DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> در گلوی من ابر کوچکیست...


دلتنگی...

دلتنگی برای بعضی چیزها ، بعضی آدمها ، بعضی روزها ،  مثل خارش عضو قطع شده ی بدن است ! نیست !  میدانی ، می بینی، مطمئنی که نیست ! که عمرا هم نمی آید دوباره ! اما لامصب بدجوری می خارد !

میدونی ! من از اون جور آدما نیستم ! از اونایی که تیپ خاص خودشونو دارن ، با آدمای مث خودشون دوس می شن فقط ، واسه همه چی شون برنامه ریزی دارن ، تکلیفشون معلومه ! چم دونم ! از این آدم حسابیا ! من از اونا نیستم !

من از این آدماییم که می ذارن هر چی می خواد بشه بشه ! می ذارن هرکی هرچی دلش خواس بگه ! از اینایی که کلا همه کارو همه حرف دیگران به یه ورشه ! از ایناییم که دلمشغولیای خودشونو دارن ! که با هزار نفر سلام علیک دارن ! اما فقط سلام علیک دارن ! نه بیشتر ! مثلا ۴ سال فقط به یکی سلام می کنن ! از اینایی که تیپو قیافه ی آدما واسش مهم نی ! بیشتر به توشون کار داره ! از اینایی که همش چرتو پرت می گن ! از اینایی که یه عمره دلشون تنگه ! از اینایی که همیشه یه چی هس که رو اعصابشون باشه ! که هی بخوان بهش اهمیت ندن ! از اینایی که عمرا مسیر رفتو برگشتشونو عوض نمی کنن ! همیشه از یه جای خیابون می رن و بر می گردن ! از اینایی که وختی ناراحت باشن ، چم دونم از اون روزای سگی شون باشه مثلا ، اگه یه کاری بکنن ، یه جایی برن ، یه چیزی بخرن ، یه آهنگی بشنون ، دیگه همیشه ی خدا با دیدن یا شنیدن اون چیزا یاد اون روز میفتنو کلا زندگی کوفتشون می شه ! از اون آدماییم که اگه بخوام یه کاری بکنم می کنم ! اما دیگه مدتهاس که دلم هیچی نخواسته ! از اوناییم که خنگ نیستم ! که دلم می خواس باشم !از اوناییم که روزی ده تا لیوان چایی می خورنو هر بار فک میکنن این چاییه رو کی خورد پس ؟؟؟ از اوناییم که موهای سرم از زیر سفید می شه ! که وختی عصبی می شم معده ام و پشتم تیر می کشه ! از اوناییم که دیگه واسشون مهم نی تو تاکسین یا تو اتوبوس یا تو خیابون ! گریه شونو می کنن ! از اوناییم که اگه حوصله نداشته باشن اتاقشونو گند ور می داره ! از اوناییم که با خودشون انگیلیسی حرف می زنن ! از اوناییم که از اون کوچه ی باریک پشت خونشون متنفرن ! از اوناییم که شبا وختی دارن بر می گردن خونه با خدا حرف می زنن ! از اوناییم که ستاره شون تو آسمون نیس ! از اوناییم که از برف بازی متنفرن ! که به لاکتوز شیر حساسیت دارن ! از اوناییم که با سوز هوا کهیر می زنه پوستشون ! از اوناییم که یه اهنگو شصتاد بار گوش می دن ! که صدای آهنگشونو تا ته زیاد می کنن ! از اینایی که تو جزوه هاشون همش می نویسن استاد بسته ! خوابم میاد !بریم ! از اینایی که سر کلاس خطو نقطه بازی میکنن! از اینایی که کل ترم خجسته ان اما خودشون نمی دونن ! از اینایی که فش می دن !از اینایی که فقط شماره ی موبایل خودشونو حفظن ! از اینایی که خوره ی کتابن ! از اینایی که تند می خونن ، تند حرف می زنن ، تندتر فک میکنن ! از اینایی که همیشه یه راهی پیدا می کنن واسه پیچوندن ! از اینایی که تنهان اما معلوم نیس ! از اینایی خیلی وختا دلشون می خواد بمیرن ! از اینایی که سرشون که درد می گیره میزنه به پشت چشماشون ! از اینایی که نمدونن یقه ی کیو باید بگیرن ! از اینایی که خودشون باعث حالت تهوع خودشونن ! از اینایی که داد دارن ! که دیگه نمدونن باید چیکار کنن ؟ از اینایی که مث احمقا امیدوارن خدا خودش یه کاری بکنه ! از اینایی که خیلی آدمای مزخرفین اما معلوم نی !

*این خارش عضو قطع شده که گفتم ، راس گفتما ! واقعنی بعضی وختا میشه ! چون مغز یادش میره که اون قسمت از بدن نیس دیگه ! بعد گاهی طرف دیوانه می شه از تصور این خارش و نبودن عضو مورد نظر ! تلخه و عجیب و وحشتناک اما هست ! مث همون دلتنگی ...

   + نازنین ; ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٠
comment تو بِبار()

همینه که هه!

میدونی امروز نشسته بودم داشتم با خودم می فکریدم ! در راستای این دری وریا چیه ؟ چم دونم قانون جذبو این صبتا ! بعد داشتم با خودم فک می کردم که خوووووب! من دیگه مثلا یه امسالو گیر یونیو این دری وریام ! از سال دیگه که پایان نامه هه رو دادم رف دیگه می رم با دوستام با هم یه دفتر می زنیمو کار گرافیکیو اینا می کنیم ! بعد با خودم فک کردم که من اعصاب معصاب ایلسترایتورو فتوشاپو این دیزاینو اینا ندارم ! گفتم خوب عیبی یخ !من می شم مسئول قبول سفارشاتو مخ زنی ملتو ماس مالیو اینا ! اون کارا رم می سپرم به دوستام که انجام بدن ! نه که خودم بلد نباشما ! بلتم ! اعصاب ندارم ! بعد با خودم فک کردم چه دفتری بشه اون دفتر ما ! احتمالا شب کار باید باشیم ! چونکه منو دوستام دسته جمعی از وختی بیدار می شیم خوابمون میاد ! بعد اگه قرار باشه هممون با هم یه جا کار کنیم احتمالا همش ضرر باید بدیم !!! البته بعضیامون وجدان کاری داریم !!! ولی خوب بیشترمون نداریم !

بعد با خودم فک کردم دیدم نه ! این چیزی نیس که من واقعنی دوس داشته باشم ! ینی دیدم حال نمی کنم که هر روز شالو کلا کنم برم یه جا و بازم همین دری وریا و ات و آشغالایی که تو یونی کار می کنمو انجام بدمو تازه بابتش پولم بگیرم !!!! کلا دیدم پوزیشنش مناسب حال من نی !

بعد با خودم فک کردم دیدم خوب اصلا شاید تا اون موق تصمیمم عوض شد و رفتم کنکور ارشدو دادم ! اونوخ حتما می رم زبان می خونم! بعدشم دیگه در اون حد بارم هه که برم تو یه موسسه تیچر بشم |! آخی ! تیچر ! فک کن ! خدایی من خیلی دوس دارم تیچر باشم تو یه آموزشگا ! اما بعد دیدم اگه اون موقعم مث الان باشم چی ؟ ینی همین جوری یه روز خوب باشم یه روز نباشم چی ؟ اگه مث الان بعضی وختا اصن دلم نخواد از تختم بیام بیرون چی ؟ اصلا اگه حافظم از الانم بدتر باشه چی ؟ اونوخ لابد شاگردام کلی بهم می خندن که تیچر نمتونه دوتا سینونیم بگه واسه یه کلمه !!!اگه همش حالم یه جوری باشه که نتونم برم کلاس چی ؟ خوب موسسه اخراجم می کنه دیگه !!! بعد فک کردم که بازم عیبی یخ ! خوب یه آموزشگا می زنم ، خودم تیچر نمی شم ! می شم مدیر آموزشگا ! بعد دیدم این دیگه خیلی بدتره ! فک کن یه مدیری باشم که اعصاب سرکار اومدن نداشته باشم !

بعد با خودم فک کردم که حالا اینم بی خیال ! میرم تو یه مهد کودک معلم نقاشی می شم ! اما بعدش دیدم نه ! با اینم اصلننننننننننن حال نمی کنم !

بعدش دیگه خسته شدمو به این نتیجه رسیدم من کلا جذب نکنم بهتره ! والا! این دری وریا ام مال اونایی که آدم حسابین ! نه مث من ! که هنو خودشون نمیدونن دارن چی کار می کنن و چرا می کنن ؟  بعدشم به این نتیجه رسیدم که تا می تونم تحویل این پایان نامه ی لامصبو ادامه بدم تا ببینم حالم کی خوب می شه !  

   + نازنین ; ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
comment تو بِبار()

فرق منو تو ...

میدونی ! نه که فک کنی این نصفه شبی اومدم اینجا اینا رو بگما ! اومده بودم اینجا اما نمی خواستم چیزی بگم ! داشتم وبلاگارو می خوندم . بعد داشتم با خودم فک می کردم چرا من مث اینا نیستم؟ چرا من هزار سال نوری با همه فاصله دارم ؟ با همه که می گم ینی با دوستام . با هم سن و سالام !

دارم با خودم فک می کنم چرا من نمی رم کافی شاپ ؟ چرا من نمی رم قهوه خونه قلیون بکشم ؟ چرا با دوستام نمی ریم دور دور ؟ چرا من با موبایلم نمیام نت ؟ چرا من تا تقی به توقی می خوره با مامانم اینا قهر نمی کنم ؟ چرا من اصلا هزار ساله با کسی قر نکردم ؟ چرا من فیس بوک ندارم ؟ چرا من هر روز نمیرم ایمیلمو چک کنم ؟ چرا من ذوق ندارم که هر روز خودمو یه مدل آرایش کنم ؟ هر ماه موهامو یه رنگ کنم ؟  چرا من دغدغم برنزه کردن نیس ؟ چرا من نمی رم سینما ؟ چرا من نمی رم کنسرت ؟ چرا من آهنگ دانلود نمی کنم ؟ چرا من نمی رم پارتی ؟ چرا من یه دوس پسرم ندارم که باهاش خوش باشم ؟ که باهاش دعوا کنم ! منت بکشم ! منت بکشه ! با هم بریم بیرون بریم خرید بریم ... چم دونم ! بریم همین کارایی رو بکنیم که بقیه میکنن ! چرا من اصلا هیچ کدوم از این کارا رو نمی کنم ؟ چرا دوستامم مث منن ؟ چرا هممون فقط میریم دانشگاهو بر می گردیم خونه ؟ فقط می ریم زبان می خونیم یا مثلا گیتارو پیانو یاد می گیریم ؟ پس چرا بقیه مث ما نیستن ؟ چرا بعضیا انقد خوشن ؟ اصلا ینی اینایی که این کارارو می کنن خوشن ؟ خوب حتما هستن دیگه ! مگه میشه مایی که این کارا رو نمی کنیم ناخوش باشیم اوناییم که این کارا رو می کنن ناخوش باشن ؟

خوب فرق هس بین ما ! بین من و تو فرق هس! بین تو با منی که همه چی براش فرقی نداره ! فرق هس ! من برام هیچی فرقی نداره ! که تو خونه پیتزا بخورم یا تو رستوران ! که آهنگای جدید برام بولوتوث بشه یا خودم بگیرم از نت ! که فیلمو تو لب تاب ببینم یا تو سینما ! که آهنگو از هندز فیری گوش کنم یا از حنجره ی یارو ! که 21 سال موهام خرمایی باشه یا سیاه ! که صاف باشه یا فر فری ! که بلند باشه یا پسرونه ! که سفید باشم نه برنزه . که تنها باشم یا با یکی ! که دلم می خواد تنها باشم ! فرق هس خوب ! بین منی که دوس ندارم تنها باشم اما جرات با یکی بودنم ندارم با تو فرق هس ! نه که فک کنی مثلا من خیلی دختر خوب نجیبو از این دری وریاما ! نه ! من اصن نیستم ! منم یکیم مث تو ! مث همه ! من فقط تنهام ! که این تنهاییم من نخواستم ! شد ! نه که فک کنی من حال می کنم با خودما ! نه ! اتفاقا حالم بهم می خوره از خودم ! که اینهمه تنهامو اینهمه همه چی برام بدرکه ! که این همه خوشی هس تو دنیا من این همه ناخوشم ! که همه ی همه ی تفریحم پای نت نشستنه ! خوندن و نگا کردن زندگیه دیگرانه . نه که فک کنی مثلا نمی شه ها ! می شه ! که منم همه ی این کارایی که تو می کنی بکنم ... اما فرق هس بین منو تو ! تو میری چون الانشو می خوای . الانشو می بینی . فرداش واست مهم نیس. اما من . فقط به این فک می کنم که بعدش چی ؟ اصلا خوب که چی ؟؟؟ می دونی ! اصن همین "چی " همه ی دغدغه ی زندگیه منه ! اینکه این همه فلان ، آخرش چی شد ؟ این همه بهمان ، آخرش فک کردی چی می شه ؟ این همه ...

نه که فک کنی بهت حسودیم میشه ها ! که چشم دنبال زندگیته . دنبال خوشیت ! نه به خدا من هنوز اونقد بخیل نشدم که چشم بدوزم به پنجره ی خوشبختی بقیه و آه بکشم ! نه ! من فقط دلم از خودم و این همه تنهایی گرفته ! پره !

همین !  

   + نازنین ; ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٩
comment تو بِبار()