DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> در گلوی من ابر کوچکیست...


سرکليد

     قشنگيش به همينه ! به اينكه هر طور خودت دلت مي خواد ببيني ، تصور كني و دوس داشته باشي ! گاهي حزنشو ، گاهي شادي شو ، گاهي حجم شو و گاهي انرژي زيادشو كه بي دليل سر حال مي يارت . اين تويي كه مي گي لانگ شات باشه يا كلوز آپ . مي توني هر طور دلت مي خواد تصوير سازي كني ، چه از افكت آبشار چه از صداي گوينده . واسه هميناس كه " راديو " شده HOT MEDIA ! اگر قرار باشه اينجا هم "چهره " مطرح بشه ، پس چه فرقي هست بين راديو و تلوزيون و سينما ؟

    خيلي وقتا پيش مي ياد كه اتفاقي يه صدايي رو مي شنوي و واسه خودت يه صورتي مي سازي كه فكر مي كني به اين صدا مي ياد ، مهم نيست كه تو درست تصور كردي يا نه ، مهم اينه كه تو با اين صدا ارتباط برقرار كردي و دوس داري اينطوري تصورش كني. تو راديو مهم فقط تويي و صدا !

     غير از اينه ؟ نمي دونم ! اما فكر مي كنم كه اگر نبوده هم از اين به بعد قراره باشه ! من مخالف اين نيستم كه آدم بتونه كسي رو كه خيلي وقته فقط صداشو مي شنوه ببينه ،اما اين ديدن چقدر مي تونه مفيد باشه رو نمي دونم !

      مي دوني ، راديو واسه من خيلي مهمه ! نوجوون بودم كه باهاش آشنا شدم . از همون موقع جذب جادوي صدا شدم و سر در جام جم به جاي سر در دانشگاه نشست تو رويا هام ! الان به اون رويا ها كاري ندارم ، حرفم چيز ديگس ! راستش من آدم خفن تخيلاتيي نيستم ، يعني زندگي نمي ذاره كه باشي ! هيچ وقت هم از هيچ كدوم از صداهايي كه شنيدم تصوير سازي نكردم ، چون مي دونم خيلي از اونايي كه تو راديو كار مي كنن صدا و سيماشون به هم نمي ياد . اما هر كاري بكني ، بازم هر صدايي واسه هر آدمي يه رنگي داره ! خيلي نامرديه كه اين رنگاي قشنگ ، فقط به خاطر اينكه با واقعيت فرق دارن واسه هميشه بي رنگ بشن !   

    هرچند ، اين روزا اگر يه گشتي تو اين دنياي مجازي بزني ، ديگه احتياجي نيست به خودت زحمت بدي و تخيلتو به كار ببندي ! تعدادي از مجريا وبلاگي دارند و بروبيايي ! و جاهايي هم هست كه مي توني از اونايي كه خودشون يا حوصله نداشتن يا وقت و يا شايد دوست نداشتن عكس پيدا كني و مطلب ! اصلا" چرا راه دور بريم ؟ ( به هر حال ياهو و گوگل خارجيه! ) هر شنبه روزنامه ي جام جمو كه بخري ،تو ضميمه ي قاب كوچكش حتما" با يكي از  مجريا يا عوامل راديويي مصاحبه كرده و يه عكس با كيفيت هم زده وسطش . ديگه گذشت اون دوره اي كه يه گوينده فقط خودش بود و صداش ! و همه ي هنر راديو اين بود كه بدون چشم و ابرو و رخ نمايي مخاطب جذب مي كرد .

      نمي گم تمام كسايي كه تو راديو كار مي كنن ، دوست دارن تصويرشون پخش بشه و لذت مي برن از اين شيوه ، نه ! اتفاقا" كاملا" برعكس ، هنوز هم هستن كسايي كه احترام مي ذارن به مخاطبشون و مايلن تصويرشون واسه طرفداراشون دست نخورده باقي بمونه . اما اينكه چه اصراريه حتما" ما عكس يه گوينده رو تو وبلاگش يا توي روزنامه ببينيم از اون سوالاس كه من هنوز جوابشو پيدا نكردم ! آخه به نظر من كسي كه اومده تو راديو حتما" دوس داشته كه اينجوري با مردم ارتباط داشته باشه ، وگرنه مي رفت بازيگر مي شد ! يا چه مي دونم مثلا" مي رفت مجري تلوزيون مي شد ! كاري كه اين روزا خيلي از مجرياي راديويي انجام مي دن .     

     از مجري هاي قديمي راديو ، خيلي ها بودن كه رفتن به تلوزيون ، مثل رضا رشيد پور ، نغمه مهرپاك ، وحيد جليلوند و تازگي ها فرشيد منافي و آقاي يعقوبي ( كه من زياد صداشو وقت اعلام كنداكتور برنامه هاي بامدادي راديو جوان شنيده بودم .) همه ي اين مجريان وقتي تو راديو بودن ، طرفداراي خودشونو داشتن ، كه اتفاقا" كم هم نبودن ! به اينكه چرا و چگونه اين جا به جايي ها انجام مي شه كاري نداريم ، چون اصلا" به ما ربطي نداره ! اما اينكه هوا داران اين صداهاي خاص بعد از اين تغييرات چي كار مي كنن مي پردازيم ، چون لازمه ! طبيعيه كه يه عده ي زيادي شون دل خوش مي كنن به يادها ! و اون تعدادي هم كه موندن سعي مي كنن خودشونو با شرايط تازه وفق بدن و برنامه هايي كه اين مجريان دارن رو از دست ندن ! اما به هر حال محبوبيت رو نمي شه ناديده گرفت !

    هر چه چقدر هم كه شما مخالف باشيد ، من ساز خودمو مي زنم و مي گم از محبوبيتشون كاسته مي شه ! متاسفم اما باور كنيد كه واقعيت داره ! چرا كه صداي خاص مال حرفه ي خاصه . نمي شه توقع داشت كسي كه سالهاست عادت كرده فقط حنجره شو تقويت كنه و تمام احساسشو تو صداش بروز بده ، در اجراي تلوزيوني هم تا همون اندازه موفق باشه. چون اجراي تلوزيوني خيلي زياد وابسته به تصوير و تحرك مجريه ، اما در راديو فقط صداست كه مي ماند!

    هيچ كدوم از ماها حتي نمي تونيم حدس بزنيم كه يه مجري راديو وقتي داره درباره ي موضوع برنامه حرف مي زنه ، دائما" با سر و دست و چشم و ابرو با اتاق فرمان ارتباط داره و لب خواني هم مي كنه ! اما در تلوزيون ، مجري انگار تو يه آكواريوم شيشه اي نشسته ، همه ي اعمال و حركاتش زير ميكروسكوپه و اگر خدايي نكرده يه سوتي كوچولو بده ، بيننده هاي نكته سنج جيك ثانيه يا SMS مي زنن يا زنگ مي زنن به 162 كه مجريتون اجرا بلد نيست ! واسه همين وقتي مجرياي راديويي مي يان تو تلوزيون ، از عهده جمع كردن برنامه بر نمي يان .يادشون مي ره كه ارتباط چشمي خيلي مهمه و هميشه صداشون چند قدم از خودشون جلوتره ! اون دسته شون هم كه موفق مي شن تا حد زيادي اين نقيصه رو از بين ببرن ، به دليل اينه كه از ابتدا فعاليت مشترك راديو و تلوزيوني داشتن و يا در حرفه هايي مثل تاتر كار كردن ، و ياد گرفتن كه بيان و بدنشونو با هم هماهنگ كنن .

    بگذريم ، چون من اصلا" قصدم نقد اجراي برنامه هاي تلوزيوني نيست !!! من فقط خواستم بگم كه خيلي وقتا به هم زدن يه سنتهايي نه تنها باعث نوآوري نمي شه ، بلكه همه ي زحماتي هم كه در طي سالها براي به وجود اومدن يه سري جذابيت ها كشيده شده رو هم از بين مي بره . پس چقدر خوبه كه هميشه قبل از سنت شكني به چيزايي كه پايه هاي اين سنت رو ساختن هم فكر كنيم . اون موقع شايد ...

   + نازنین ; ٩:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/٢٢
comment تو بِبار()

تک نوازی : باشگاه راديويی جوان

اگر شما هم از جوريدن بي هدف كانالهاي تلوزيوني خسته شديد . اگر شما هم دلتون مي خواد هم بخندين هم بدونين . اگر شما هم  از كل كل و SMSبازي خوشتون مي ياد . اگر كنكوري هستيد و مغزتون جلبك بسته از بس درس خوندين . اگر تو هفت آسمون يه ستاره هم نداريد . اگر احساس مي كنيد يه گوله استعدادكشف نشده هستيد . اگر دلتون مي خواد تخيلاتتونو بروز بديد . اگر ... اي بابا ! ولش كن ! كلا" اگر دلت هر چي مي خواد تلاش كن تا بدست بياري ! و حالا تا بهش برسي (ايشالا ! خدا از زبونت بشنوه !)واسه اينكه يه تفريح سالم داشته باشي بشين پاي راديو و الكي خوش باش !!!

     جون تو راس مي گم ! انقد باحاله كه نگو ! سه تا آدم سرخوش! هستن كه هر دوشنبه شب مي يان اونجا افتخاري كار مي كنن ! و حقوق مي گيرن ! ولي جون خودم هرچي بگيرن حلاله ! آخه نمي دوني كه ! ماشالا هر كي از يكي نمكي تر ! از اون اول تا آخرش فقط خنده اس ! تازه وسطاش يه وقتايي خنده دار تره ! يوقت فكر نكني اين چيزي كه دارم مي گم يه چيزي تو مايه هاي سيرك خليل عقاب ،طنز!چارخونه يا هفت شنبه اس ! نه بابا ، نه ، اين برنامه علميه !! Think! !

     باور كن راس مي گم ! تازه يه پروفسور هم دارن كه end شه ! از معدود آدماييه كه تونستن شغل مناسب با تحصيلاتشون داشته باشن ، آخه ايشون از ليسانس پروفسوري خوندن! البته ديپلمشون هم پروفسوراس !!!!!Again think!!! ! 

       من خودم شاهين جمشيدي رو خيلي دوس دارم ! "اختيار دارين بابا ! شما سروري ! ما بيشتر ! قربونت برم ! چمنتيم ! " ببخشيد يه لحظه خط رو خط شد ! وبلاگ آن لاينه ديگه ! پيش مي ياد !

        اون يكي شون كسي نيست به جز يه مجري معروف ، كه چون خيلي معروفن من ديگه معرفي شون نمي كنم ! آخه نمي خوام مطالبم كليشه اي باشه ! ولي ايشون هم كلا" مجري خوبين . فقط همچين يه نموره حال مي كنن كه رو nerve آدم قدم بزنن ! البته اين شخص به شخص فرق مي كنه ! مثلا" ايشون واسه خيلي ها فرق مي كنن ولي واسه خيلي هاي ديگه متفاوتن و عده ي زيادي هم معتقدن كه اي بابا ! به هر حال !  اينكه از اين آقا خوشتون بياد يا نه بستگي به اين داره كه تا چه حد چه جور آدمي باشين ! آره ديگه  كلا" دوشنبه ها راديو جوان مخاطب زياد داره ، از ساعت ده تا دو ! اينو با شما نبودم ! مسيج بود !

    آقا از اين حرفا بگذريم ، بريم سراغ اونايي كه مث من اساسا" بي كارن و حال مي كنن كه چيز كنن ! منظورم اون چيز نيست بي ادب ! فكر تو منحرفه كه تا يكي مي گه چيز زود مي گي اوووو ! منظورم كساييه كه معتقدن اگر كرم نبود ، زندگي چيزي كم داشت ! مي دوني اين برنامه نه كه خيلي علميه و كلا" واسه پيشرفت علميه شما جوانان عزيز و گوگول مگولي تهيه مي شه ، هر هفته يه سوال خفن هم مطرح مي كنن ، كه عمرا" اگر خودشون هم بدونن يعني چي! اما اگر تو فهميدي مي توني زنگ بزني به 22040000 و 22050952، شانس بياري اون آقا باحاله باشه ، كلي مي خندي ! آقاي مذكور ، اگر اشتباه نكنم اسم كوچيكش امير رضاس اما فاميليش منو ياد يه خسروي ديگه مي اندازه كه تمام سالهاي راهنمايي و دبيرستانم سر صبي با حرفاي خنده دارش از خواب بيدار مي شدم . نمي دونم ، ولي فكر مي كنم به احتمال خيلي ! بايد پسر خلف پدر باشن ! آقا،اين پسر ! انقد با حاله ! انقد حالتو مي گيره ! انقد يهو مي پره وسط ابراز احساساتت! انقد حاضر جوابه ! انقد زبانش خوبه ! انقد با جنبه اس ! البته من خودم تا حالا ريسك نكردم كه مزاحمش بشم ،ولي كلا"! خواستم اطلاع رساني كنم! آهان راستي اين امير رضا همون"وسط برنامس "كه از پروفسورم خنده دارتره ! البته نه كه پرفسور خنده دار باشه ها ! بستگي داره شما چه جوري بهش نگا كنين ! تا يادم نرفته بگم كه من هيچ تضميني نمي كنم كه حتما" امير رضا باشه ها ، ممكنه مثلا" فرزاد محمدي باشه كه در اين شرايط توصيه مي كنم اكيدا" اجتناب كنيد ! چون تا جايي كه من تجربه دارم ايشون عمرا" با كسي هيچ صنمي ندارن !

    حالا بذارين از علمه برنامه بگم ! يه خانم جلال زاده نامي هست ، درباره ي نجوم اطلاعات ميده خودشم زهره اس ! اصلا" همه چيز اين برنامه با هم جوره ! من كه زياد با آسمون و اين حرفا حال نمي كنم ، چون از ارتفاع مي ترسم ! اما شما اگه ستاره و مهتابو زهره رو دوس دارين ، خيلي بيجا مي كني ! نيشتو ببند ! مگه خودت ناموس نداري ؟  ببخشيد ، با اين بچه ها بودم ! آره شما مي تونين شنونده ي اين برنامه باشين ، ايشالا زود زود از حالشون با خبر مي شين . اگه از شهاب هم چيزي گفتن ، منم در جريان ... بگذريم !

     با اين اوصاف ، سردبير برنامه ترجيحا" بايد آدم جذابي باشه ، مثلا" دماغ سربالا با چشماي آبي ! خوشتيپ ، پولدار و... ! ولي چون اين جور آدما از محالاته كه بيان تو راديو ، تا اطلاع ثانوي عليرضا مبيني سردبير است ! و ايضا" طراح سوالات جالب انگيز ناك برنامه . از انگيزه ي نامبرده براي اقدام به اين عمل هنوز اطلاعي در دست نيست .

     ديگه چي ؟ آهان تازگي ها يه خانوم جمشيدي هم به اعضاي باشگاه اضافه شده ، ( شاهين هنوز نگفته كه با هم فاميلن يا نه ، و خوب هميشه  اين احتمال وجود داره كه شباهت اتفاقي باشه !) كه قراره درباره ي محيط زيست به شما آگاهي بدن !

     تهيه كننده و صدا بردار هم چون ثابت نيستن من جايز نمي دونم تخريبشون كنم ! به هر حال تو مرام ما نيست پشت سر كسي كه اتفاقي درگير يه مسائلي مي شه حرف بزنيم !

      خلاصه بر و بچز جميعا" اگر دوست داشتيد تمام اينايي كه واستون انگاشتم با گوشاي خودتون بشنوين ، هر دوشنبه ، 10 تا 11:30  شب شنونده ي راديو جوان موج FM رديف 88.1 مگا هرتز باشين . جون خودم حال مي كنين !

       لينك سايت اين برنامه هم تو وبلاگ من هست ( باشگاه دانشمندان جوان ).

       

        پاوبلاگي :

        انگاشتم از ريشه ي انگشت مي آيد و به معناي تايپ يا همان تند نويسي است .

        در ايران باستان از شيوه ي تند نويسي در نانوايي ها براي ايجاد گردالي بر روي قرص نان استفاده مي شده . اين شيوه هنوز هم در نانوايي هاي سنتي رواج دارد (ن )

   + نازنین ; ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱٥
comment تو بِبار()

ناله ی نی

   دو سال گذشت . زود گذشت . براي ما ، نه آنها . براي ما كه نه مادريم نه پدر ، نه خواهر و برادر ، نه همسر و نه فرزند ، براي مايي كه فقط آنها را ديده ايم ، شنيده ايم و خوانده ايم در عكس ها ، گزارشها و خبر هاشان ، دو سال زود مي گذرد .

   زود مي گذرد روزها ، حتي بي آنكه تو نباشي . فراموشي رسم برگهاي تقويم است و عادت ميراث لحظه ها . ما بي تقصيريم . زمين است كه مي چرخد ، ساعت است كه مي گذرد و لحظه است كه جان مي دهد در حجم فاصله . ما بي تقصريم اگر كفشهاي عادت ماندگار خانه ي خاطره است .

    دلت گرفته آشنا ؟ هنوز هم غمگيني از معرفت خاكي ما ؟ هنوز هم هي سرت را بالاي ستاره مي گيري و مي خندي به ما از پس آسمان دود گرفته ي شهرمان ؟

     ما هم هنوز چشم مي دوزيم به مخمل سياه پشت ديوار شيشه اي و پولك هاي نقره اي دامنش را مي شماريم تا شايد برق چشمانت سري بزند به روياهاي خيس خستگي مان .

     گوش كن ! مي شنوي ؟ انگار كسي در دالان دراز جدايي ايستاده و خيس است آينه هاي سرخش . سقف كبود چشمانش گواه تلخي اين فاصله است و دل لرزان لبهايش ناتوان است از گفتن تو !

     نگاه حيران ما هنوز و حتي تا هميشه دوخته است به راه بي بازگشت آسمان . مي دانم كه تازه خواهم شد اگر بغض شيشه اي ات لابه لاي حرير ابرها بشكند و باران ببارد ...

      كاش باران ببارد ، و من ، همين من ساده بي قرار ، آرام از اندوه و دلتنگي به خواب بروم ... كاش باران ببارد ...

   + نازنین ; ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱٥
comment تو بِبار()

تک مضراب

تا كجا خواهي ماند ؟

تا كجا خواهي بود ؟

و من از پنجره ي بسته ي تنهايي ها

به كدامين رويا

با تو از روشني روز دگر خواهم گفت ؟

تو مرا مي داني ،

تو مرا مي فهمي ،

 و من از خجلت تكرار غمت

داغي از تاريكي بر دل خود دارم

 

 

 تو به من مي گويي :

آنچه بگذشت ، گذشت

ولي از آمدن فردايش ، ترسانم

روزي همچون ديروز

روزي همچون امروز

كه به تكرار مكرر باقيست

به كدامين باور من به تو خواهم گفت :

كز پس فرداها ،

 بهترين روز خدا خواهد بود ؟

 

   + نازنین ; ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱۳
comment تو بِبار()

تک نوازی ، سفيد مثل شب

      "...خيلي احساساتيه ! ادبيه ! همش موسيقي پخش مي كنن ! گزارش هاش بدرد در شهر مي خوره !! سمفوني مردگانه! ..." 

      اينا اظهار نظر هاييه كه چند وقتيه از اطرفيانم در مورد برنامه ي سفيد مثل شب مي شنوم … واسه همين تصميم گرفتم چند خطي در موردش بنويسم و البته تمام اين اطرافيان ! رو هم حواله كردم به وبلاگم تا شايد اين طوري قانع بشن …

      نوشتن در مورد يه برنامه ي راديويي كار سختيه ، منظورم نقد كردنه ! اينكه بخواي يه نفري درباره ي چيزي كه آدماي خيلي بزرگتر از تو در شكل گيريش نقش داشتن و خيلي هاي ديگه غير از تو ،       مي شنونش نظر بدي ، خيلي جرات مي خواد ، خيلي بيشترم به چيزي احتياج داره كه من اسمشو      مي ذارم  " دانش" ، " دانش برنامه سازي ".

      من جز يه شنونده ي ساده چيزي نيستم و اصلا هم قصد ندارم نقدي انجام بدم ، چون خيلي كم    مي دونم . فقط مي خوام نظرمو بگم در باره اينكه چرا " سفيد مثل شب " يكم مورد بي مهري   شنونده هاي راديو قرار گرفته …

       سفيد مثل شب ، با سردبيري حامد جواد زاده و اجراي سعيد پور محمودي ، چند وقتيه كه به صورت زنده و مستقيم از ساعت هشت و سي تا نه و سي دقيقه ي شب ، شنبه تا چهارشنبه ، از شبكه ي جوان راديو پخش مي شه . برنامه اي از گروه انديشه ، اما كمي متفاوت …

     مي گم متفاوت چون از همون شب اول خيلي با انرژي شروع كرد . و تقريبا تمام كساني رو كه دو سال و اندي عادت كرده بودن برنامه ي عرفاني "قرار شبانه" رو بشنون غافلگير كرد .

     قرارشبانه هم برنامه اي بود از گروه جوان و انديشه كه  به طور خاص به دين و آموزه هاي ديني      مي پرداخت . منتهي با زباني ساده و حرفها و اخطار هايي كه آدمو وادار به تفكر و انديشه مي كرد . خود منم بعد از سري برنامه هاي "خيابان نقره اي شب "و "باغي در صدا" كه وحيد جليلوند مجريش بود هيچ برنامه اي رو به اندازه ي قرار شبانه دوست نداشتم . مطمئنم كه اين اتفاق واسه خيلي ها افتاده . يعني تونستن با يه برنامه ي راديويي خيلي از مطالبي رو كه نمي دونستن و يا اصلا فكر نمي كردن مهم باشه ، ساده و درست ياد بگيرن.

     اين "آموزش ساده اما عميق "، قطعا هدف تمام برنامه هاي راديويي ، علي الخصوص گروه انديشه ي شبكه ي جوانه ، پس چرا ما نمي تونيم يه اصل رو در يه قالب جديد بپذيريم ؟

  قرار شبانه برنامه ي خيلي خوبي بود اما به نظر من دليلي نداره كه اگر يه برنامه خيلي با استقبال رو به رو شد ، بقيه ي برنامه ها هم پا جاي پاي اون بذارن . مطمئنا تمام برنامه هايي كه در گروه انديشه ساخته مي شه ، هدف يكساني داره ، اما راههاي رسيدن به اين هدف بايد متفاوت باشه تا هر برنامه اي با هويت خودش شكل بگيره .

   به عبارت ساده تر ، تمام برنامه هاي گروه انديشه تو يه جاده حركت مي كنن ، اما در لاين هاي مختلف . اگر هويت برنامه ي قرار شبانه با بحثهاي كارشناسي دين شكل گرفته يود ، سفيد مثل شب با هويت ادبي _هنري قراره به دين بپردازه . ولي حرف هر دوي اين برنامه ها يك چيز بوده و هست :

 

 

 

 

 

 

  

 

به فكر ماندن نباش ، همه مي روند و تنها خداست كه مي ماند ....  

 

   + نازنین ; ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱٠
comment تو بِبار()

تک مضراب

      كوچك است ، اما خشن! به هيچ لبخندي پاسخ نمي دهد . در عمق چشمان سبزش چيزي است كه نمي دانم نفرتش بنامم ، كينه ، غرور و يا اندوه !

     مي نشيند آنجا ، روي پل عابر پياده و بسته ي فالها را محكم نگه مي دارد . پول لحظه هاي كودكي اش را در يك كيف پنهان مي كند . يك كيف مدرسه ي سرمه اي كه عكس دي جي مون دارد ...

     مدرسه كه مي رفتم ، گاه گاهي فالي مي خريدم به نيت كنكور هاي آزمايشي ! اما حالا ، فقط نگاهش مي كنم و رد مي شوم ...كاش مي دانستم چه طور مي شود كودك باشي و خسته نشوي از ساعتها يك جا نشستن و اخم كردن ...

    ديروز در صف اتوبوس بودم كه آمد . به جاي فال ، كاغذ هايي دستش بود كه بي ترحم از حجمشان كم مي شد . انگار مي خنديد . به من كه رسيد و دست كوچكش را دراز كرد ، لبخند زدم . او هم ! برگه را گرفتم ، پيش از آنكه برود پرسيدم چند سالته ؟ گفت : هفت . گفتم مدرسه نمي ري ؟ نگاهم كرد ... در عمق نگاهش چيزي بود به وسعت اندوه ، چيزي مثل يك بغض بي امان ...

   رفت .

    برگه را الان ديدم . خواندم . و باز دلم گرفت . براي آن چشمان سبز منتظر . آن نگاه غمگين . براي پسر بچه اي كه تبليغ " دانشگاه بدون كنكور " را مي كرد و سواد نداشت ...

 

 

   + نازنین ; ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱٠
comment تو بِبار()

فالش

     الان كه دارم مي نويسم ، ظهره روز چهارشنبه هفتمه آذره. حوصلم خيلي سر رفته . نمي دونم چرا همينجوري يهو دلم واسه مدرسه تنگ شد! الان سه ماه از شروع مدرسه ها و دانشگاهها مي گذره ولي من هنوز تكليف خودمو نمي دونم ! نمي دونم بالاخره دانشگاه قبول مي شم يا نه ! البته نه كه خيلي واسه خودم مهم باشه ها ، حوصله ام از جواب دادن به بقيه سر رفته ... آخه مي دوني ، از هنر ايران فقط ميراث فرهنگيش نيست كه ناشناخته مونده ، كنكور مسخره شم هست !

   راستشو بخوايين تو اين چند ماهه خيلي بيشتر از اينكه تغيير رشته دادم پشيمونم .. چون من ديپلم رياضي دارم ، اما همون سال سوم يه شب خوابيدم و صبح كه بيدار شدم تصميم گرفتم برم رشته ي هنر !!!

    سخت بود . همه چيزش . من از اونايي نبودم كه تو نقاشي و طراحي كم مي يارن ، چون نقاشيم بدك نيست . حداقل گليم خودمو مي تونم از آب بكشم بيرون ! اما خوندن اون همه درس حفظي ، (يعني دوازده تا كتاب فقط واسه يه درس تخصصي) برام كابوس بود ... تازه مي دوني بدبختي بيشتر كجاس؟ اينجاس كه سازمان سنجش با روي گشاده مي گه ما هيچ تضميني نمي كنيم كه سوالات آزمون حتما از همين منابع بياد (منظور همون سي تا كتابيه كه واسه درساي تخصصي پيشنهاد شده ، تازه از طرف خودشون ! )  دليلشم فقط اينه كه هنر خيلي گستردس ! يعني تو اگر  تمام كتابارو حفظ هم بشي ، بازم فقط 70 درصد سوالا رو مي توني جواب بدي . البته اينكه بتوني تمام كتابارو بخوني يه فرض محاله !

     فقط يه نمونه از درسامونو كه همه ي بچه هاي رياضي فكر مي كنن شبيه شيمي مواد و اين حرفاس رو براتون توضيح مي دم تا باورتون بشه كه كنكور هنر اصلا كشك نيست ! اسمش خواص مواده . من يه كتاب پونصد صفحه اي شو داشتم كه بعضي ها مي گفتن كامل نيست ! دو سه دوري خوندمش ، اما تو كنكور فقط يه سوال ازش اومده بود !!! فقط و فقط يه دونه . البته تعجبي نداره چون بقيه درسا هم همينجوري بود !

       تازه اينا همش مال قبل از اعلام نتايجه ! خدا خواست و من با اون وضع درس خوندنم ، يه رتبه ي بخور و نميري آوردم (البته چند روز بعدش همه ي معلمام و دوستام با شنيدن رتبه ام و ديدن كارنامه ام گفتن كه محاله كسي با درصد هاي عمومي بالاي 60 و اختصاصي بالاي 40 و بدون صفر و منفي رتبه اش اين بشه ، آخه خيلي از اونايي كه رتبه شون نصف من بود ، درصدهاشون يك سوم درصد هاي منم نبود ! ) .

 بگذريم ! و بريم سراغ انتخاب رشته ! وقتي دفترچه ي انتخاب رشته رو ديدم به معناي واقعيه كلمه وارفتم ! تو برگه ي انتخاب رشته ي صدتا كدي ، اگر بخواي فقط تهران قبول بشي ، (حالا هرچي بشه) ، غير انتفاعي و پيام نور رو هم انتخاب كني نهايتش 20 يا 25 تا كد رو پر مي كني . و اين در حاليه كه تا رتبه ي 9000 مجاز مي شي و رتبه هاي دو رقميه 90 و 80 شبانه و شهرستان قبول شدن ! (تكميل ظرفيت هم فقط غير انتفاعي بود و شهرستان )

      اين از بساطي كه واسه مرحله ي اول يعني فقط رشته هاي متمركز داشتيم . بعد از اين نوبت مي رسه به رشته هاي نيمه متمركز ، كه چند هفته بعد اعلام شد و جالب اينجاس كه رتبه هاي 700 و 800 فقط واسه دانشگاههاي غير انتفاعي مجاز شدن . حالا اصلا رشته ي نيمه متمركز چي هست ؟ نيمه متمركز يعني اينكه تو مي ري تو روزنامه بين 120 تا آدم اسم خودتو پيدا مي كني ، بعد مي گردي دنبال يه كلاسي كه كار عملي تو تقويت كني . چون مي گن كار عملي تو اين رشته ها حرف اولو مي زنه . يه دو سه ماهي مي ري كلاس و متوسط دويست سيصد تومن پياده مي شي . بعد تو آبان مي ري كنكور عملي مي دي . البته يهو مي بيني تو تمام اين دوماه رو برگه ي 35 در 50 كار كردي ولي سر جلسه بايد به جاي مقواي ترسيم رو كاغذ A چاهار كار كني ! بيچاره اونايي كه فقط آبرنگ كار كرده بودن و آب مركب !

     بعد از اينكه تمام اين مراحلو با سلامت طي كردي ، از اول آذر مي ري تو سايت سنجش انتخاب دانشگاه مي كني . بازم اگر فقط تهران بخواي و به انواع دانشگاه هم مجاز شده باشي ، 15 تا انتخاب داري !

   راديو جوان ! با ما شنيده مي شويد ! (اين پيام بازرگاني بود ، با اكو بخونيدش !)

       اين كارا رو كه كردي منتظر مي شي . تا آخر دي ماه ، بعد مي ري تو سايت سنجش تا اسمتو سرچ كني. بعد يهو مي بيني جلو اسمت نوشته مردود ! حالا چرا ؟ خدا مي دونه ! البته منم يه كم مي دونم ! دليل اولش اينه كه تو و 120 نفر ديگه با هم كنكور دادين ، اما اونا فقط 25 نفر مي خواستن ! (البته 25 نفر end ظرفيته و فقط مال دانشگاه تهرانه اونم تو يه رشته ) بعدشم شايد تو  از رنگ آبي زياد استفاده كردي ، خوب بيچاره ! داور امسال پرسپوليسي بوده ! اصلا هيچ كدوم از اينا هم كه نباشه ، لابد بد انتخاب رشته كردي ! (نه كه 15 تا خيلي زياده ، آدم ممكنه اشتباه كنه ! )

       اينا رو اصلا ننوشتم كه مظلوم نمايي كنم ، فقط چون دلم خيلي از اين آدماي بي هنر دور و برم گرفته بود يه كم با هاتون درد و دل كردم .آخه از روزي كه جواباي اونا اعلام شده و دختر پسراي دسته گلشون با رتبه هاي 6000 و 7000 و بالاتر دانشگاه قبول شدن ، هر هفته من بايد توضيح بدم كه كي جواباي ما مي ياد و اينكه ممكنه من با رتبه ي 300 هيچ جا قبول نشم ! برام دعا كنيد كه خدا بهم صبر بده !

 

   + نازنین ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱٠
comment تو بِبار()