بوق هالیوود. همه ی فیلمای چارلی چاپلینو جم کرده فک کنم . یه مدتم که زده بود تو کار پروانه گرفتن . این ماشین جم کردنشم شده مصیبت واسه من ! الان فقط بیستو پنج تا ماشین تو این ویترینه داره . یه عالمه شو من با دوا مرافه جم کردم گذاشتم تو انباری. اونوخ امروز که من داشتم ویترینو تمیز می کردم یادم رف خوب نگا کنم ببینم چه جوری چیدم اینا رو که اینجا جا شدن . الان هر کار کردم نشد . منم بیخیال شدم فعلا.

اون موقعم که آزیتا اس داد فرمای سایتو واسه من ایمیل کن . منم بهش گفتم بزنگ بهت بگم چه جوری پرشون کنی . نم دونم چرا اینم بدتر از من همیشه کارشو میذاره واسه دیقه ی نود ! مامانم همش به من می گه ! حالا خوبه من همیشه میرسونم کارامو مامانم انقد منو تحقیر می کنه ! والا !چشمک آخه می دونین من کلا مدلمه ! ینی سر امتحانم که باشم جواب سوالارم که بدونم بازم دو دقه مونده وخ تموم شه جوابا رو مینویسم ! نمدونم چرا ! ولی اینجوریم دیگه ...

فردام که میخوام برم خرید ... حمومم نرفتم هنوز ... الانم همه جام درد می کنه . به خصوص دست راستم !

دیگه من برم ...خوب باشین ...

   + نازنین ; ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
comment تو بِبار()

چقد خوبه که تو هستی ، چقد خوبه تورو دارم ...

امروز خونه بودم ... دیشب زود خوابیدم . فک کنم 12 نشده بود هنوز . اما صب تا 11 خواب بودم . ینی خوب نخوابیدم . چون مث این اسکلا با تاپ گرفتم خوابیدم و هی از سرما بیدار شدم ، اما حال نداشتم لباس بپوشم . آخرشم به خاطر  جواب دادن تلفن مجبور شدم پاشم .اونوخ تازه دیدم بیرون چه خبره ! مث بنز داش برف میومد .

بعدشم حال نداشتم ناهار بخورم ... ینی سر یه چیز مسخره با مامانم بحثم شد منم دیدم عصبی شدم هیچی نخوردم . البته من به مامانم چیزی نگفتما ! اون خودش یه چیزایی به من گف که من عصبانی شدم . بیخیال حالا. اونوخ اومدم نشستم پای لب تابو هی فولدرامو زیرو رو کردم تا یه فیلمی چیزی پیدا کنم دیدم هیچی جدید داداشم نریخته . منم نشستم این فیلم دره پیته سلام بر عشقو دیدم چقدم چرت بود واقعا! اونوخ آزاده ام بهم اس داد که فاینال پاس شدی پاشو بیا ثبت نام منم گفتم بیخیال الان منو بزنن من از خونه نمیام بیرون . نرفتم . بعدش دیگه پاشدم رفتم حمومو یه عالمه ام الکی تو حموم موندم زیر دوش ! بعدشم که اومدم بیرون ظرفای تو سینکو شستمو چایی دم کردمو آشپزخونه رو جمو جور کردم . اونخ مامانمم همش واسم پشت چش نازک کرد ! به منچه خوب ؟

تازه ساعت شیش بود هف بود نمی دونم کی بود اومدم مثلا اتاقمو تمیز کنم . از کمدم شرو کردمو نشستم اول سر پوشه هام . یه عالمه کاغذو رسیدو قبضو اینا بود که همه رو ریختم دور یه عالمه هم از این یادداشتای الکی و دری وری یایی  بود که سر کلاس مینویسم همیشه . دوتا کشو های عسلی رم تمیز کردم . به مقواهای زیر تختمم سرو سامون دادمو خلاصه الان تقریبا یه سوم اتاق تکونیم تموم شده .

میدونی ! خدایی من از هر چی شاکی باشم تو این زندگی ، همیشه از یه بابت روزی هزار بار خدارو شکر می کنم ! اونم داشتن این همه دوستای خوبه . من یه عالمه دوستای خیلی مهربونو خوبو صادقو آدم حسابی دارم که باهاشون خیلی خوشم . یادمه اون اولا که دانشگا قبول شده بودم ، اصن دوس نداشتم برم . همش می گفتم می خونم سال دیگه می رم زبان ! کلا عشق مترجمی منو کشته ! ولی الان که چار سال گذشته خیلی خوشالم که این کارو نکردم . چون حتی ثبت نامم کرده بودم واسه آزاد کارتشم گرفتم اما روز امتحان بابام منصرفم کرد ! بعد الان که نگا می کنم میبینم خدایی هر چقدم مثلن من هیچی یاد نگرفته باشم ، عوضش یه عالمه دوستای خوب دارم که واسه یه عمر میتونم رو معرفتو رفاقتشون حساب کنم ! کلا دوست خوب داشتن نعمتیه ! من نه تنها تو یونی یه عالمه دوست خوب دارم بلکه تو کلاس زبانم دوستای خیلی خوبی دارم . از بچه های دبیرستانو پیش دانشگاهیمونم هنوز چنتایی هستن که با همیم ! اونام همشون خوبن. سه تا دوست خیلی قدیمیم دارم که با یکیشون از دوم دبستان دوستم ، با یکیشون از دوم  اهنمایی با اون یکی از اول دبیرستان . این سه تا کلا تو زندگی من نقش مهمی ایفا کردن !

اه ! امروز داشتم کمدمو تمیز می کردم یه اسپری نیو آ بود که تهش بود منم ورداشتم پیست پیست زدم به خودم الان از بوش سردرد گرفتم !

فردام که چارشنبه سوریه ... من که البته اهل آتیش سوزوندن نیستم زیاد ... ینی این مدلیش !

مدرسه هام که تطیل شد این علیرضا از فردا خونس من دیوونه خواهم شد ! فردا باید درو دیوار اتاقمو تمیز کنم . شاید دکورم یکم عوض کردم . امشب که داشتم روزنامه های دور کارای زیر تختمو عوض می کردم دلم خواس برم قابشون کنم بزنم به دیوار . اما پشیمون شدم . من خلم ! همه ی کارامو گذاشتم زیر تختم . فقط سال به سال میام روزنامه های دورشو عوض می کنم . اونخ واسه درس کردنو کشیدن هرکودومشون یه عالمه وخ گذاشتم . بعد مردم میرن با کارای دره پیت نمایشگا می ذارن ! حالا شاید منم تابستون یه نمایشگا گذاشتم . البته کی زنده کی مرده تا اون موقِ !

دلم میخواس یه شعر بنویسم اینجا اما چیزی یادم نیومد . فعلا ....

   + نازنین ; ٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٤
comment تو بِبار()

دنیا ما رو نخواس ما هم نخواستیم !

آقا ما یه مدتیه حالو روز خوشی نداریم ! ینی نه که خوب نباشیم ! خوب خوب نیستیم ! ینی یه دو سالی هس که ما " متوسطیم " ! بعد وختی ما متوسطیم به بقیه کاری نداریم ! کلا خودمون با خودمونیم . اونخ یه مدتی هس که ما " خوب نیستیم "! خداییشم تلاش کردیم که به بقیه نشون بدیم که خوبیم ! اما مثکه موفق نبودیم ! حالا الان دوستامون که خدایی چقدم همشون خوبن ! هی جدا جدا به ما اس ام اس می دن که خوب چته ؟؟؟؟ ما ام نه که نخوایم بهشون بگیما ! نمی تونیم ! ما کلا آخه آدم خصوصیی هستیم !

آقا ما سرمون تو کار خودمون بود ! داشتیم زندگیه خودمونو می کردیم ! با خوب و بدو سختو آسونو تلخو شیرینش می ساختیم ! خوش بودیم ! همین جوری خودمون با خودمون ! نه مث بقیه ! نه قد بقیه ! مث خودمون ! قد خودمون !

بعد ما کلا از اوناییش بودیم که می گفتن عشق ماله بچه گربه اس ! ما اصن اینو بهتون بگیم ! دوز زنانگی ما آقا پایینه ! ما از اون جور دخترایی هستیم که تا حالا دامن نپوشیدن ! کفش من نمی دونم چیه ! انگشتر گردنبند اینا نمی تونم بندازم! بعد بیس سالم رفتم گوشمو سوراخ کردم همش همون دو ماهه اول گوشواره انداختم ! من آقا از این دخترایی نیستم که بگن اینجا کثیفه من نمیشینم اینجا غذاش بده من نمی خورم ! وای گربه ! آخ اون اینجوری من اونجوری ! من آقا فش می دم ! بی ادبم ! بددهنم ! چرتو پرت می گم ! همه جا ام راحتم ! من همچین آدمیم !

حالا همه ی اینایی که هستم به کنار ، یه خوبیه دیگمم اینه که من نمتونم وختی دپ زدم به بقیه نشون بدم ! اصن من به مامانمم نمی تونم بگم بابا جان من داغونم ! کلا من وختی تو جم باشم ملیجک دربارم ! ینی من کلا پارک شادی دوستان هستم !

حالا ! می دونیین ! من الان خیلی حالم بده ! ینی واقعنی خیلیا ! بعد نمی خوام خوب بقیه رو درگیر کنم ! اما دیگه حقیقتا بنیه ی الکی شاد بودنم ندارم ! من خودم می دونم که درس میشه ! اما الان خوب خرابه ! الان سونامی زندگیه من اتفاق افتاده ! خوب طول می کشه تا اوکی شم دیگه ! بعد مثکه بقیه خیلی ناراحت شدن من دپ بودم ! اینه که من می رم تو ادامه ی مطلب می نویسم که چی شده اما خوب رمزی ! من مرضم دارم در کنار بقیه ی خوبیام !

حالا بگذریم از این حرفا ! بریم سراغ آخرین روز یونی ! دیشب راضیه ورداش اس داد به من که : من این وبم درس نمیشه نمیام ! منم گفتم نه دوستم پاشو بیا ! من خودم زود میام بهت یاد می دم ! حیفه به خاطر یه وب چرت از امتحان بمونی . اونوخ پاشدم رفتم حموم و تازه زیر دوش که بودم یادم اومد عکسا رو ببرم واسه الی ! بعد که اومدم بیرون دوباره بدیو بدیو لب تابو روشن کردمو عکسارو ریختمو اومدم بخوابم که دیدم پتوم نیس ! مامانم شسته بودش ! منم به سختی رفتم از زیر رختخوابای کمد دیواری یه پتو کشیدم بیرون و اصلنم تا صب خوابم نبرد . ساعت سه خوابیدم ساعت شیش بلن شدم و تازه با چشای بسته وایسادم لباسامو اتو کردمو هفت از خونه زدم بیرون . بعد هش رسیدم یونی و یذره واسه راضیه رف اشکال کردم تا استاد اومد . یه امتحان مسخره ایم از ما گرفت ! البته خدایی من اولش هنگ کردم ینی اصن یادم رفته بود که چه جوری تیبل مادر رو می ذارن وسط صفه ! استادم هی میامد از بغل کامی رد میشد و می خندید و به من می گف میفتی خوب ! این چیه الان ؟ داری امتحان میدی ؟ از وضت معلومه ! منم اصن به روی خودم نیاوردمو کارمو کردم . وخت نمره دادن که شد فقط یه سوال ازم پرسیدو گف : فولدر عکسای یوزر چرا نداری ؟ منم گفتم استاد به نظرم همش عکس اصلی بود ! یوزر نداش ! اونم خندیدو گف شیش شدی ! پاشو جم کن برو !

بعدشم مجبور شدم شص بار برم تا کپی بیرو یونی واسه کپی و فکس ! بعدشم که رفتم بانک پول ریختم ، اونوخ اون آقای مسئول باجه که ترم پیش روز آخر با من دوا کرده بود هی ازم حرف می کشید که اینا جریانش چیه ؟ واسه چی داری این پوله رو میریزی؟ منم می خواستم بش بگم ببین بی خیال ! من ناراحت نیستم از دستت ! راحت باش ! حواست جمه کاری باشه که داری می کنی ! تازشم آخرش نشد کارامونو فکس کنیم ! حالا باید فردا ببرم همینجا دمه خونمون !

تو راهه برگشتنم که همش بارون اومدو من کلی خیس شدمو یه عالمه به خودم دری وری گفتم که ورداشتم لب تابو با خودم بردم تا یونی !

الانم خیلی ، هوارتا! گشنمه و خوابمم میاد موهامم انقد مث دیونه ها سفت بستم تمام سرم سر شده !

دیگه الان چیزی ندارم بگم ! یونیم که دیگه تموم شد رف تا 15 ، 16 فروردین ! فقط فردا باید پاشم اتاقمو تمیز کنم که بسیار حال بدی میشم از تصورش !

الان دارم عین دیونه ها in love again ، massari رو باهاش هوار می زنم !خلم من ! می دونم !

الان دوستان میان می گن چرا تو انقد فک می زنی و ایضا واسه کی خوب ؟ !

من جوابی ندارم به دوستان بدم ! شرمنده ام فقط !

 

   + نازنین ; ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢٢
comment تو بِبار()

دردم کم خوابیه الان !

امروز صب عکاسی داشتم. بازم خیلی سختی از تخت دل کندمو حاضر شدم . تازه ساعت ده دقه به هش رفتم سر کوچه و اس دادم به راضیه که من الان را افتادم ! کلاس ساعت نهه دیگه؟ اونم گف : آره دوستم منم تازه را افتادم ! بعدش یه 15 مین مطل اتوبوس شدم که نیومد منم با تاکسی رفتم تجریش . بخاری ماشینم روشن بود من فقط دلم میخواس بخوابم . رانندشم یه پیرمرد ماننده خیلی مهربون بود . نهو نیم رسیدم یونی . تو راه سیما خانومو دیدم . یکم با هم حرف زدیمو داشتیم می رفتیم تو یونی فرنازو دیدیم که سوار بر ساسی دنبال جا پارک می گشت . استاد مث که نهو رب اینا اومده بود . یکم حرف زدو  درباره موضوعات و کارایی که باید بکنیم یکمم عکس اینا نشونمون داد .بعدشم منو راضیه و آزیتا نشسته بودیم پیش هم هی می خندیدیم .  صندلی من لق بود راضیه هی تکونش می داد می گف بگیر بخواب ! این مثلا گهوارس الان ! منم گفتم والا اونجور که تو تکون می دی این بیشتر مث مشکه ! آزیتام برگش گف الان نازنین کره می شه ! خلاصه هی دری وری گفتیم خندیدیم ! اونوخ استادم منو خفت کرد که اصن تو موضوعت چیه و تکس داری واسشو اینا ؟ منم گفتم من نه ! ینی من فضای شخصی خودمو ترمای پیشم کار کردم به نظرم تکراری می شه کارم . خلاصه یکم افاضات کردم براش اونم گف خوب تو فضای ذهنی خودتو کار کن . منم گفتم فضای ذهنی من اصن هیچ ربطی به چیدمان اتاقمو اینا نداره ! ما کلا دوتا چیز متفاوتیم . من فضای ذهنی واقعیم تو جزوه هامه ! که مثلا وختی استاد داره درس می ده و من تو حال خودمم ور می دارم وسط جزوه هام حال خودمو می نویسم و حتا مثلا به استاد دری وریم می گم ! یا مثلا تو کلاس زبان می شینم یه چیزایی تو کتابم می نویسم . اونم گف همینا خوبه ! از تو همینا کار کن . بعدشم یه رب به یازده ولمون کرد بریم . مام همه چپیدیم تو سایت. یکم بعدشم ایمانه اومدو دی وی دیامو دادو سوالای علمی ازم پرسید منم گفتم ببین من اصن این برنامه ها رو وا نکردم هنوز! فقط ریختمشون ! حالا می رم باهاشون کار می کنم میام می گم بهت . خدایی پشتکار داره این ایمانه ! ساعت یازدهو نیم بود که آزیتا هی گف ناهار بخوریم منم چسبیده بودم به کامی هی می گفتم باشه ! دیگه مهسا اومدو من جمو جور کردم با هم رفتیم ناهار بخریم. بعد زهرا بهم زنگ زد که تو بیا با من بریم اونور تو بوفه یه چی بخوریم من گفتم زهرا خیلی من بدم می دونم، اما الان سه ساعت دوستامو مطل خودم کردم امروز با اینا این ور می مونم فردا میام با تو . که اون گف فردا نمیادو قرارمون افتاد یه شنبه . زهرا دوست دوران راهنماییمه . ولی من خیلی بی معرفتم ! می دونم ! همش تو این چار سال سه بار باهاش رفتم ناهار . خیلی بده ! خودم میدونم .

بعد از ناهارم منو الی رفتیم تو یه کلاس دیگه لباسامونو عوض کردیم واسه تربیت بدنی . دیدنی شده بودیم ینی ! مانتو و مقنعه با شلوار ورزشی ! اونوخ صورتی ! فک کن ینی ! خلاصه تا باغ نو بدیو بدیو رفتیمو دیدیم استاد نیومده هنوز .یذره با بچه ها حرف زدیم تا اومد چون سالن کوچیکه جای بدیو بدیو نداره آمادگی جسمانی کار می کنیم . استادمون خوب بود خیلی .

بعدشم که تصویر متحرک داشتیم با استاد اینانلوی عزیزم ! این زنه ها آی اسکله آی اسکله ! شما نمی دونین من چی میگم ! من ترم دو باهاش تصویر سازی یک داشتم بعد این ور می داش ما رو می برد تو یه کلاس سرد اونوخ من که می رفتم دمه شوفاژ وایمیستادم بر می گش می گف تو نه که سفیدی ! طبعت سرده ! به مامانت بگو واست کاچی بپزه بخوری ! عسل بخور ! ترشی نخور ! روز ژوژمان برگش به من گف تو خیلی خوب بودی ! کاراتم بیسته بیسته اما یک و نیم جلسه تاخیر داری من بهت می دم نوزدهو هفتادو پنج ! من اونوخ تو کف یکو نیم جلسه تاخیرم هنوز ! ینی چی آخه ؟ حالا امروزم ما هی نشسته بودیم ازش سوتی می گرفتیم می خندیدیم : میگه کپی کن رو دکستاب! راج کات بزن ! دری وری می گه خوب ! بعد ورداشته یه مش انیمیشنه خدا آورده به ما نشون می ده ، نمی گه جلوه های بصری رو ببینین حال کنین ! می گه تیتراژش خیلی عالیه ! ینی لیست اسمای عوامل چیش دیدن داره من نم دونم ! حالا خدا پدرشو بیامرزه سیریش نشد ! زود جم کرد اومدیم . البته منکه اصن حرفاشو گوش ندادم . اولش که داشتم فیلمای طوفانی رو رایت می کردم بعدشم با الی بلوتوث بازی کردیم . ولی یه بار برگش به من گف تو چرا هی می خندی ؟ منم گفتم استاد خوشالم انیمیشن دارم این ترم !!!

بعدشم با الی و راضیه پیاده اومدیم تا ونک . اونوخ من هفت شب رسیدم خونه . الانم دارم از خواب میمیرم . تازه فردا فایناله کلاس زبانمه هیچی ینی هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــچی من نخوندم هنوز . واسه این مسودی امینم کار نکردم . اه ! انقد دلم می خواد فردا نرم ! اما باید چارتا فریم عکس ببرم برا این الی ! اه دهن منو ...ده ! شصتاد بار اس داده که بیار عکسای تولد مهسا رو ! من می دونم اگه فردا پاشم برم یونی گند می زنم فاینالمو ! مطمئنم ! حالا الان اس دادم به راضیه که بیام به نظرت فردا ؟ اما گوشیم خاموش شد ! نم دونم اون چی جوابمو داده ! حال ندارم الان پاشم برم شارژرمو بیارم ! آخه الان خوابیدم دارم تایپ می کنم ! بعدشم ولی فک کنم باید برم ... چون فردا مامانمم خونه نی من اعصاب ندارم با علیرضا بمونم تنها . علیرضا داداش کوچیکمه ! ما با هم مشکل داریم اســـــــــــــــــــــــــــــــــــاسی! کاردو پنیرو از رو ما ساختن ! این پرویزو ( گوشیمو ) یه شنبه ای شارژ کردم نم دونم چرا خاموش شد الان ...

من برم دیگه ... احتمالا الان میشینم یه چی می زنم تو کرل می برم واسش. ولی کلاس بعد از ظهرو نمی مونم ! من کی بخوابم خوب؟

آهان راستی امروز دوتا دوست جدیدم پیدا کردم تو یونی یکیشون اسمش شهپر بود طراحی صنعتی می خوند ، اون یکیشونم اسمش صبا بود زبان و ادبیات انگلیسی می خوند .

وای خدا ! کاش یه چی می شد فردا تطیل می شد ! اه ! متنفرم از مسودی ینی !

راضیه اس داده که بیا فردا بعدا هی نمیایم ! الی ام الان باز اس داد که سی دی عکسا یادت نره!!! اونوخ می گن تو چرا اعصاب نداری !

   + نازنین ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
comment تو بِبار()

ینی من اینجوری به نظر میام ؟!

آقا من یه داداش دارم ، ینی دوتا دادش دارم ، الان دارم یکیشونو می گم ! این ینی بی آزار ترین موجودیه که من تا حالا تو زندگیم دیدم . ولی نمی دونم چرا با من فامیل در اومده . این داداشم بیچاره فقط چارده ماه از من بزرگتره بعد ینی خدای بی آزاریو خوبیو ایناس . از این پسرایی که عمرا اگه فش بدن ! عمرا اگه مثلا به یه چی پیله کنن . اصن یه چیز خاصیه . چم دونم از اینا که نمازشونو سر وخ می خوننو مسجد میرنو هی روزه ی مستحبی میگیرنو احسان به والدین میکننو اینا . مثلا اند پرخاشگریش دیگه اینه که میاد به من میگه لب تابو تحویل بده زود من امشب کار دارم . یا مثلن اند بدجنسیش وختیه که میگم فلشتو بده من کارامو بریزم روش می گه نه . اند گیر دادنشم اخبار ورزشیه شبکه ی شیش و نودِ . در این حده مثلا. البته خدایی من زیاد کاری به کار داداشام ندارم . ینی اصن نمی بینمشون . چون نصف بیشتر روز که من دانشگاهو کلاس زبانم نصف دیگشم که خوابم . بیشتر مکالمه ی منو داداشم اینه مثلا : خوبی ؟ شیکم چی میگه ؟! لب تابو میخوای تو امشب ؟ هه ! نمی دم چون خودم دارم باهاش کارامو اجرا میکنم ! جوابای اونم اینه : خوبم تو خوبی ؟ چه خبر ؟ هیچی میگه به توچه ! بسه دیگه ! تعطیل کن کارو من لازم دارم ! مثلا فک کن چی بشه ما غیر از این با هم حرف بزنیم . سالی ماهی یه بار میاد از من آهنگ می گیره یا میگه فلان فیلمو گرفتم اگه میخوای ببین یا این کارت اینترنته شبانش مونده بیا مال تو. ولی من با تمام قوا هر وخ که بتونم کرم میریزم بهش . روزی یه دونه ام حتما باید بزنمش ! البته داداشم یه دونه منو بزنه من شوت می شم سه متر اونورتر ولی چون نمیزنه من پررو شدم ! حالا ! این داداشم امروز پاشده جم کرده با پسرخالم که لنگه ی همن برن تو این کاروانای راهیان نور و اینا خدمت کنن . بعد صب مامانم داش ساک می بست واسش اونوخ اومده منو از خواب بیدار کرده می گه تو میدونی کدوم از اینا مسواکشه ؟ من خوب چی باید بگم به مامانم ؟ گفتم نه مامان جان نه فدات شم من نم دونم ! بعد تازه مامانم شاهکار زده لیف منو داده بهش ببره ! تازه می گه ا؟ لیف تو بود ؟ عب نداره! آره خوب منم بودم می گفتم ! بعدش منم چون خواب بودم داداشمو ندیدم که باهاش خدافظی کنم بابام داش ساکشو می برد ، اون بسته ی چیپس پیاز جعفری مو که دیروز خریده بودم تو یونی دادم ببره واسش ! خوب چیزی که واسم مهم بود دادم به اون ببره دیگه ! بیشتر از این توق دارین ؟ والا !

بعدشم تازه ساعت نهو نیم از تخت دل کندم و پاشدم حاضر شم برم یونی . اونوخ با خودم فک کردم که من چی دارم امروز ؟ بعد یادم اومد که طرح جامع عملی دارم و یه خطم نکشیدم واسش . بعد رفتم گشتم از اتودای ترم چاهارم بردم واسش. تازه هوا هم امروز آفتابی بود من خیلی خوشال بودم . فک کنم من باتریم خورشیدیه! چون روزای برفی و ابری من تطیلم واقعا!

تو راه یونی که بودم الی اس داد که من گشنمه تو تا کی میرسی ؟ منم گفتم فک کنم سر یک ! تو برو ناهار بخور . وختی رسیدم استاد اومده بود داش کار بچه ها رو میدید . فرنازو راضیه ام مث من کار نداشتن . ما سه تا ینی خوشالای دانشگاهیم . بعد چنتا از بچه ها رفته بودن از این جینگیل بینگیلا چم دونم گوشواره و انگشتر و اینا هس با مفتولو مهره و ... می سازن خریده بودن . از سالن پروین اعتصامی یونی . بعد استاد خوشش اومد کلاسو تطیل کرد رف بره اینا رو ببینه . منم رفتم بیرون با اون گربه ی عزیز دلم بازی کنم اونوخ استاد فک کرد من منتظر اون وایسادم بیاد با هم بریم ! حالا هیشکیم نه من ! خلاصه منم تو رو دبایسی بردم سالنو نشونش دادمو خودم پیچیدم اومدم بیرون ! جلو در پرستو و نگارو دیدم دیگه یکم با اونا حرف زدم بعدم رفتم جلو بوفه تا ایمانه بیاد دی وی دیا رو بگیره ازم. بعدش تندیس و تارا و آیدا اینا اومدنو کلی با هم خندیدیم . بعد رفتم تو کلاس دیدم راضیه تنهاس . گفتم پاشو بیا ما بریم ناهار بخریم ! رفتیم از این فست فوده دمه یونی سه تا فلافل گرفتیمو اومدیم . کارامونم به استاد نشون دادیمو استاد کلی از یه آرم گل که من زده بودم خوشش اومدو گف اند مدرنیسمه و اینا . بعد دیگه منم همچین نرم پیچوندمش گفتم حالا بعد از عید اهدافو پروپوزالو اینامو میارم واست . بعد دیگه با فرناز اینا جم کردیم اومدیم بیرون . فرنازو شیدا رفتن خونه منو الی و راضیه ام رفتیم ناهار خوردیم . بعدناهار هی من راضیه گفتیم نکتار انبه نکتار انبه ! خلاصه الی رو بردیم تا سوپر و راضیه یه انبه گرف من یه آلبالو ! یهو دلم یه چیز ترش خواس . بدش با هم رفتیم تا ونک . من مثلا با خودم کتاب زبان آورده بودم لغت بخونم اما دریغ از یه کلمه !

ساعت پنجم بود تازه رسیدم خونه و دیدم مامانم داره آشپزخونه رو تمیز می کنه و چایی مایی در کار نیس . منم رفتم دراز کشیدم و مثلا لغت خوندم . بعد ییهو دیم چقد خوابم میاد خوب . اونوخ به زور حاضر شدم رفتم کلاس زبانو هی تو کلاس ناله کردم که تیــــــــــــــــــــــــــــــچر ! بیچاره تیچرمونم همش با من عادی رفتار می کنه . از کلاسم که اومدم همین جوری افتادم وسط پذیاری خونمون و تی وی نگا کردم بدشم شام خوردم رفتم حموم . الانم که باز اومدم نت . عین بی کارا . واسه فردام نه واسه عکاسی کاری کردم نه واسه تصویر متحرک .

دیگشم اینکه گردنم نمدونم چرا همش درد می کنه ؟ موهامم خش نکردم . مسواکم نزدم . دیگه الانا باید برم بخوابم . آخ جون فردا با خانوم موذن جونم کلاس دارم و آزیتا هم میاد کلی خوش می گذره . فقط کاش هوا خوب باشه  !

آهان این خانوم موذن چون فردا با ما کلاس داره صب، دنبال یکی میگرده که اون ساعت بمونه تو لابراتوآر ، اونوخ هی به من می گه کسیو نمی شناسی ؟ دختر خوب سراغ نداری؟ می خواستم امروز بش بگم خدایی خانوم موذن فک می کنی من همجنس بازم هی میای سراغ دختر خوب از من می گیری ؟! من چم دونم خوب !

   + نازنین ; ۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٧
comment تو بِبار()

یه روز در هم برهم !

من الان طبق معمول یک فروند نازنینه خوشالم که تا همین الان پیِ یللی تللی و قرتی بازی بودم از الان به بعدم که خوابم میاد ! لذا بازم فرصتی برای انجام پروژه های دانشگاهیم ندارم ! من کلا آدم لامصبیم ! می دونم !

امروز ینی دیشب خیلی خیلی بد خوابیدم . ینی نه که قلبم جریحه دار شده بود مقادیری در فشانی کردمو هی دماغمو کشیدم بالا عینا یه مار به خودم پیچیدم تا خوابم برد . ساعت فک کنم سه بود . بعدشم مث این روانیا ساعت 5 بیدار شدمو هر کار کردم دیگه خوابم نبرد . ساعت 6 که دوباره چشم گرم شد حالا هی گوشیم زنگ زد . منم نمی کردم خاموشش کنم هی اسنوز می کردم . بعدشم مامانم شصتاد بار اومد در نقش ساعت گویا هی گف ساعت داره هف می شه نمی ری ؟؟؟ بعدشم تو اتاقشون با بابام جلسه گرفته بودن درباره ی اینکه چرا من می گم من 7 میرم از خونه بیرون اما الان که ساعت پنج دقه به هفته من هنوز زیر پتو ام ! و اینکه آیا من مریضم که هف ترمه این کارمه ؟ بعدش من دیگه خیلی غیرتی شدمو اول یه اس به فرناز دادم و اونو بیدارش کردم بعدم پاشدم رفتم دسشویی ! اه ! من بزگ شم تو دسشوییمون شوفاژ میذارم حتما ! من اصلا صبا نمی فهمم چیکار می کنم اون تو ! فقط می خوام بیام بیرون !!! بسکه سرده !

حالا مامانم انگار که منو دیروز به فرزندی قبول کرده هی می گه شیر می خوری واست گرم کنم ؟ خوب آخه مادر من، من کی تاحالا شیر خوردم ؟ اونم هفت صب ؟ اونم داغ ؟؟؟ بعد می گن احسان به والدین ! من خوب اعصاب ندارم ! بعد دیگه کظم غیظ کردمو خیلی رومنس به مامی گفتم نه عسلم ! من همون چاییمو می زنم میرم ! بعدشم بدیو بدیو حاضر شدمو زدم بیرون از خونه . هوا هم عین بنز سرد بود.

بعدشم وختی رسیدم یونی و داشتم گره های سیم هندز فیری مو وا می کردم دیدم ا! استاد داره از رو به رو میاد . منم رفتم تو کلاس به بچه ها گفتم جم کنین اومد . آخه همه تو نت بودن . اینم اومدو یه نیم ساعتی فقط مخ مارو خورد که الا و به لا من هفته ی دیگه امتحانمو می گیرم و شما خیلی خرین و نمی فهمین که چرا باید این امتحانو بدین . من خودم به خدا از دقیقه ی دوم حرفاش قانع شدم که امتحان خیلی چیز خوبیه ! ولی این کوتا نمی اومد که . خدایی خیلی دری وری می گه این طوفانی ! ولی خیلی استاد باحالو پایه و خفنیه ! ینی یه چی بارشه ! دیگه یه ذره جزوه اینا گف و من وسطای جزوش زدم اون کانالو شرو کردم انگلیسی نوشتن . خیلی وخ بود این کارو نکرده بودم . تو پیش دانشگاهی نت برداریامو انگلیسی می کردم . اما امروز دیدم تنها راه رهایی از این فکرای آشغال اینه که مغزمو مشغول کنم . خوب شد فک کنم . بعدشم یکم استراحت داد بهمونو دوباره یکم سایت یاد دادو انیمیشنو اینا . بدشم یه ذره خوراکی خورد با ما و رفت. منم دو تا دی وی دی گرفتم ازش واسه دوستم کپی کنم صد بار گف بیاریا ! گم نشه ها ! اسمت چیه ؟؟؟ انگار که من راهزنم !

بعدشم که منو راضیه مث خجسته ها نشستیم پای نت و هرچی بچه ها گفتن بریم بالا کلاس الان می شروعه ما نرفتیم ! من اصن با این استادمون حال نمی کنم ! خیلی اواس ! این ترم اولیا م که میرن میشینن تو دهنش اینم فک می کنه یه خبریه . خلاصه من  که به اهدافم رسیدم و یه ذره با آزیتا و پگاهو اینا خندیدیم جم کردم رفتم بالا . این استاده ام شرو کرده بود درس دادن . حالا کجا ؟ تو تئوری چاهار . این کلاس تئوری چار یه چیزی تو مایه های اتاق خوابه واسه من . چون چار ترم من توش تاریخ داشتم عین چار ترم می رفتم صندلی آخر گوشه ی دیوار میشستم و یا می خوابیدم یا آهنگ گوش می دادم یا نقاشی می کشیدم یا غر میزدم که بسته ! بریم استاد ! همچین آدمیم ینی من ! بعد دیگه امروزم رفتم همون جا نشستمو اول یکم با راضیه غر غر کردیم که چیش ! این چقد زر می زنه ! چقد دری وری می گه ! چرا انقد لوس حرف می زنه و اینا . بعدشم من هی گفتم من می خوام برم این دی وی دیا رو بدم طوفانی ! صد بار اینو گفتم ینی ! البته خیلیم گشنم بود . چون دیشبش حوصله نداشتم شام بخورم از صبم فقط همون یه لیوان چایی روخورده بودم با یکم پفیلا ی سرکه نمکی ! تازه فک کن اون یه بسته رو به صد نفر تعارف کردمو اصن نفهمیدم چی شد ! بعد که استاد بریک داد من پریدم بیرون از کلاسو داشتم از پله ها یورتمه می رفتم یادم اومد که برم سوالای مهردادو بپرسم از موذن . بعد داشتم با خودم فک می کردم که حالا چی بود سوالاش؟؟؟ یهو طوفانی با اون پالتوی گجت مانندش ظاهر شد جلوم من واقعا نزدیک بود جیغ بزنم ! اما نزدم ! اینم فهمید من جا خوردم یه لبخند ژکوندی زد و گف تموم شد کارت ؟ منم گفتم : آره ! مرسی ! بعد رفتم که از موذن بپرسم در لابراتوآرو که وا کردم دیدم WOW! کلاس هست ! بعد ضایع شدمو اومدم برم بالا ، سیما خانومو دیدمو یکم با اون حرف زدم بد سانازو دیدمو ریحانه رو یذره ام با اونا دری وری گفتیم  بعد دیدم طوفانی اونجاس گفتم بذا دوتا سوالم از این بپرسم که خیلی بد شد ! داش یه چیزی واسه من توضیح می داد بعد من عین گاو ! ینی عین گــــــــــــــــــــــــــــــاو گفتم : باشه ! حالا من بعدن میام باز می پرسم ازتون ! انگیزم چی بود هنوز نمی دونم . خیلی کار افتضاحی بود ! بعدشم رفتم بالا و ای ول ! باتری لب تاب استاد تموم شد و کلاسشم تموم شد. بعد من دوباره بدیو بدیو اومدم پایینو رفتم از استادمون سوالای مهردادو پرسیدم . اونم برگش گف آره اون موق که در کلاسو وا کردی من داشتم با اینا دوا می کردمو زهر چشم می گرفتم ازشون ! خلاصه کلی با هم حرف زدیموخندیدیم ولی این الهه ی بی جنبه هی کولی بازی در آوردو صد بار میس انداخ که بیا ! دیرمون میشه .

ساعت فک کنم 5 بود که رسیدم خونه و دیدم مامانم هی می گه ناهار و اینا ! گفتم خوب داغ کن ! می خورم ! دیگه نارمو خوردمو پشتش یه چاییو بعد حاضر شدم با آزاده رفتیم گالری کارای سحرو ببینیم . یه دسته گله بسیار زیبا و شیک هم براش خریدیم که خیلی خوب بود ! خلاصه کلیم اونجا هر و کر کردیم و چون شوهر سحر وسط خنده های ما جم کرد رف خونه فوتبال ببینه و سحر اینا ماشین نداشتن ما یکم بیشتر موندیم تا اونارم برسونیم .

بعدشم کلی نشستیم تو ماشین آزاده با هم از سوتیامون تعریف کردیم خندیدیم . ساعت 9و نیم بود که اومدم خونه و هی گفتم گشنمه گشنمه تا شام خوردیمو بعدشم من زود یه چایی خوردمو اومدم پشت لب تاب .

الانم سرم به شدت می درده و از چنتا چیز عذاب وجدان دارم :

اول اینکه خیلی تنبل شدمو همین جوری دارم عمرمو هدر می دمو عین خیالمم نیس ! خیلی بده واقعا ! خدا نصیب نکنه !

دوم اینکه از ترم پیش که سیما خانوم سر یه چیزی با من بحثش شد ، ولی من به بقیه هیچی نگفتم ، تنها شده . و من خیلی ناراحت می شم وختی میبینم همه ی کلاساشو جدا از ما گرفته . اما به خدا من اصلا برام مهم نیس چی بهم گف . ینی اصن دوس نداشتم اینجوری شه .

کارای فردامو نکردم و نمی خوامم بکنم . خیلی پررو ام شدم . می دونم .

امروز با اینکه نمی خواستم کسی بفهمه اما مث که خیلی ظاهرم داغون بودو صد نفر گفتن چته ؟ چرا اینجوری شدی ؟ من اصن نمی خوام دوستامو درگیر خودم کنم . ینی به نظرم مردم چه تقصیری دارن اگه من حالم بده ؟ ولی فک کنمامروز حتا طوفانیم فهمید که من حال گریه دارم ! همش یه جوری نگام می کرد و هی می اومد از دم صندلیم رد می شد ببینه من جزوه می نویسم یا وصیت نامه !

پ/ن : تو این ها گیر واگیر حالا شیدا گیر داده که تو چرا امروز چشات اینجوری شده ؟ گریه کردی دیشب ؟ حالا اصن من اگه گریه ام کرده باشم مثلا میام به تو بگم ؟ والا !

دیگه همین دیگه ! فعلا !

   + نازنین ; ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٦
comment تو بِبار()

شجاع باش! من ترس ندارم !

من ترس ندارم ...

هی رفیق ! نترس !من ترس ندارم ...

گاهی می خندم ... بلند بلند ... مثل دیوانه ها ... نترس ! من دیوانه نیستم ! از من نترس ...

گاهی گریه می کنم ... بلند بلند ... مثل مصیبت دیده ها .... مصیبت دیده ام ... اما ترس ندارم ... از من نترس ...

اگر بدی کرده ای می بخشم ... شاید دیر ... اما می بخشم ... نترس ... از من نترس...

کینه ات را به دل نمی گیرم ...

به تلافی فکر نمی کنم ...

شاید فکرهای ترسناکی بکنم ، اما عملی نمی شود ...

نترس ... از من و فکرهایم نترس ... من ترس ندارم ...

گاهی بی حوصله می شوم ، بی خیال می شوم ، گاهی انگار نمی بینمت اصلا ... گاهی بد می شوم ... می دانم ! اما نترس ! میبینمت ! همیشه ! فراموشت نمی کنم ! نترس ! از فراموشی من نترس ...

داد می زنم ؟ شاید ! گاهی ! نترس ! از داد  زدن من نترس ...

رفیق !

از من ، از خنده ها و گریه ها ، از بغض هایم ، از خستگی هایم ، از بی تفاوتیم ، از سکوتم ، از بدیم ، از فکر هایم از حال روزم ، از  _ من _ نترس ... هیچ وخت !

اما از خدای من همیشه ! همیشه بترس از خدای من ...

خدای من ، نه مثل من کوچک است نه ضعیف نه بیچاره ! خدای من تمام چیزیست که من می خواهم باشم و نیستم ! خدای من تمام تلخی این روزهای من است و تمام بغضم و تمام ظلم تو ! خدای من تمام این روزهای من است ! خدای من ... تمام این روزهای خیس و شور و تلخ من است ... خدای من تمام این قلب شکسته ی به آتش نشسته ی من است ... خدای من یک روز پس می گیرد ... تمام آنچه را من امروز ندارم ...

تو ولی از من نترس ! من ترس ندارم !

   + نازنین ; ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
comment تو بِبار()

قلبی که تاب نداره ، چشمی که خواب نداره ، اشکی که بیشماره ، حرف حساب نداره !

الان که من عیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن خجسته ها نشستم دارم وبلاگ می نویسم باید مث بیچاره ها یکی بزنم تو سر خودم دوتا تو سر این کامی ! اما نمی زنم چون جون ندارم ! ینی چون واسم مهم نی ! فردا طوفانی دارم . طراحی وب . اما هیچ کاری واسش نکردم . مثکه هفته ی دیگه ام امتحانشه ! بدرک ! من کلا این ترم از اول زدم به بیخیالی که بعدا مدیون نشم! بعدشم فقط کارای این نیس که ! من اگه الان بخوام بشینم واسه این وب طراحی کنمو عکس درست کنم تو فتوشاپو این کثافت کاریا ، اونوخ باید بشینم بسته بندیم طراحی کنم ، لوگوی شرکتم بزنم طراحی شخصیتم بکنم واسه انیمیشن بعد به موضوع کنفرانسم فک کنم سوژه ی عکاسیم پیدا کنم ! خوب فک کن اونوخ ! همین بهتر نیس که من بشینم وبلاگ آپ کنم ؟ والا !

حالا بی خیال ! میایم بیرون از بحث یونی ! الان من نمدونم چرا همین جوری الکی دو نقطه دی شدم ! همچین کاملا اتفاقیا . ینی خودم چار چنگولی موندم تو این حالم ! غریبی می کنم با خودم ! کلا من این مدت روزهای بسیار بسیا بسیار و تاکیید می کنم بسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــار گندی داشتم . لذا الان چرا و چگونه شده که من خوشم نمی دونم . و چون من از اون دسته آدمای افتضاحیم که معتقدن : هروخ قراره اتفاق بدی بیفته خدا می ذاره قبلش خوشال باشی، لذا من never & ever حال نمی کنم با این خوشحالیای موضعی !

دیگشم اینکه امروز رفتم کلاس زبان و خوب شد یکم حالم ! کلا من باید تو خارج به دنیا می اومدم ! به جون خودم ! البته امروز اصلا صب خوبی نداشتم . ینی صب که کلا نداشتم . ساعت 1 بود فک کنم پاشدم.بعدشم مث این خوشالا واسه خودم آب پرتقال گرفتمو نشستم ورک بوک حل کردم . تا ساعت 4 ام طول دادم این چارتا صفه رو ! بعدشم اتاق مث طویله مو جم کردمو رفتم حموم . یه عالمه ام تو حموم موندم زیر دوش آب گرم . بعدشم اومدم یه چایی خوردمو یه لیوانم شیر کاکائوی خیلی غلیظ درس کردم که فقط دوتا قلپ ازش خوردم . چون حالت تحول داشتم . اونوخ بدیو بدیو حاضر شدم رفتم کلاس زبان . تازه بعد از مدتها از حیاط بالای ساختمونمون رفتم و این جوری بودم WOW! چون که تا مچ پام رف تو برف و خیلی قلبم شکست وختی دیدم پله ها یخ بسته ! تازه اون کوچه باریکه که محل تردد منه هم کاملا یخ بسته بود . کلا خیلی به سختی عبور و مرور کردم امشب . تازه عین این احمقا ورداشتم باز این جین فاق کوتاهمو پوشیدمو یخ زدم ! بعدشم دوشنبه تیچرمون می خواد امتحان لغت بگیره ازمون . خدایی دمش گرم چون من این ترم هیـچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی نخوندم . ینی فقط رفتمو برگشتم ! شاید واسه این امتحانه نشستم یکم خوندم یه چی فهمیدم .

وای الان می دونین چی شد ؟ بعد از سالها به داداشم گفتم یه چایی واسه من بیار بعد وختی آورد من یادم رف که عزیزم این خوب داغه الان ! اونوخ یه قلپ گنده خوردم ازش دهنم به قا رفت ینی ! وای خیلی بد شده الان ! تازه راضیه ام الان اس داده که من هیچ کار نکردم واسه فردا بیام ؟ منم گفتم منم کاری نکردم اما فردا میام . یه چی می خواستم بگم الان یادم رف !

بی خیال ! آهان می خواستم بگم من اصن فیلمای این یارو رو نذاشتم ببینم اجرا میشه یا نه ! همچین آدمیم من ینی ! دیگه الان باز سرم داره درد می گیره . پاشم جمو جور کنم بخوابم فردا باید زود پاشم . اه ! این برف چیه اونوخ ؟ من به حد مرگ متنفرم از اینکه تو سرما برم بیرون . این خدا ام نم دونم چرا این یه ماه که من تو خونه تمرگیده بودم برف نداشت همین که من قصد دانشگا کردم باز یادش اومد هنوز زمستونه بزار برفشو ببارونه ! والا ! حالا الان نگین مثلا عجب آدم بیشعور ناشکر لاییک تروریست نفهمیم من ! نخیر ! من اصن اگه همه ی اینام باشم دلیل دارم واسش ! من اگه می گم از برف بدم میاد واسه اینه که کلا من هر چه قدم لباس بپوشم عمرا گرم نمی شم . بعدشم وختی سردم میشه این دندونام مث بنز می خوره به هم و اگه فکمو نگه دارم که اینا نلرزه اونوخ کشکه زانوهام می لرزه . بعدشم من وختی بهم باد سرد می خوره پوستم کهیر می زنه . ینی تیکه تیکه قرمز و برجسته می شه بعدشم که خوب میشه ورم می کنه و قرمز میشه و میخاره . اصلا اگه همه ی اینام نبود من بازم از برفو زمستون حالم به هم می خورد ! حرفیه ؟ والا !

همین دیگه . برم من . خوش باشین و ایضا با شما هم هستم خدایا ! این خوشی رو نگیر از ما !

   + نازنین ; ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
comment تو بِبار()

ببین غمت رسیده به جانم بگو چه کنم ؟

مشاهده یادداشت خصوصی

   + نازنین ; ۳:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱۳
comment تو بِبار()

همین حالا که من تنهام ...

پیشاپیش از کلمات و اصطلاحات زشتی که در متن به کار رفته عذر می خوام . من تعادل روانی ندارم الان که دارم می نویسم اینا رو . البته در حالت عادی از این بدترم !

چارشنبه رفتم یونی . صب با تاکسی رفتم تا تجریش. یه پسره بغل دسم نشسته بود . وای دلم می خواس لهش کنم ! انقد پرو بود پرو بود که حد نداش ! وای من داشتم از پنجره می رفتم بیرون بسکه خودمو کشیده بودم کنار این بشرم عین خیالش نبود ! همین جوری لنگشو می آورد طرف من ! منم یکی دوبار نگاش کردم دیدم نه ! طرف کلن راحته ! منم محکم کوبیدم به زانوشو گفتم بی زحمت جم بشین ! بعدم کولمو گذاشتم وسط !خوب کردم نه ؟ بیشعور ! خوب شد که نیاوران پیاده شد ! وگرنه من حتما یه چیزی بهش می گفتم ! آخه بگو هفت صبی از جون من چی میخوای ؟ اصن چه سودی بهت می رسه ؟ اونم از رو شلوار جین ؟؟؟ روانین خوب ! منم که قبلا اذعان کرده بودم خودمم روانیم !

بعدشم تو یونیا دلم می خواس همه رو خفه کنم ! مخصوصا اونایی که صد بار هی بهم گفتن چراااا دیروز نیومـــــــــــــــــــــــــــــدی؟ بگو آخه به تو چه ؟ آقا من حال می کردم بمونم خونه ! تو رو سننه ؟ تازه اه ! این ترمی افتادم با اون گروه لامصب اکرم اینا ! آقا اینا آی خودشیرینن ! آی خودشیرینن ! یه چی می گم یه چی میشنوی ! باید ببینی شون ینی ! استادم که معلوم الحال ! انقد حرف زد اون روز که من خل شدم ! تو سایتی که بودیم هوا خیلی گرم بود بعد بیرون انقد سرد بود که مردم تا از سایت برم تو ساختمون بوفه ! این شیدام گیر داده بود که امروز بریم دارکوب ناهار بخوریم ! حلا دارکوب کجاس ؟ ته دانشگا ! من می مردم از گشنگی عمرا نمی رفتم ! البته بقیه هم حال منو داشتن ! واسه همین نرفتیم ! من نمی دونم مردم چی میخورن و چیکار میکنن که انقد خوشالن ! والا !

بعدشم کلاس بد از ظهرمون پیچیده شد ! چون در کلاس وا نشد ! آی حال کردم ! آی حال کردم ! من اصن از اون کلاس تئوری 12 ها متنفرم ! ترم 3 توش با دلمه کلاس داشتیم ، تجزیه تحلیل آثار هنری ! وای انقد روزای گندی بود ! فک کن تو پاییز ! روزا کوتاه ! هوا سرد ! بعد این درس آشغال ! صبشم که ما با مدیر گروه ارتباط 3 داشتیم ! من دیگه روانی کامل می شدم اون روزا ! اصن من کلا از اون ترم داغون شدم ! ترم 5 ام که باز تو همین کلاسه با میترا تجزیه تحلیل آثار ارتباط تصویری داشتیم ! خدا رو شکر که من همون ترم اینا رو گرفتم تموم شد رفت ! وگرنه الان مث فرناز اینا بیچاره شده بودم !

بعدشم بهروز اومد دنبالمونو منم تا خونه رسوند ! آخیش ! خدایا واقعنی شکرت که نذاشتی اون روز من رو زمین بمونم ! دست بهروزم درد نکنه با این دس فرمونش ! 3 از یونی را افتادیم 3 و 24 دقیقه من خونه بودم ! بعدشم که رسیدم یکم وب گردی کردمو  بعد گرفتم خوابیدم تا 6 ! اونوخ مامانم اومد صدام کرد که کلاس زبان نمی ری ؟ منم کلا آماده بودم که بزنم زیر گریه ! اصلا نمی دونم هوا که برفی میشه من چرا هی بغضم می گیره ! خلاصه کلی مردانگی به خرج دادمو گریه نکردم ! بلن شدم رفتم یکم آب خوردمو یه ذره فک کردم دیدم عمرا ! من اصلا بنیه شو ندارم تو این هوا برم بیرون و بخوام دو ساعت تمرکز کنم به زبان بیگانه حرف بزنم ! این شد که نرفتم ! اومدم دراز کشیدم تو تختمو هی مجله خوندم . بعدشم که ددی ام و دادشم اومدنو شام خوردیم ! این دادشمم که هی رف رو اعصابم که بزن 3 من می خوام فوتبال ببینم ! حالا انگار این پرسپولیس چه تحفه ای هس ! والا !

بعد از شامم باز هی مجله خوندمو یه ساعتیم با تلف حرفیدم . ساعت نم دونم دو بود سه بود چن بود که بلخره خوابیدم . خداییم خواب خوبی بود ولی کلا روز مسخره ای بود چارشنبه . امروزم که ظهری با تلفن دوستم بیدار شدم و تازه فهمیدم که ساعت دوازدس ! بعدشم یکم تی وی نگا کردمو دیدم اعصابم خیلی داغونه عمرا نمی تونم اینجا بشینم ! واسه همین رفتم سه تا قرص انداختم بالا و خوابیدم تا 8 شب ! بعد که بلند شدمم دلم می خواس بشینم دونه دونه موهای سرمو بکنم ! من آخر یه روز می رم موهامو از ته می زنم ! ببین کی گفتما ! بعدش رفتم حموم و نفهمیدم چه غلطی کردم ! اصلا یادم نیس لیف زدم یا نزدم ! ولی موهام بوی شامپو میده ! مثکه اینا رو شستم ! بعدشم تن تن لباس پوشیدم اومدم بیرون ! انگار که حلوا خیر می کنن ! موهامم خش نکردم یه حوله کوچولو پیچیدم دورشو رفتم تو آشپزخونه یه لیوان گنده چایی ریختمو با سه تیکه شکلات تلخ خوردم ! داغ داغ ! تازه عین اسب شکلاتا رو جوییدم ! بعدشم ارمغان تاریکی دیدمو کلی با سارا همزاد پنداری کردم ! از نظر روحی !بعدشم شام خوردیم که من مث این چن وخ کوفتم شد ! بعدشم دیدم کم کم داره لرزم میگیره رفتم موهام سشوآر کردمو دوباره یکم مجله ورق زدم . بعدشم اومدم آشپزخونه رو جمو جور کردم . یه لیوان دیگه ام چایی ریختم واسه خودم که الان یادم نیس کی خوردمش ! لیوانش اینجاس هنوز .

الانم که ساعت دو و نیمه . فک کنم خوابیدن همه . من ام پی تیری تو گوشمه صدایی نمی شنوم از بیرون . البته واسم مهمم نی ! اون روز به بچه ها گفتم ! نمی خواستم بگم اما دیدم هی گیر می دن گفتم بذا روشنشون کنم ! برگشتم بهشون گفتم من اصن دیگه یونی و درسو این صبتا واسم مهم نی ! کلا دایورت کردم یونی رو به یه ورم ! هر چیزی ام درباره اش بهم می گن خود به خود رو همون ورم ذخیره می شه ولی دیگه فایلش باز نمیشه ! بکشین بیرون از من لطفا ! والا ! آدمو مجبور می کنن که روی سگش بیاد بالا ! البته دوستام روی سگه منو ندیدن هنو ! خیلیا ندیدن !

الانم باز دلم چایی می خواد یا آب خنک . ولی حال ندارم پاشم تا آشپز خونه برم . بیرونم که هنوز سرده و آسمون قرمزه . اتاقمم تمیز نکردم هنو . بدرک ! گردنم نمی دونم چرا درد می کنه همش .

می دونی خدا ! قیامت خیلی دیره ! بعدا خیلی دیره ! اگه می خوای یه کاری بکنی همین الان بکن ! ببین کلا دوتا راه بیشتر نیس ! یا باید این غصه ها نباشن یا من ! خودت یکیشو انتخاب کن ! من ببین می دونم که می گن هروخ به آخرش برسی خدا خودش یه کاری می کنه اما فک کنم من از آخرش رد شدم تو ندیدی ! من اصن چیز زیادی نمی خوام . من می دونم اگه یکی بتونه یه کاری بکنه فقط تویی ! خودتم می دونی که تا همین حالا هم عمرا نشده به یکی دیگه رو بندازم ! چون متاسفانه این آدمات همشون یا بیشعورن یا کثافت . کلا من از همشون بدم میاد ! نه که مثلا خودم استثنا باشما ! خودمم لنگه ی همینام ! اصن از همشون بدتر خودمم ! من فقط خدایا خیلی خسته ام ! خیلی ! من فقط می خوام کمکم کنی ! می خوام بیای ! میخوام بهم نشون بدی که حرفامو می شنوی که منو میبینی . من فقط می خوام این آتیشی که تو دلمه خاموش کنی . من فقط می خوام این گریه ها تموم شه این بغض تموم شه من فقط می خوام تو معجزه کنی ... خدایا نذار دیر بشه . اگه می خوای یه کاری بکنی الان وختشه . همین حالا ...

پ.ن مهم : این عکس درباره ی وبلاگو خودم کشیدما ! پارسال ! من اون بودم این شدم !خنثی وا می شه واسه شما ؟

   + نازنین ; ۳:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱۳
comment تو بِبار()

روانی .... منم !

امروز نرفتم یونی ... کلا این ترمم حال ندارم برم ! به خصوص امروز که هوا برفی هم بود و من اصلا نمی تونستم تصور جایی بیرون از خونه رو بکنم ! مردم گریز هم شدم ! خودم می دونم ! کلا عصاب مصابم تعطیله . خدا رو شکر که هفته ی دیگه تموم می شه یونی ... وگرنه من میمردم ! البته هیییییییییچ ذوقیم واسه اومدن عید در خودم نمی بینم ... امروز مامانم گف حالا که نرفتی یونی پس حداقل  پاشو زیر تختتو تمیز کن . منم گفتم خوب ! اما هنو هیچ کار نکردم . زیر تخت من پره مقوا و کاغذو پوشه و این آتو آشغالاس . البته خدایی همشون مرتبن و تو کاور و این حرفان اما چون من مجبورم مقواهامو از زیرشو بکشم بیرون یکم الان به هم ریخته شده ! کلا بعد از پاسپارتو کردن کارای ترم پشیم به مقواها سرو سامون ندادم . اضافی شون هنوز زیر گبه ی کف اتاقه . می دونی ! زیر تختم یه چیزی هس که من اصلا دلم نمی خواد ببینمش ! یه چیزیه که منو یاد روزای خوشم میندازه ! واسه همین ازش بدم میاد ! یه کار تصویر سازیه ! خیلیم قشنگه ها ! اما من اصن دوسش ندارم . چون دقیقا تا قبل از تموم شدن اون من خیلی خوب بودم ... اما درست بعداز اون روز ... بعد از اون ژوژمانه لعنتیه تصویر سازی همه چی داغون شد... کاشکی هنوز تو اون روزا بودم ... کاشکی هنوز داشتم اون پروانه های نیم سانتی رو می بریدم . کاشکی هیچ وخ تموم نمی شد این تابلویه 50 در 70 ...

بی خیال ! حالا من یه امروز نرفتم یونی از صب شونصد بار همه زنگیدن بهم که کجایی و کلاس کجاس ؟ امروز تربیت بدنی داشتیم منم بلند شدم رفتم دوش گرفتم و اومدم حاضر شم که برم اما این برفو که دیدما غصه ی دنیا ریخت تو دلم ! واسه همین بیخیال شدمو زنگ زدم به فرنازو گفتم من نمیام ! اونم گف منم نمیام ! با پرستو اومدم بیرون ! البته فرناز صب عکاسی رو رفته بود من اونم نرفتم . کلا نمدونم انگیزم چی بود وختی این واحدا رو می گرفتم . خدا کنه استاد تربیت لیست نداشته باشه بچه ها اسم منم بنویسن ! مثکه فقط یه بار می شه غایب شد واسش ! تصویر متحرکم داشتیم امروز . بهتر که نرفتم ! چون استوخونام درد می کنه ! سرمم که همش گیج میره ! دیشب چارتا تیکه ظرف شستم پشت سینک هزار بار آشپزخونه دور سرم چرخید ! الان مامانم اگه بفهمه می گه واسه اینه که مث آدم غذا نمی خوری ! منکه به مامانم نمی گم چرا ! به هیچ کس نمی گم .

واسه فردام هنو هیچ کار نکردم . مثکه این مسعودی خیلی کار می خواد از آدم . الان انقد ناراحتم که با افسر ور نداشتم این واحدو ! خدایی هتل بود ! تازه اون روز به این نتیجه رسیدم که شاید پایان نامه با دانش ور دارم . چون زیاد حرف نمی زنه ! منم الان کلا دیگه حوصله ندارم با کسی بحث کنم ! البته دانش همیشه واسه یه نقطه هم که تو کار می زاری توجیه و توضیح می خواد . ولی من فک کنم باهاش وردارم . او اصلا کو تا اون موقع ! تا فردا کی مرده کی زنده ! والا ! راستی صب یه قرص کلد استاپ خوردم نمدونم چرا خوابم نمی بره ؟

دیگه اینکه بچه ها با منیر این ترم حسابی کات کردن . فک کنم فقط منم که باهاش غیر از سلام و خداحافظی حرف می زنم ! خدایی منیر خیلی اخلاقای زشتو بدی داره . ولی من دوس ندارم با آدما مث اشیا برخورد کنم . شاید منم هزارتا اخلاق گند داشته باشم که دوستام به روم نیارن ! والا ! البته من هیچ وخ با منیر زیادم صمیمی نمیشم ! چون جنبه شو نداره ! بی خیال !

باید برم یه دیکشنری پاور هم بگیرم . اس ام اسم به بچه ها دلیور نمی شه ! نمدونم آسمون چرا انقد خاکستری شده ! دلم می خواد بخوابم ! چون می خوام مغزم استراحت کنه ! اما نمی شه ! انقد همش خوابای داغون می بینم ترجیح می دم بیدار بشینم ... وای خدا من چرا این جوری شدم ؟

تازه یه کوه لباس و جوراب نشسته دارم که نمی دونم باید چی کارشون کنم ! الان الی اس داد که غیبت خوردین تو و فرناز ! به درک ! خوب من حال می کردم که امروز خونه بمونم ! از کجا معلوم انقد زنده می موندم که میتونستم از یه جلسه غیبتم یه وخت دیگه استفاده کنم ؟ والا ! تا کی غصه ی اینارم بخورم ؟اصلا من خودم انقد دارم که به یونی قد نمی ده !

ورداشتم گوشی مو سایلنت کردم . چون صدای زنگو اس ام اسش رو اصابم بود ! حالا ویبره که می زنه دلم می خواد خفش کنم ! من الان یه فقره روانیم می دونم ! اصلا من خیلی وخته روانیم ! معلوم نی !

پ.ن : میدونی ! سخته ... یه وختایی به خودت می گی می گذره ... صبر می کنی ... اهمیت نمی دی ... چشماتو می بندی ... رو همه چی ! یه جوری که انگار نه خانی رفته نه خانی اومده ... یه جوری که انگار آب از آب تکون نخورده ... که انگار خوبی . خوشی . به یه ورته !سرتو گرم می کنی ! با هرچی که بشه . با هرچی که هس . به روت نمیاری .

می دونی ! بهت فشار میاد . دندوناتو رو هم فشار مید ی و لبخند می زنی . تلخ ترین حرفا تو ذهنت می چرخه ولی شیرین زبونی می کنی . گاهی فک می کنی حتی یه ثانیه هم نمی تونی فضا رو تحمل کنی ، داری خفه میشی ! اما می مونی ! جا نمی زنی ! گاهی هی اشکو تو چشات می گردونی که نریزه . که نبینن . که نفهمن . گاهی دلت می خواد داد بزنی . فحش بدی . بلند بلند گریه کنی . ضجه بزنی . گاهی دلت می خواد بمیری . که همه ی این تلخیا و سختیا تموم شه . اما نمی شه . می خندی . صبر می کنی . هی می گی درس میشه! درس می شه . اما نمی شه ...

می دونی ! از یه جایی به بعد دیگه نمی شه ... دیگه می بری . دیگه ... خوب آدمه دیگه ! یه ظرفیتی داره ! وختی این ظرفیته پر بشه دیگه نمی شه کاری واسش کرد . اونوخته که همه ی بدبختیات همه ی دردات همه ی غصه هات همه ی اون چیزایی که تا الان ریخته بودی تو خودت می ریزه بیرون . نمه نمه . کم کم . این جوری می شه که گند زندگیتو بر می داره . که لجن خاطره ها دستو پاتو می بنده . که زمین گیر می شی . که زنده به گور غصه هات می شی ...  

 

اینو خیلی وخ پیش یه جا نوشته بودم . اما حالمه . حال الانمه . اصلن حال همیشمه ... بدرک ! همینه که هس ! من اصلا نه می تونم و نه می خوام که عوضش کنم ! چون نمی دونم غیر از این حال آدما چه حاله دیگه ای دارن ! من اصلا دیگه خوشالی و خوبیم یادم نمیاد ! خیلی وخته که همین جوریم . باهاش راحتم ! نباشمم مشکل خودمه !

وای من دلم می خواد داد بزنم ! احساس می کنم دیگه دارم می ترکم از غصه !

 

   + نازنین ; ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٠
comment تو بِبار()

این پست مخصوص توئه ... مهرداد زندی عزیز

سلام ! خوبی ؟

این دفه می خوام به جای غرغرو چرت و پرت گفتن درباره ی دانشگاهو بچه ها و آدما و استادا و اینا ! یه کار فرهنگی بکنمو و دوربین عکاسی بهتون معرفی کنم ! البته همه می دونن ! می گم که شما ام بدونین ! من به شخصه از عکاسی متنفرم و عمرا نمی خوام عکاس بشم ! اما 10 واحد عکاسی شامل 4 واحد پایه و 4 واحد تخصصی و 2 واحد هم رنگی تو دانشگا پاس کرده - می کنم ! تو اون 4 واحد پایه که من هیچی از دوربین آنالوگ نفهمیدم ! اما خدایی کار کردن با آگران دیسور و ثبوت و ظهور و این حرفا خیلی جالبه ! بخصوص اگه واسه دل خودت کار کرده باشی ! کلا ما تو تاریک خونه خیلی با بچه ها بهمون خوش می گذشت ! همش می خندیدیم ! اما بعدش که می اومدم خونه یه پا دردی می گرفتم که واقعا باید سینه خیز می رفتم ! چونکه کار آنالوگ خیلی زمان می بره و ما از ساعت 2 تا 6 بعد از ظهر می رفتیم لابراتوار ! گاهی تا 7 هم  سرپا می موندیم اما بازم وخ کم می آوردیم !

اما ترم بعدش که کارمون دیجیتالی بود خیلی بهتر شد . کلا عکاسی دیجیتال هم خیلی راحت تره هم خیلی با کیفیت تر . اینکه می گم با کیفیت تر خیلیم به دوربین ربط نداره ! بیشتر به آدمش و تجربش ربط داره . دوربینای عکاسی کلا به دو دسته ی آنالوگ و دیجیتال تقسیم میشن . اونوخ دیجیتالا خودشون دوتا دسته ی جداگانه دارن که  میشه اس ال آر و کامپکت . اس ال آر دوربینای دیجیتالین که لنز قابل تعویض دارن ، بزرگترن و حرفه ای تر . اما اونارم میشه رو اتومات گذاشت و عکاسی کرد و بعضی از دوربینای اس ال آر که خیلی حرفه ای هستن فلاش ندارن. دوربینای کامپکت همین دوربینای کوچیک و خونگین . که خیلی طرفدار دارن و کار کردن باهاشون بسیار ساده اس و نتیجه ی کار هم عالیه . فلاش دارن و فلاش قوی ترم میشه روشون نصب کرد. لنزشون زومه . ینی هم در محدوده ی واید و هم تله می شه باهاش عکاسی کرد . دوربینای دیجیتال از 5 مگاپیکسل تا 21 مگاپیکسل تو بازار هست . اینجا یه نکته ای هس که من باید حتمنی بگم ! اونم اینکه دوربین خوب حتما دوربینی نیس که 25 مگاپیکسله ! شما باید دوربینو متناسب با سایز عکسی که می خواین بگیرین و چاپ کنین انتخاب کنین . مثلا با یه دوربین هف هش مگاپیکسیلی میشه یه عکسو کاملا فوکوس تا سایز کارت پستال و شاید یکم بزرگترم چاپ کرد . هر چه قدر رزولوشن دوربین میره بالاتر عکس خروجی هم ابعادش بزرگتر می شه ! ینی دست عکاس واسه سایز چاپ نهایی بازتره . با یه دوربین 15 مگاپیکسلی میشه یه عکسو تا سایز 50 در 70 هم چاپ کرد . این حالا یه سری اطلاعات کلی بود درباره ی دوربین . اما در مورد مارک و مدل . خوب کلا در صنعت دوربین دوتا برند canon و Nikon خیلی مطرحن . البته برند های دیگه ای مث سونی و سامسونگ و ... هم هستن اما  دوتا برند اول مثل نایک و آدیداس تو برند های ورزشین ! هم قدیمین هم با کیفیت هم مطمئن . یه استاد داشتیم ترم سه ، که از عکاسای خوب و مطرح بود . اون به ما گف کنون و نیکون دوتاشون خوبن اما عیب هر کدومشون یه چیزه : کنون همیشه عالی فوکوس می کنه ولی رنگو یکم تغییر می ده . نیکون آدمو میکشه تا فوکوس مورد نظرو بده اما رنگو عالی در میاره . البته این رنگو فوکوس که من میگم اصلا چیزی نیس که مثلا بابای من یا یه آدم عادی دیگه بتونه تشخیص بده که آره این قرمزه فرق داره یا اینجای این گله فوکوس نیس مثلا ! اینا یه سری اشکالتین که فقط عکاسای حرفه ای می فهمن و بهش اهمیت می دن . ( من خواستم زکات علممو بدم مثلا ) ! اینم از معرفی برندها !

حالا میرسیم به پیشنهاد سر آشپز ! من خودم دو سال پیش این دوربینو گرفتم و بسیار راضیم ازش . چون هم کوچیکه هم سبک هم کاراییش عالیه هم یه عالمه منو های مختلف واسه شرایط مختلف داره هم منو ی فارسی داره هم انگیلسی فلاش داره فیلتر قرمزی چشم داره از همه مهمتر مایکرو هم میشه باهاش عکاسی کرد ! و یه عالمه ویژگی های دیگه که من چون باهاش کار نداشتم پیداش نکردم ! اسمش canon G 10 هست و خیلی هم دوربین خوبیه هم پسر خوبی ! جزو دسته ی کامپکت هاست . از این سری G مدلهای دیگه ایم هس که تقریبا همشون مشابهن . یکی از دوستام G9 شو داش که فک کنم تنها فرقش این بود که اون بیشتر لنزش واید بود ولی G10  بیشتر تله هست . اما هردوشون 14.7 مگاپیکسل رزولوشن دارن و باتری لتیوم . یه چیزیم بگم در مورد باتری . الان قیمت دوربینا خیلی به باتریم ربط داره . چون یه سری دوربینا از این باطریای قلمی شارژی دارن و قیمتشون شاید حتا صد تومن فرق داشته باشه با مشابهی که باتری لتیوم می خوره بهش . اما من به شخصه اصلا اونارو پیشنهاد نمی کنم چون بدرد نمی خوره ! مثلا ممکنه که فروشنده بگه باتری شارژی بهتره و میشه همیشه همراهت چنتا داشته باشی و هروخ باتری داش تموم می شد زود عوض کنی اما من می گم نه ! چون اولا باتری لتیومو یه بار که شارژ کنی می تونی تا مدتها باهاش عکاسی کنی حتی با فلاش. اما باتریای شارژی فقط بار اول خوبن . شارژ دی فالتشون که تموم بشه و خودت شارژ کنی مفت نمی ارزه ! ینی به 20 تا فریمم نمی رسه که ارور تعویض میده ! تازه با فلاش بخوای عکاسی کنی که دیگه واویلاس ! بنابراین بی خیال اون چن تومن ارزون تر بشین و یه چی بخرین که وسط کار دقتون نده ! یه چیزیم بگم در مورد گارانتیو این صبتا ! که الان خیلی مد شده دوربینا رو بیمه می کننو در ازای این بیمه ی یه ساله حدود 100 تومن میاد رو قیمت اصلی دوربین . به نظر من این گارانتی هم به هیچ دردی نمی خوره ! اول چون اینجا ایران است و هنوز فرهنگش نیومده . دومم اینکه امکان نداره یه دوربین تو یه سال انقد داغون بشه که تعویض قطعه و این صحبتا بخواد . مگه اینکه از دستت بیفته له شه یا به اصطلاح خوار مادرش یکی شه ! که خوب اگه فک می کنین شما از اون جور آدما هستین که مستعد این اتفاقا هستین گارانتی بکنین . در غیر این صورت نه .

دیگه الان چیزی یادم نمیاد بگم ! آهان چرا راستی قیمتش ! من دوربین + کارت حافظه 8 گیگ + کیف ضد ضربه + بند دور گردن + بند کیف و برچسب ال سی دی رو آخرای اسفند87 ، پونصدو ده تومن گرفتم . تا الانم نمی گم مث اسب ازش کار کشیدم اما باهاش عکاسی کردم هم الکی هم تو مسافرت هم واسه دانشگاه . به نظرم یکی از بهترین دوربینای کامپکته . چون یکی از ویژگیای اصلی کامپکتا کوچیک بودنو سبک بودنه که این به نظر من خوبه . البته الان مدلای خیلی زیادی تو بازار هست که می تونین بین اونام انتخاب کنین ! این فقط یه پیشنهاد بود و یه سری اطلاعات . آهان راستی تو بعضی سایتا هم دوربین معرفی می کنن فقط زیاد به قیمتایی که زیرش می نویسن دقت نکنین چون اون فقط قیمت بدنه اس ! ینی دوربین و باتری ! پول کارت حافظه و کیف و این صبتا جدا حساب می شه و به مدل و جنس کیف و حجم کارت حافظه بستگی داره . مشابه دوربین منو دوستام تا 540 و 550 هم خریدن . که دیگه این به مهارت شما در چانه زنی و گرفتن تخفیف بستگی داره ! سوالم داشتین بپرسین اگه بلد بودم می جوابم !

همین دیگه . مرسی

   + نازنین ; ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٩
comment تو بِبار()

منو این همههههههه خوشبختی ....

الان که دارم اینا رو می نویسم یه آدم از درون دپرسه از بیرون بسیار خوشالم ! چونکه من کلا درونم دیگه خوب نمی شه اما هنو یه چیزایی بیرونمو شادان می کنه ! مثلا همین حذفو اضافه ی عالللللللللیییییییی امشب که من تونستم توش تربیت بدنی یکم یا همون امادگی جسمانی رو بندازم سه شنبه ها بین عکاسی و تصویر متحرک ! و وای! فقط خدا می دونه که چقد خوشالم ! چونکه بازم تونستم این ترم شنبه پنج شنبه هامو خالی کنم ! وای خدا هوارتا مرسی !

دیگشم اینکه فردا باید برم یونی و خدایی بعد از یه ماه تعطیلی خیلی ستمه ! اما حالا می رم دیگه !

تازه یه چیزی ! این غزاله بود هی می گفتم ؟ استاد عکاسی مون ! این ترم تشیف برده مسافرت خارجه کلاسمونو دادن به خانوم موزن جووونم ! ینی من چه عکاسیی پاس کنم این ترم !

دیگه الان باید برم بخوابم ! ینی اول یه بار دیگه این شعر رگ خواب محسن یگانه رو گوش می کنم بعد می خوابم !

خدایا بازم مرسه خیلی ! فقط لطفا یکم به دیگر خواسته های منم ...

 

   + نازنین ; ٢:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۳
comment تو بِبار()