DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> در گلوی من ابر کوچکیست...


 

 

 

    

نشوني از" نشوني "

 

 

     اهل مطالعه هستين يا نه ؟ داستاناي اساطيري و تاريخي دوست دارين ؟ دوست دارين بدونين آخر شاهنامه چي مي شه و ليلي و مجنون از كجا عشقو شروع كردن ؟ آثار ادبي مشهور جهانو خوندين ؟ حوصله ندارين ؟ حوصله دارين ولي وقت نمي كنين ؟ چند بار تصميم گرفتين ولي هيچ وقت شروع نكردين ؟ يا اينكه ....

     اگر شما هم جز اين آدما هستين ، يا به هر دليل ديگه اي وقتي براي مطالعه ندارين ، من يه پيشنهاد خيلي خوب براتون دارم ! يه راهي هست كه مي تونين هم كاراي مهم ترتون رو انجام بدين ، هم كتاب بخونين ! يعني مي تونين رانندگي كنين ، آشپزي كنين ، لباس اتو كنين ، گرد گيري كنين ، مي تونين دراز بكشين و يا چايي بخورين و كتاب هم بخونين !!! خيلي fantastic نه ؟ ولي مي شه ! فقط كافيه راديو تو نو روي موج FM رديف 88.1 مگا هرتز تنظيم كنين و از شنبه تا چهار شنبه ، ساعت 3 تا 5 بعد از ظهرشنونده ي برنامه ي " نشوني " باشين !

      برنامه ي نشوني ، كاري است از گروه جوان و فرهنگ راديو جوان ، با سردبيري مهدي شاه رضايي و اجراي بي نظير مهران دوستي .

      برنامه اي كه به نظر من تحول بزرگي رو در سري برنامه هاي عصرانه ي شبكه ي جوان ايجاد كرده و همچنان در اين تحولات پيشگامه .

       اگر از شنونده هاي قديمي راديو جوان باشيد ، قطعا برنامه ي " آيينه و آواز " رو به خاطر داريد . برنامه اي كه موسيقي عنصر اصلي اش بود و در واقع مجالي بود براي شنوندگان راديو تا آهنگ هاي در خواستي شون رو بشنون . يادم هست انتقادي كه اون موقع به اين برنامه مي شد ، تكراري بودن آهنگ ها و زمان كوتاهش بود.

      بعد از مدتي برنامه ي ديگه اي در همون تايم پخش مي شد ، با نام " دهكده ي موسيقي " ، _ اگر اشتباه نكنم _  اين برنامه در كنار پخش موسيقي ، قسمتهايي براي معرفي دستگاه هاي موسيقي ايراني داشت و در آيتمي به مصاحبه با خواننده ها و آهنگ سازان جوان مي پرداخت ، كه كار آقاي بخشايش بود و خود من يكي از طرفداراي پر و پا قرصش بودم . مجري اين برنامه خانم واعظ پور و تهيه كننده اش آقاي خشايار رازقي بودند.

      با وجودي كه اين برنامه يك سري نوآوري هايي داشت اما هنوز هم بخش عمده ي اون به پخش آهنگ هاي درخواستي اختصاص داشت و بيشتر با تم موسيقايي شناخته مي شد ، تا فرهنگي و هنري .

     با شروع برنامه ي هزار پنجره و اجراي متفاوت آقاي دوستي ، تغييراتي در نحوه ي ساخت برنامه هاي عصر گاهي شروع شد . هر چند كه هزار پنجره هم در ابتدا بيشتر با مخطباني سر و كار داشت كه خواهان پخش آهنگ هاي درخواستي بودند ، اما به تدريج و با شيوه ي سردبيري آقاي " يداله گودرزي "_كه خودشون جز شاعران و نويسندگان خوب راديويي هستن _ اين درخواستها كمتر شد و جاي خودشو به خوندن شعرها و مطالب كوتاه داد . يعني اگر كسي آهنگ درخواستي هم داشت ، اول دو بيت شعر مي خوند و از برنامه تشكر مي كرد ، بعد مي گفت اگر ممكنه فلان آهنگ رو هم پخش كنين . اجراي مسابقه ي تلفني و خوندن نامه هايي كه معمولا از شهرستان هاي خيلي دور مي رسيد ، همچنين آينم ابتدايي برنامه كه توسط آقاي حسين خاني اجرا مي شد ، از قسمت هاي جديد و جذاب برنامه بودند .

     بعد از حدود دو سال ،  اين آگاهي به  مخاطبان داده شد كه يك برنامه ي عصرگاهي راديويي صرفا براي پخش آهنگهاي در خواستي نيست ، و مردم هم به خوبي اين موضوع رو درك كردند.

وبعد نوبت رسيد به برنامه ي" نشوني " . كه در واقع چكيده اي از برنامه هاي پيشين رو داشت ولي با ماهيت پوياي خودش . در نشوني ، هم موسيقي هاي جديد _پاپ و سنتي _ پخش مي شه ، هم با هنرمندان مصاحبه مي كنند ، هم به مسائل مهم هنري ، فرهنگي و اجتماعي پرداخته مي شه و هم آبي و قرمز برا هم كري مي خونن ! 

       برنامه ي نشوني به خوبي تونسته مخاطب خودش و نيازهاي اونو بشناسه و با شيوه اي كاملا جوان پسند به مرتفع كردن اين نيازها پرداخته . يكي از قسمت ها بسيار عالي اين برنامه ، همين بخش بازخواني آثار ادبي ، و يا به عبارتي سريالهاي راديويي كه با استقبال زيادي رو برو شده . مطمئنا شما هم بارها و بارها شنيديد كه طبق آمارها ، ميانگين مطالعه در كشور ما خيلي خيلي پايينه و اين در حاليه كه ايران صاحب يكي از غني ترين آثار  ادبيه . پس چه راهي از اين بهتر كه ما از طريق رسانه هاي گروهي _ خصوصا راديو و تلوزيون _ كه مخاطبان زيادي از همه ي سنين داره به معرفي اين آثار بپردازيم ؟ اين كاريه كه راديو جوان و برنامه ي نشوني انجام مي ده و تا امروز هم بسيار عالي پيش رفته .

    يكي ديگه از دلايلي كه باعث شده برنامه ي نشوني به محبوبيت برسه ، سپردن كار به كار دونه ! همون طوري كه در آرم برنامه مي شنويد ، " اينجا يه مشت جوونن " و همين جوان بودن عوامل برنامه ساز ، از سردبير تا مسئول ارتباطات برنامه ، باعث شده كه كليت برنامه ، موسيقي ها و بخش هاي ديگه ، مثل عصر شيشه اي و.. به سليقه ي مخاطب جوان نزديك و قابل قبول باشه . البته اين يكي از فاكتور هايي كه در اكثر برنامه هاي راديو جوان رعايت ميشه و خاص نشوني نيست ، اما نمي شه تاثيرش رو در اين برنامه ناديده گرفت . چرا كه مهدي شاه رضايي سردبير جوون اين برنامه ، تونسته خيلي خوب با استفاده از آثار ادبي ايران و جهان به زباني ساده كه در يك مجال راديويي مي شه ازش استفاده كرد سطح انتظار و توقع مخاطبان راديو رو بالا ببره .در كنار مهارت آقاي شاه رضايي ،  توانايي بالا و احاطه ي مهران دوستي به متون و تيپ سازي ها ي ايشون هم كمك زيادي به ارائه ي هر چه بهتر اين آثار كرده .

     به هر حال ، اگر شما هم دوست داريد در يك فرصت دو ساعته از دنياي فرهنگ و هنر با خبر بشيد ، نشوني به يه بار گوش كردن مي ارزه !

     داشت يادم مي رفت ، اما اگر شما هم متعلق به گروه شب بيداران هستيد ، بد نيست بدونيد كه به تازگي قراره برنامه ي نشوني شبها  ساعت 2 بامداد تكرار بشه . دوست داشتيد اون موقع هم مي تونيد شنونده اش باشيد ، فقط خبرايي كه مي شنويد يكمي دست دوم ميشه ! 

 

 

       

   + نازنین ; ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۸/۳٠
comment تو بِبار()

 

چرا گرفته دلت ، مثل آنكه تنهايي.

- چقدر هم تنها !

فكر مي كنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي .

-دچار يعني ؟

 عاشق !

و فكر كن كه چه تنهاست اگر ماهي كوچك دچار آبي درياي بيكران باشد.

- و عشق ؟

 صداي فاصله هاست

وصل ممكن نيست ،

 هميشه فاصله اي هست ،

دچار بايد بود ..

   + نازنین ; ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۸/۳٠
comment تو بِبار()

آوای تسنيم

     ديروز بالاخره جشن تسنيم برگزار شد !

     جاتون خالي ، بد نبود . همونطوري كه احتمالا از راديو و تلوزيون شنيدين ، قرار بود مراسم اختتاميه از ساعت پنج شروع بشه ، ولي وقتي من به سختي ترافيك خيابون وليعصر رو رد كردم و با شيوه ي كاملا خفني از لا به لاي تاكسي هاي ميدون فاطمي رد شدم _ كلي هم فحش و بوق ها ي كشدار كه معنياي بد مي داد شنيدم _و رسيدم به تالار وزارت كشور ساعت چهارو نيم بود ، اما جاي سوزن انداختن هم نبود ، تازه من كلي شانس آوردم كه دوستم از ساعت سه اونجا بود و براي منم جا نگه داشته بود . وگرنه اون آقاي جلوي در عمرا نمي ذاشت من از در پايين برم تو ! البته ايشون فقط چند دقيقه اي اونجا دووم آورد و بعد از اون در به روي همه باز بود !!! و همين ازدحام جمعيت باعث شد كه من تا اواسط برنامه نه چيزي ببينم و نه چيزي بشنوم ! 

       حالا خيليم بد نبود ، چون يه عالمه مدل موي جديد و روسري هاي رنگي رنگي ديدم درضمن با انواع شكلهاي تاسي و ريزش مو در مردان هم آشنا شدم !!! ولي از همه جالب تر يه آقا پسر اعصاب خرابي بود كه دو رديف از من جلوتر نشسته بود و به جاي همه ي ما به اونايي كه جلومون وايساده بودن غر مي زد . البته من مي گم غر ، شما بخونين هوار !!! صداش هم تو مايه هاي  باس و باريتون بود و، وقتي مردمو به سمت در خروجي راهنمايي مي كرد روح از بدن آدم خارج مي شد !!! خلاصه با اون حنجره ي طلايي اش ، لطف مي كرد و اجازه مي داد ما هر چند دقيقه يه بار صداي مجرياي برنامه رو به عنوان آمبيانس و زير صداي خودش داشته باشيم !

       اين از قبل از شروع رسمي تا وسط برنامه ، حالا بريم سراغ ساعت هفت به بعد، on that time,  يه عده از اونايي كه همينجوري اومده بودن بلند شدن تا برن و يه عده ي ديگه اومدن تا جاي اونا خالي نباشه !!! يه سري هم شروع كردن به تقويت بنيه و هر بويي كه فكرشو بكنين راه افتاد ، از موز و سيب و خيار بگير تا چي توز موتوري و بستني سنتي و شير كاكائو ! من و دوستم هم كه به شدت احساس خفگي مي كرديم سعي داشتيم با سوتي گرفتن از مجريا و رديابي حامد جواد زاده بين اون همه سيم كه مثل مار غاشيه رو زمين پهن شده بودن خودمونو بي تفاوت و البته خونسرد نشون بديم . كه در مورد من كارساز نبود و مجبور شدم بي خيال شارژ كم گوشيم بشم و هر چارتا بازي شو تا مراحل نيمه نهايي ادامه بدم !!!

      كم كم داشتيم به يه نظم نسبي مي رسيديم و نشسته ها با ايستاده ها كنار اومده بودن كه نوبت اجراي احسان خواجه اميري رسيد . نمي دونم كدوم هنر دوستي اولين سوت دو انگشي رو زد كه بقيه هم شروع كردن . حالا كاشكي فقط سوت بود !!! سه ثانيه هم نگذشته بود كه تبديل شد به يك كل درست و حسابي بين رديف جلويي و پشتي من ! جلوييا چهچه مي زدن ، پشتيا جغدي !! پشتيا بلبلي مي زدن ، جلوييا فنچي !!!  از رديف جلو آقاي اعصاب خراب حمايت مي كرد  و از رديف پشت يه دختر خانمي كه صداش تو مايه هاي متسو سوپرانو بود ! خلاصه داستاني داشتيم ما ، شنيدني !!!

       بعد از اجراي احسان و اعلام اسامي كساني كه خاتم تسنيم رو هديه گرفتن ، عده ي بيشتري سالن رو ترك كردن و من تازه موفق شدم دكور و سن رو به طور كامل و زنده ! ببينم . از اينجا به بعد مراسمو خيلي خوب ناظر بودم ، اما چون حافظه ام كمي از افتضاح بهتره ! وارد جزئيات نمي شم كه ازم سوتي بگيرين !

        تا جايي كه يادمه بعد از اعلام برندگاني كه با پيامك و كامنت تو تسنيم شركت كرده بودن ، توسط خانم هاشمي ، آقاي داوري فر و مردم ! بود كه آقاي گودرزي توضيح نسبتا بلندي در مورد نحوه ي انتخاب بهترين آثار و همچنين اسامي داوران خوندن . بعد هم آقاي حسيني و آقاي رئيسي برندگان رو اعلام كردن . همون موقع و حتي قبل از اون تقريبا تمام كساني كه ايستاده بودن ، و عده ي زيادي از اونايي كه نشسته بودن رفتن ! اصلا انگار نه انگار كه تمام اين مراسم به خاطر همين قسمت آخر بود !!!

         من و دوستم تقريبا تا بعد از ساعت هشتو نيم مونديم و بعدش هم رفتيم بيرون تا از آثاري كه به صورت نمايشگاه در اومده بودن ديدن كنيم ! من كه خيلي خوشم اومد ، مخصوصا از كاريكاتور ها و تابلوهاي خطاطي و گرافيكي . اتفاقا وقتي داشتيم از كاريكاتورها عكس مي گرفتيم آقاي جواد زاده رو  ديديم كه با سرعت هر چه تمام تر به سمت در خروجي مي رفتن ، احتمالا براي برنامه ي شبانه شون . وقتي از كنارم رد شدن ، به نظرم اومد از اين فاصله چقد خسته تر و چقد قد بلندترن !!!!

       

 ساعت نه و نيم بود كه من رسيدم خونه  و تازه احساس كردم كه چقد گوشام درد مي كنه . در كمتر از نيم ساعت گوش دردم تبديل به يه سر درد وحشتناك شد كه هنوزم ادامه داره ، البته من زياد بهش اهميت نمي دم چون به اين جورش و حتي ناجورترش عادت دارم ، اما همين الان يه سوالي به ذهنم رسيد ، شما مي دونين كتاباي حاوي برگزيده ي آثار تسنيم  رو بايد از كجا  تهيه كنيم ؟

 

 

 

   + نازنین ; ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۸/۳٠
comment تو بِبار()

نت اول

                                                         يا محبوب

 

" در روزنامه ي خود آن نويس كه تواني بر خواني !

بار چندان جمع كن كه تواني برداري ،

به دست و پاي آن كن كه از آن اهانت به دل نياري ،

به قلم آن نويس و بر چشم آن بين كه از او ندامت به دل درنياري ."

                                                                                                       ابو سعيد ابوالخير

 

     خيلي وقته كه شنونده ي راديو جوانم ، تقويمي اش رو يادم نيست ،اما تقريبا از وقتي كه صبح هاي جمعه خبري از هفت شنبه  نبود و سه شنبه ها فرشيد منافي خيابان نقره اي شب رو اجرا مي كرد .

    هفت سال پيش نه پيامك بود و نه اين همه وبلاگ و سايت ، تنها راه شنيده شدن نامه بود و تلفن ، تازه اونم نه ديجيتاش ، به قول بعضي ها نفس به نفس !

     اما حالا ، خيلي چيزها تغيير كرده و خوب آدم ميزادم مجبوره متناسب با شرايتش تغيير كنه ! به خاطر اينه كه بالاخره من هم تصميم گرفتم وبلاگي داشته باشم و از اين قافله ي سريع السير صفر ويك ها جا نمونم ‍‍‍ ‍. راستش رو بخوايد هيچ وقت با اين دنياي مجازي زياد رفيق نشدم ، با اين كه سالهاست كامپيوتر داريم ، من هيچ وقت جذبش نشدم ، بچه كه بودم وسيله اي بود براي اينكه بازي هاي جنگي خفن هزار مرحله اي را صد بار تا آخر برم و براي برادرهايم كري بخونم و بعدتر فقط براي موزيك شنيدن و فيلم ديدن سراغش مي رفتم . حتي اون وقتها كه چت كردن خيلي مد شده بود و داشتن دوستاي اينترنتي و قبض ميليوني تلفن نشونه ي روشن فكري و اجتماعي بودن آدمها ، بود _ البته در آدم هاي اطراف من _ سراغش نرفتم ، به جاش فتوشاپ 7 ياد گرفتم و تايپ ده انگشتي فارسي و لاتين . وقتي سال سوم رياضي هر هفته كلاس كامپيوتر داشتيم هم ، تا مجبور نشدم _ براي نمره ي مستمر ترم دومم _ سر كلاس نرفتم ، چون به نظر من و دوستاي ديگه ام ، خوردن ساندويچ كالباس درجه ي سه با چيپس و نوشابه و فال گرفتن زير پله هاي راه پله ي پشت بام بيشتر حال مي داد تا اينكه يك ساعت و نيم برنامه بنويسي روي اون صفحه ي آبي و اونم هي ارور تحويلت بده و تا كلاس تموم بشه ده سال پير بشي !

         بگذريم ، اينها را گفتم تا بدونيد فقط براي شنيده شدنه كه وبلاگ راه انداختم وگرنه من هنوزم عاشق چند برگ كاغذم و يك خودكار آبي ، براي اينكه تمام دلتنگي ام رو خلاصه كنم تو چند خط ، بدون دنگ و فنگ !

 

 

 

 

   + نازنین ; ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۸/۳٠
comment تو بِبار()

 

این وبلاگ متعلق به نازنين می باشد

   + نازنین ; ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۸/۳٠
comment تو بِبار()