DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> در گلوی من ابر کوچکیست...


 

گاهی فکر می کنم ،

چه کسی بیشتر از من

خزان

و چه کسی کمتر از من

بهار

دیده است ؟

پ.ن : خدایا ! فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه !

از اینجا که من ایستادم ، چقد تا آسمون راهه؟؟؟؟

پ.ن : دردهایی هست ، که فقط با مردن فراموش می شود ... اما برای کسانی که هم قلبشان و هم خاطراتشان را در دنیا بگذارند ! در غیر این صورت مرگ ، خود دردیست عظیم ! چرا که در برزخ اشکی نیست تا با گرمایش دردهایت را تسکین دهد....

 

   + نازنین ; ٩:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٤
comment تو بِبار()

امان از این روزگار تلخ

آن روزها

همان روزهای سرد زمستان گذشته

هر صبح چای می نوشیدم

این روزها

همین روزهای سرد بی زمستان

هر صبح گریپ فروت می خورم

فرقی ندارند ، چای و گریپ فروت

هردو تلخند

چای اما گرم بود ، مثل آن روزهای دلم

گریپ فروت سرد است مثل این روزهای دلم

و خودم

   + نازنین ; ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢
comment تو بِبار()