DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> در گلوی من ابر کوچکیست...


به نام عاشقان ، به کام تاجران

       امروز رفته بودم خرید . وقتی بر می گشتم مدرسه ها تعطیل شده بود ، تو یکی از ایستگاهها چنتا دختر دبیرستانی سوار اتوبوس شدن که خیلی با هیجان داشتن درباره ی قیمت " شاسخین " خوشگلی که همین یه ربع پیش دیده بودن بحث می کردن و آخرش به این نتیجه رسیدن که حتما فردا برن بخرنش چون چند روز دیگه  والنتاین نزدیک می شه حتما اونم گرون تر می شه !                                          بعد از ظهر که رفته بودم کلاس زبان ، یه کم زود رسیدم و تا کلاس خالی بشه با بچه ها تو راهرو وایسادیم و حرف زدیم . دختر لاغر و ریزه میزه ای اون طرف تر از ما وایساده بود و یه بسته ی خیلی بزرگ همراهش بود . به محض اینکه دوستش اومد شروع کرد به توضیح دادن درباره ی خرس والنتاینی که خریده بود به اضافه ی یه جعبه شکلات و چندتا قلب کوچیک و بزرگ و اینکه خیلی شانس آورده و فروشندهه خیلی بهش تخفیف داده که تمام اینا سر جمع شده 35 هزار تومن و اصلا قابل آقا آرمین رو نداره و تازه کم هم هست ! چون اونا عاشق همن و فقط یه روز تو سال هست که می شه اینجوری عشقو ثابت کرد !!!!... بعد از کلاس به پیشنهاد یکی از بچه ها یه سر رفتیم تا پاساژ نزدیک کلاس و من در کمال تعجب دیدم که ویترین تمام عروسک فروشی ها پر از قلب های بزرگ قرمز و خرس های بامزه و انواع جعبه های هدیه اس ! البته ایده های جالبی مثل دادن هدیه تو بادکنک و .. هم بود که به نظرم خیلی رمانتیک اومد ! خلاصه با بچه ها همه ی پاساژو گشتیم و کلی لذت بردیم از دیدن این همه تکاپو واسه عشق!         خونه که اومدم مامانم گفت که یکی از دوستام زنگ زده و یه کار خیلی واجب داشته ! منم بعد از اینکه لباسامو عوض کردم و یه لیوان چایی خوردم ، بهش زنگ زدم . دوستم در کمال هیجان جواب احوال پرسی مو داد بعد مثل فرفره شروع کرد به پرسیدن اینکه تو چی کار می کنی ؟ چی می خری ؟ خودت بسته بندی می کنی یا می دی گل فروشی ؟ شکلات هم می خری ؟ شاسخین خز شده ؟ صورتی زشته واسه پسر ؟ ادکلن بهتره یا ساعت مچی ؟ کارت تبریک بهتره یا اس ام اس های پنج دقیقه یه بار ! اگر گل خرید پر پر کنه بریزه تو جعبه یا بذاره روش ؟ و... ! خلاصه بعد از بیست دقیقه من بالاخره تونستم قانعش کنم که من هیچ کدوم از این کارا رو نمی کنم و دلیلش هم فقط اینه که کسی نیست که بخوام براش انقد جان فشانی کنم ! البته دوستم اعتقاد راسخ داشت که من خالی می بندم و نمی خوام طرفمو لو بدم ! اما به هر حال یکمی با هم مشورت کردیم و اونم تصمیم گرفت که چی کار کنه ... .       خلاصه اینجوری شد که من تصمیم گرفتم این دفه درباره ی " والنتاین "بنویسم . من هیچ وقت واسه این روز مهم ! کار خاصی انجام ندادم . حتی اون موقع ها که بچه مدرسه ای بودیم و به نوعی گوش مخملی ! البته اون موقعها چن نفری خر ما شدن ، اما چون خرشون از کرگی دم نداشت از پل رد نشد که اون ورش با هم والنتاین بگیریم ! ولی حالا که بزرگتر شدیم ، گوشای مخملی مونو سنجاق می کنیم پس کله مون و ادعا می کنیم که عاشقیم ! حالا شما دعا کنین که عاقبت به خیر بشیم و گرنه باید خر بیاریم و باقالی بار کنیم !      

 بگذریم ! تا از این خر تو خر تر نشده بریم سر وقت والنتاین ! 

والنتاین از کجا اومده ؟

     تا هشت نه سال پیش کسی تو ایران والنتاین رو نمی شناخت اما از وقتی که ماهواره و اینترنت اومدن تو خونه ها والنتاین هم باهاشون اومد ! اما این روز به چه مناسبتی گرامی داشته می شه ؟ و چرا به این اسم معروف شده ؟      والنتاین در لغت به معنی معشوق و محبوب . در تاریخ مسیحیت سه تا کشیش به این اسم هستن که شهید راه عشق و محبت شدن.یکی از افسانه ها درباره ی زندگی کشیشیه که در قرن سوم میلادی در روم زندگی می کرده . اون موقع امپراطور روم به این نتیجه رسیده بوده که سربازای مجرد خیلی بهتر از سربازای متاهل می جنگن و باکفایت تر و قدرتمندترن ، واسه همین ازدواج مردان جوان رو غیر قانونی اعلام می کنه و اینجوری به تعداد سربازای ارتش جنگیش اضافه می کنه . اما والنتاینه کشیش این حکم رو ناجوانمردانه می دونه و از فرمان کلادیوس سر پیچی می کنه و یواشکی زوجهای جوانو واسه هم عقد می کنه . وقتی که امپراطور این موضوع رو می فهمه اونو محکوم به مرگ می کنه. اما اون یکی داستان می گه که والنتاین ، خودش اولین فرستنده ی هدیه ی والنتاین برای معشوقش بوده . می گن وقتی زندانی بوده ، عاشق دختر زندانبانش می شه و اون دختره هم بوسیله ی عشق روحانی این مرد بینایی شو بدست می یاره . والنتاین قبل از مرگش یه نامه واسه اون می نویسه و آخر نامه اش اینجوری امضا می کنه : والنتاین تو . به هر حال داستان واقعی زندگیه سنت والنتاین معلوم نیست اما تو تمام افسانه ها ازش به عنوان نماد همدلی ، مهربانی ، عشق و انسانیت یاد می شه و همینا باعث شده که والنتاین به یکی از محبوب ترین و معروف ترین قدیس ها در طول تاریخ تبدیل بشه .                                               عشق در فرهنگ ها :                                                                                 در فرهنگ چین از واژه ی “ai” برای توصیف عشق استفاده می شه . این واژه توسط Mozi فیلسوف چینی در واکنش به فرهنگ کنفوسیوسی توسعه داده شده .        یونانی ها از کلمات مختلفی برای بیان عشق استفاده می کنن . در متون یونان باستان ، مثل انجیل ، کلمه ی”agape” به معنی عشق زمینی به کار رفته . Eros عشق احساساتی است با تمایلاتی زمینی . اروس همون نوزاد برهنه و بالداره که معمولا یه تیر و کمان همراهشه و رو کارت پستالا زیاد عکسشو دیدیم ، اروس فرزند ونوس ، الهه ی عشقه . در مسحیت “philia” معرف یک احساس مسئولیت انسانیه که به عشق برادرانه معروف شده . عشق زمینی _جسمی _ در تفکر بودایی “kama” نامیده می شه که به عنوان مانعی برای رسیدن به غایت هستی باهاش برخورد می شه چون خودخواهه ! “karu” در مقابل این واژس و معنی مهربونی و بخشندگی می ده به همراه کوشش برای کم کردن درد دیگران . “maiti” هم به معنی عشق بی قید و شرطه . در فرهنگ یهود و زبان عبری عشق مترادف واژه ی “ahava” است و هم در مورد عشق به خدا و هم عشق بین آدما به کار می ره . در مفهوم اسلامی عشق برادرانه جهانو احاطه کرده و در بین اسامی متعدد خدا کلمه ی "ودود " به معنای کسییه که می تونه بقیه رو دوس داشته باشه و بر این اساس الله مهربانی و عشق کامل و مطلقه . در زبان انگلیسی ، “LOVE” هم واسه رضایت محدود ، هم کمی خوش اومدن از چیزی ، هم مثلا دوس داشتن یه فیلم و هم عاشق بودن تا سر حد مرگ به کار می ره !                                                                                    روز عشق در ایران باستان :                                                                    روزی در تاریخ ایران باستان وجود داره که به ستایش عشق مادری متعلق بوده . روز " سپندارمگان " در اسفند ماه که جشن هموطنان زرتشتی ماست . زرتشتی ها عشق مادرانه رو نماد فداکاری و همه ی مفاهیمه اصلیه عشق می دونن . این روز در تقویم فعلیه ایران ، روز 29 بهمن ماهه . یعنی سه روز بعد از والنتاین مسحیان .       یعنی ایرانی ها سیصد سال قبل از رومیان این روز رو جشن گرفتن . اما خوب هیچ وقت مثل اونا این همه تبلیغات و زرق و برق واسش را ننداختن و گذاشتن بازم فرهنگ غربی واسمون تصمیم بگیره ! والنتاین مناسبتی نانوشته در تقویم ماست که هر سال با شکوهی هر چه بیشتر از طرف جوونا و نوجوونا و زوجهای جوان گرامی داشته می شه ! روزی به نام عاشقان و به کام تاجران !           

 

   + نازنین ; ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/٢٥
comment تو بِبار()

فالش

         سلام !

        امروز از معدود روزاي زمستونيه كه من حالم خوبه و صبح كه از خواب بلند شدم پرده ي پنجره رو تا ته كشيدم و اجازه دادم منظره ي برفي ساختمون روبرويي و خيابون سفيد مهمون اتاقم باشه ! البته اگر به خودم بود دلم نمي خواست اين موقع صبح بيدار شم ! آخه زمستون هر چه قدر هم بد باشه و خوابيدن زير پتوي گرم خيلي حال مي ده ! اما خوب اين موهبت الهي به لطف داداشم امروز از من دريغ شد ! تا حالا بيشتر از هزار و پونصد بار به همه ي زبان هاي زنده ي دنيا براش توضيح دادم كه عزيزم ! منو كفن كنن ! تو رو خدا مي خواي از اين اسپري بزني برو بيرون از اتاق بزن ! من به بوي اين آلرژي دارم ! حالت تنوع بهم دست مي ده ! اما مگه گوش مي ده ؟ خيلي كه بخواد به حرفم اهميت بده ميگه : تو كه از بوش بدت مي ياد چرا خريديش ؟ و من هيچوقت حوصله ام نيومد كه براش توضيح بدم حساب اين اسپري از بقيه جداس چون من فقط از لج ناظم مدرسه مون خريدمش ! مي دونم كار خوبي نكردم ! اما خوب  اون موقع خيلي از دستش حرصم مي گرفت وقتي يه روز در ميون منو از صف مي كشيد بيرون و مي گفت " بين اين نودتا دانش آموز مانتوي تو تكه " ! دلم مي خواست بهش بگم نود تا كه چيزي نيست من پارسال بين سيصد نفر تك بودم ! نمي دونم چرا احساس مي كردم بدش نمي ياد رو اعصاب من را بره ! شايد چون اونم فهميده بود من مثل بقيه ي بچه سوسول هاي مدرسه نيستم كه از اخم و تخم و تهديد نمره انضباتم بترسم ! ده بار تو هفته منو از طبقه ي سوم مي كشيد پايين و مي گفت " تو مانتوت تنگه ، مقنعه ات گشاده ! ناخونات بلنده ، جورابت كوتاهه ! ابروت كمه ، روت زياده ! " و اگر اجازه داشت بدش نمي اومد هر روز تا ته ناف منو بگرده ، مبادا كه من با خودم ويروس بيارم و بچه هاي آفتاب مهتاب نديده ي اونا رو از راه بدر كنم ! منم كه ديده بودم انقد رو من حساسه دلم خنك مي شد كه هميشه مشكوك بزنم ! واسه همين كتوني هاي غول پيكر ، شلوار دمپا ، كاپشن هاي كوتاه و تنگ و ساعت مچي هاي كامپيوتري و عجيب و غريب و البته اسپري هاي مردونه رو انتخاب كردم ! و حالا كه ديگه دوره ي اين كارا تموم شده من اين اسپري رو  وقف كردم ! خودم هم گاه و بي گاه ازش استفاده مي كنم ، اما وقتي يهو يه كسي با اين بو مي ياد طرفم ، ناخودآگاه ياد اون ناظمه مي افتم ! و خوب فكر كنين چقد استرس زاس وقتي سر صبي با يه همچين توهمي بيدار شي !

       حالا بگذريم ! نمي دونم شما اهل كارتون و فيلم هاي انيميشني هستين يا نه . ولي من خيلي دوسشون دارم ، بخصوص وقتي زبان اصلي باشه ! ديروز پريروزا يه كارتوني ديدم به اسم RATATOUILLE كه تو مغازه ها به اسم موش أشپز معروفه! خيلي جالب و بامزه بود ! البته من چون اولين بارم بود مي ديدمش زياد عقب جلوش نكردم كه دقيقا تمام ديالوگ هاشو بفهمم ولي خيلي بهم چسبيد منهاي اون سر آشپزه كه با لهجه ي فرانسوي ، انگليسي حرف مي زد و اعصابمو داغون كرد !

       داستانش درباره ي يه موشه كه بويايي قوي داره و خيلي به آشپزي علاقه منده! نهايت آروزش هم اينه كه بتونه مثل يه سر آشپز معروف تو يه رستوران در قلب پاريس كار كنه ! طرف ديگه ي  ماجرا پسر لاغر، دراز و خنگيه كه هيچ استعدادي در آشپزي نداره و از قضا پدر خدا بيامرزش ! يه سرآشپز بسيار مشهور با كتابي پر طرفدار و رستوراني اسم و رسم دار بوده ! به هر حال با كمك موشه  اين پسره تو رستوران استخدام مي شه ، بعدش عاشق مي شه ، بعدش مشهور مي شه ، بعدش خودشو مي گيره ، بعدترش ضايع مي شه و آخرش تموم مي شه !

       از نكات مفيد و آموزشيه اين كارتون هم اينكه : اگر زبانتون خوب باشه دو سه تا دستور العمل آشپزي فرنگي ياد مي گيرين . مي فهمين هر وقت غذاتون افتضاح شد ، دوتا پر رزماري بريزين توش همه چي حله !  نفوذ فرهنگ و  محصولات ايراني : استفاده از زعفرون و فرشي كه كف دفتر سرآشپز  پهنه با طرح قالي هاي عشايري (طرح هاي ايراني ) ! و  پشتكار موشاي خارجي!

       البته صحنه هاي  غير قابل پخش هم چنتا داره  كه بي بند و باري و خشونت و .. در غربو نشون مي ده ! ولي در كل كارتون جالب و جديديه ! دوست داشتين مي تونين يه سر به ويدئو كلوپ ها بزنين ، تهيه كنين و از ديدنش لذت ببرين ! البته اگر شما هم مثل من يه داداش دارين كه خيلي علاقه منده بدونه شخصيت فيلم دقيقا چي داره مي گه ، بگردين دنبال نسخه هاي زير نويس دار كه فيلم زهر مارتون نشه !   

 

 

 

   + نازنین ; ٧:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۸
comment تو بِبار()

بداهه نوازی

   الان كه دارم مي نويسم ساعت هشتو چند دقيقه ي دوشنبه شب اول بهمنه . گربه ي Word 2000 نشسته اين بالا و هي دمشو تكون مي ده و قر و غمزه مياد ! ياد ديشب مي افتم و زوزه هاي وحشتناك اون گربه هه تو پاركينگ ! لامذهبا فصل جفت گيري شون كه مي شه ، حيا رو قي مي كنن ! گربه هه خوابيد! واسه ثبت نام كنكور آزاد چهار روز ديگه وقت هست ، نمي دونم چي كار كنم ! امتحاناي دانشگاهها از امروز شروع شد ! عليرضا هم امروز امتحان داشت ، قرآن ! اين CD يه چقد خش داره ! امسال عاشورا و تاسوعا اصلا بهم حال نداد ! ديگه اصلا دلم با صداي طبل زنا نلرزيد ! خيلي وقته كه با ضربه هاي طبل دلم از جاش كنده نمي شه ! راستي اين خيلي وقتي كه من مي گم چند وقته ؟ اه ! باز گير كرد ! خيلي وقته صحيفه ي سجاديه رو نگا نكردم ! حتما وقت نداشتم ! پنج دقيقه ديگه سفيد مثل شب شروع مي شه ! يه هفته اي هست كه گوشش ندادم ... چرا من هميشه فكر مي كردم حامد جواد زاده كچله ؟!لابد چون جايي خونده بودم كه كچلها عاقبت به خير مي شوند ! دستام يخ بسته ! اگر مامان بود مي گفت مرده ي از گور در اومده ! اون روز تو تيتراژ برنامه ي آستانه اسم مهدي استاد احمدو ديدم با حسن صنوبري ! طيبه شيخ زاده هم بود ! پاهام هم يخ زده ، تازه تو جوراب ! به قول زهرا شدم ميت برقي ! راستي زهرا الان كجاس ؟ امشب باشگاه راديويي داره ! خدا كنه باز برف نياد ! چاهار دقيقه اس كه سفيد مثل شب شروع شده ! چند ماهي هست كه يك ساعت هم پاي راديو نشستم ! يه جورايي ديگه دلم تنگ نمشه واسه راديو ! اون موقعها با اون همه درس و مشق و امتحان ، سرمو مي زدن پاي راديو بودم ، اما حالا ! احساس مي كنم ديگه اون چيزي كه من دنبالش مي گردم تو راديو پيدا نمي شه ! گربه هه داره خودشو ليس مي زنه ! بعد از اين همه سال يه وقتايي با خودم فكر مي كنم نكنه من اشتباه كردم كه اونقد زود راديو جوانو انتخاب كردم ؟ يادمه كه اون وقتا مامانم مي گفت انقد نچسب به اين راديو ! زود جوون مي شي ها !!! انگار راست مي گفت ! من زود جوون شدم و حالا دارم پير مي شم ! ديگه حوصله ي بزن بكوب و داد و هواراي مجريا رو ندارم ! دلم زياد تنگ مي شه واسه اون شبا ... و مسعود ! همين الان يهويي ياد اون گزارشش افتادم كه از سوخته هاي مسجد ارگ گرفته بود ! تقريبا يه سال قبل از رفتنش ! چند شب پيش كاستهاي برنامه باغي در صدا رو پيدا كردم ! مال سال هشتاد و دو ! شايد واسه اينه كه اين همه دل تنگ شدم ! هواي حوصله ام ابري شده انگار ! شقيقه هام ذق ذق مي كنه ! چرا وحيد جليلوند از راديو رفت ؟ مثل همه ! لابد دوس داشته ! چرا مي گن فرزين كياني همون وحيد يامين پوره ؟ مگه انتخاب اسم مستعار انقد سخته ؟! چرا ميثم فكري كافه انديشه رو با اسم وحيد يامين پور لينك كرده ؟نيم ساعت ديگه پريدخت داره ! امشب يك سبد ترانه داره ! منكه ديگه گوش نمي دمش ! چرا همه از صداي سعيد پور محمودي خوششون مي ياد ؟ سرم خيلي درد مي كنه ... عنبيه به انگليسي چي مي شد ؟ ديشب خوندما ! يادم باشه حتما موش آشپزو بگيرم ببينم ! معيني كرمانشاهي مثل من از همه طلبكار بوده ! هر چي مي گردم يه شعر خوب توش پيدا نمي كنم ! فروغ هم كه از اون بدتر ! حالش نيست وگرنه مي رفتم سراغ مهدي سهيلي ! نه كه اون هميشه شاد و شنگول شعر مي گه ! چه مي دونم ! قاط زدم اساسي ! صدمين باره كه اين شعره رو  مي زنم از اول بياد ! خودش كم خش داره ... ! امروز يادم رفت واسه كبوترا نون بذارم ! بيچاره ها تو اين سرما خيلي پاهاشون يخ مي كنه حتما ! ديروز يه گربه هه يخ زده بود تو جوب ! كاشكي 137 گربه هاي بي خانه مانو هم سر پناه مي داد ! مامان جيغش در مي ياد و گرنه من همه ي اون گربه هايي رو كه تو پاركينگن مي آوردم تو پاسيو ! هي مي گه مريض مي شي ! من خودم end مرضم ! ديگه چي مي خواد منو مريض كنه ؟ چشمام داره مي سوزه ! خداكنه سرما نخورم و گرنه تا سال ديگه تابستون خوب نمي شم ! هيچي پيدا نكردم كه بزنم تنگ اين آشفته بازار ! البته اگر بخوام هنري بهش نگا كنم ، مي شه نوشته ي امپرسيونيسمي ، جريان سيال ذهن ! پست مدرنيسم شايد ! نمي دونم به هر حال .. حافظه ي خرابم داره كمك مي كنه :

 

شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد

فريبنده زاد و فريبا بميرد

 

شب مرگ تنها نشيند به موجي

رود گوشه اي دور و تنها بميرد

 

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

كه خود در ميان غزلها بميرد

 

گروهي بر آنند كه اين مرغ زيبا

كجا عاشقي كرد ، آنجا بميرد

 

من اين نكته گيرم كه باور نكردم

نديدم كه قويي به صحرا بميرد

 

تو درياي من بودي ، آغوش واكن

كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد ...         

 

 

 

 

   + نازنین ; ٧:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/٢
comment تو بِبار()