سلام ! من بالاخره اومدم ! خوبیین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟ منو نمی خونیین خوشین ؟ چه خبرا ؟ سال موشتون مبارک ! می دونین الان که نشستم اینجا و دارم تایپ می کنم ، بعد از ظهر جمعه ، شیشم اردی بهشته ، (حالا کی بذارمش تو وبلاگم خدا می دونه ! دیگه عارضم خدمتتون که عرضی نیست ! آهان اینو می خواستم بگم ! تازه گی ها این جوونی آزادو می گوشم و باهاش حال میکنم اندک مایه ! جشن تولد رادیو خوش گذشت ! خندیدیم a lot ! ! دوستان حقه ی وب را هم رویت کردیم و لبخند نثار هم کردیم این بود خلاصه ی تاریخ گذشته ی جشن رادیو در خانه ی هنر مندان از نگاه یک شنونده نما ! البته حواشی دیگری هم بود که کمی شخصی است و کمی غیر قابل تایپ ! پس بی خیال ! چقد شبیه تاریخ بیهقی نوشتم این تیکه رو ! معلومه که هرکاری کنم یه چیزی می شم ! اینی که الان دارین می خونین ، امروز ، یعنی 24 اردی بهشت تایپیده می شود ! همچنان دارم آهنگ ترکی می گوشم و زیر بار زندگی تا می شوم ! تازه چه خبر ؟ رفتین نمایشگاه کتاب ؟ من رفتم و فقط محمد جواد عبدی رو دیدم با اون آقا ابرو پیوسته هه که چشمای روشن داره و من نمی شناسمش ! البته اونم منو نشناخت ! عیداتون اعم از غدیر و قربان و فطر و نوروز ، تولداتون ، ازدواجاتون و قدم نو رسیده هاتون مبارک . دلتان خوش و دماغتان چاق ، چشمتان کور و دندتان نرم ! 
منم خوبم ! مرسی ! خیلی وقت بود که نیومده بودما ! دو تا دلیل داره ! اول دومی رو می گم : دیر اومدم ، چون می خواستم ببینم سعید پور محمودی چه حسی پیدا می کنه وقتی صد سال یه بار آپ می کنه
! اولیش هم به خاطر اینه که من از وقتی رفتم قاطیه مرغا ، وقت ندارم سرمو بخارونم ! چه برسه به وبلاگ و آپو این قرتی بازیها !
) و مثل تمام جمعه های اخیر من از صبح تا حالا دارم جون می کنم اساسی ، با این دستا و ناخونای سوسولیم ! تازه دارم می فهمم غلط کردن چند بخشه !
یه آهنگ ترکی هم الان دارم می گوشم خیلی نازه ! فقط حیف که من یه کلمه شو هم نمی فهمم ! یه دوست ترکم جدیدا پیدا کردم ماهه !
! آقای جواد زاده نامی ( حامدشون نه ها ! ) هم بودند کلی به من مرحمت کردند !
به چشم ظاهر ! خیلی بامزه بودند ! از آن سبزه زیتونی ها
! جناب پروفسور را هم زیارت کردیم و محظوظ شدیم از یادآوری خاطرات جوانی !
آقای دوستی از سه میلی متری دماغمان رد شدند و گفتند سلام خانوم
! لحظه ای بود بس عظیم و جالب انگیز ناک ! آقای صدابردار میان سالی هم بودند که به من اجازه دادند کوله پشتی مو بذارم تو اتاقشون و فقط وقتی گوشیم صدای جیرجیرک داد یک نگاه عاقل اندر سفیه نثارم کردند
! جوان خوش تیپی هم یک ربعی کنارمان ایستاده بودند و ما را رصد می کردند و به دیالوگ های ابلهانه _ شبابانه ی مان گوش می کردند ، ما هم هی زیر چشمی احوالاتشان را می جستیم و یک فکر های دیگر می کردیم درباره ی شان ! بعدا فهمیدیم فریدون محرابی عزیز بوده اند
! رشیدند ماشا الله ! رضا آفتابی از نزدیک هم زیاد حرف می زند
! سعید پور محمودی طرفدار زیاد دارد
! گل برایش می آوردند ! فرشید منافی با مردم عکس انداخت
. ایضا رضا رشید پور ! وحید جلیلوند همچنان ماه است ، مثل همان سالهایی که نفسش مرا میخ می کرد پای رادیو ! 

کتاب هم خریدم سه تا ! این بود تمام خبرای من ! راستش خودمم کم کم داره حالم داره به هم می خوره از طرز وبلاگ داریم ! ولی به جون خودم چاره ای ندارم ! به هر حال معذرت می خوام و مچکرم از همه ی دوستانی که در طی این مدت طولانی غیبت من ، اومدن به وبلاگم و نظر گذاشتن . ببخشید که دیر اومدم ! ببخشید که از این به بعد دیر به دیر می یام ! گرفتارم ! هشتم گروی نهمه ! پس تا آپ ثانوی :

| Design By : Night Skin |


